کنسرت “مرا عاشقترکن” با حضور ارکستر ملی و هدایت استاد همایون رحیمیان روی صحنه رفت؛ اجرایی که با قطعهی محوری “بیا بیا” و استقبال پرشور مخاطبان، شبی متفاوت و پر احساس را رقم زد.
امیر رفعتی یکی از خوانندگان این کنسرت در گفتوگو با راوی هنر ، همکاری با رحیمیان را تجربهای منحصر بهفرد دانست و گفت: توجهات خاص ایشان به آکسانها و فضای موسیقی باعث شد همه چیز دقیق و درست پیش برود؛ جایی که باید فورته باشد، فورته است و جایی که باید پیانو باشد، پیانو. حتی اگر یک نت اشتباه زده شود، استاد سریع متوجه میشوند.
او درباره دشواریهای کار با ارکستر ملی گفت: برای خواننده، این همکاری یعنی هیچ جای خطا وجود ندارد. باید اطلاعات موسیقی بالا باشد تا بتوانی همگام با نتهای بقیه پیش بروی.
قطعهی محوری کنسرت
مهمترین بخش این اجرا، قطعهی “مرا عاشقتر کن” بود؛ اثری برگرفته از کار قدیمی استاد حبیبالله بدیعی که با تنظیمی تازه اجرا شد. رفعتی افزود: افتخار میکنم که این قطعه آنقدر زیباست که نام کنسرت امشب بر اساس آن انتخاب شده.
لحظات احساسی روی صحنه
او درباره تجربهی شخصی خود روی صحنه گفت: تمام تمرکزم روی این است که بهترین خودم باشم. بیشترین بار احساسی اجرا زمانی است که به پدرم نگاه میکنم که ردیف اول نشستهاند؛ همهی زحمات را برای من کشیدهاند و باید حواسم را پرت کنم تا بغضم نگیرد.
ارتباط با مخاطبان
رفعتی تأکید کرد: هر آنچه روی صحنه اجرا میشود بازتاب انرژی مخاطب است. این مسیر کاملاً دوطرفه است.
تک آهنگ ” روز و شب” آماده انتشار شد
او در پایان از انتشار تکآهنگ جدید خود خبر داد: تکآهنگ “روز و شب” آمادهی انتشار است و مشغول ضبط ویدیوکلیپ آن هستیم. انشاءالله به زودی منتشر خواهد شد.
گفتنی است :قاسم رفعتی، خواننده و ردیفدان برجسته موسیقی دستگاهی ایران، در خانوادهای اهل شعر و موسیقی چشم به جهان گشود. جد او، حاج محمد صادق با تخلص “رفعت سمنانی”، دیوان شعری منتشر کرده و پدرش نیز از صدایی خوش برخوردار بوده است.
رفعتی از نوجوانی نزد استادان برجستهای چون محمود کریمی و سپس محمدرضا شجریان آموزش دید و با اجرای آوازهایی چون “سحرگهان” در حافظهی جمعی مردم ایران ماندگار شد. او پدر و استاد امیر رفعتی، خوانندهی جوان موسیقی ایرانی است و میراث خانوادگی شعر و موسیقی را به نسلهای بعد منتقل کرده است.
کنسرت ” مرا عاشق تر کن” ۱۰ و ۱۱ دیماه ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۰ در تالار وحدت برگزار شد.
در نشست تخصصی نفس، کارشناسان حوزه بهداشت و درمان با اشاره به آمار نگرانکننده سقطهای عمدی جنین در بستر خانواده، بر نقش حیاتی رسانهها در اصلاح نگرشهای اجتماعی، ارتقای آگاهی عمومی و حمایت از مادران باردار تأکید کردند. آنان معتقد هستند : رسانهها در ارتقای آگاهی عمومی و اصلاح نگرشهای اجتماعی نسبت به بارداری و مراقبتهای دوران بارداری، نقش موثری دارند.
زهرا طاولی متخصص زنان و زایمان و عضو هیات علمی دانشگاه در گفت و گو با “راوی هنر” گفت: بر اساس آمار ارائهشده، بیش از ۹۴ درصد سقطهای عمدی جنین در بستر خانواده و بدون دلایل پزشکی صورت میگیرد. این آمار نشان میدهد که برخلاف تصور عمومی، اغلب این تصمیمات در چارچوب خانواده و تحت تأثیر فشارهای اجتماعی،فرهنگی،روانی و اقتصادی اتخاذ میشوند.
رسانه؛ حلقه اتصال مادر با جامعه
وی نقش رسانهها را در کاهش فشارهای اجتماعی بر مادران باردار بسیار مؤثر دانست و گفت: ، رسانهها میتوانند با تولید محتوای هدفمند، اطرافیان مادر از جمله خانواده، دوستان و محیط کار را نسبت به اهمیت حمایت از بارداری آگاه سازند و از اعمال فشارهای ناخواسته جلوگیری کنند.
طاولی در پاسخ به این سوال که مادران نیازمند مراقبت ویژه چگونه شناسایی میشوند گفت:ارائهدهندگان خدمات سلامت
بر اساس راهنمای کشوری مراقبت بارداری و بوکلت مراقبتهای ادغام یافته سلامت مادران ، موظفاند مادرانی را که نیازمند مراقبتهای ویژه هستند، شناسایی و به مراکز تخصصی ارجاع دهند. این فرآیند از طریق مراکز ارائه دهنده خدمات بهداشتی کشور انجام میشود.
سونوگرافی؛ ابزار تشخیص، نه تضمین پیشگیری
طاولی در پاسخ به این سوال که نقش سونوگرافی در پیشگیری از مرگ جنین چگونه است؟ گفت:
متخصصان تأکید دارند که سونوگرافی بهتنهایی نمیتواند مانع مرگ جنین شود. بلکه باید در چارچوب مراقبتهای دقیق و با در نظر گرفتن شرح حال مادر و وضعیت جنین، بهعنوان ابزار تشخیصی مورد استفاده قرار گیرد. البته سونوگرافی زودرس اوایل بارداری یکی از روشهای حفظ مادر و جنین در مواردی که مادر به سقط عمدی فکر میکند میباشد با سونوگرافی زودرس در صورت وجود حاملگی نابجا میتوان از مرگ مادر جلوگیری کرد و گاهی مادر با دیدن تصویر سونوگرافی از تصمیم عجولانه ای که برای از بین بردن جنین خود گرفته بود پشیمان میشود
نمایش “گیج و میج” به نویسندگی فرحناز بیگلویی و با کارگردانی و حمایت مهدی شیخی، پس از سالها شکلگیری و تمرین، این روزها در سالنهای تئاتر اجرا میشود. این اثر کمدی موزیکال با موسیقی زنده و فضایی شاد توانسته مخاطبان بسیاری را جذب کند و لحظاتی پرنشاط برای تماشاگران رقم بزند.
فرحناز بیگلویی نویسنده نمایش “گیج و میج”در گفت و گو با “راوی هنر”گفت:ایده اولیه این نمایش از داستانی شکل گرفت که نویسنده آن بیش از ۱۲ سال پیش نوشته بود. پس از بازنویسی و تبدیل به قالب کمدی موزیکال، با حمایت و همراهی آقای شیخی و گروه بازیگران، تمرینها آغاز شد و در نهایت اثری پرشور و شاداب به صحنه رسید.
تماشاگران در طول دو ساعت اجرا با موسیقی زنده همراه میشوند و فضایی سرشار از نشاط و خنده را تجربه میکنند؛ لحظاتی که به گفته عوامل نمایش، فرصتی برای فراموش کردن غمها و دغدغههای روزمره و هدیهای برای شادمانی دلهاست.
نویسنده نمایش حضور خود در تمرینها را عاملی مهم برای حفظ لحن و ریتم دیالوگها میداند و تأکید میکند که انتخاب درست بازیگران و هماهنگی شخصیتها با توانایی آنان، نقشی کلیدی در موفقیت اثر داشته است.
پیام اصلی نمایش “گیج و میج” تلاش، صبر و هوشیاری در مسیر زندگی است؛ همانگونه که سعدی میفرماید: نا برده رنج، گنج میسر نمیشود؛ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
این اثر با فضای شاد، ریتم تند و موسیقی زنده توانسته مخاطبانی را که کمتر به سالنهای تئاتر میرفتند، جذب کند و محبوبیت ژانر کمدی موزیکال را بیش از پیش به نمایش بگذارد.
هفتمین دوره جشنواره تئاتر “شهر» “با موضوع “تهران و هویت تهران” به دبیری امین اشرفی برگزار شد. در این دوره ۱۲۲۹ اثر در بخشهای نمایش صحنهای کودک و نوجوان، نمایشنامهنویسی، عکس و پوستر ثبت شد.
امین اشرفی دبیر هفتمین دوره جشنواره تئاتر “شهر” در گفتگو با راوی هنر، درباره روند انتخاب آثار گفت: تیم داوری متشکل از اساتید و هنرمندان برجسته با نگاههای متنوع، آثار را بررسی و برگزیدگان را معرفی کردند.
وی با اشاره به برنامهریزی برای دوره هشتم افزود: دبیرخانه جدید در خانه هنرهای نمایشی شهرداری تهران راهاندازی خواهد شد و با انتخاب دبیر و انتشار فراخوان، کار خود را آغاز میکند.
دبیر جشنواره همچنین از همکاری نهادهایی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خانه هنرمندان، پردیس تئاتر تهران و سازمان زیباسازی شهرداری تهران تقدیر کرد.
او حضور پیشکسوتان برجستهای همچون ایرج راد، حسین مسافر آستانه، نادر برهانی مرند، رضا بابک و دیگر هنرمندان را نقطه قوت جشنواره دانست و تأکید کرد: نسل جوان آینده تئاتر ایران است و خوشبختانه استقبال خوبی از سوی آنان صورت گرفت.
اشرفی از ستاد اجرایی جشنواره که نزدیک به یک سال همراهی کردند، تشکر کرد و ابراز امیدواری نمود شهرداری تهران حمایت از هنر و تئاتر را وظیفه خود بداند و این مسیر را ادامه دهد.
با وجود برخی محدودیتها در همکاریهای بیرونی، همراهی نهادهای فرهنگی و هنری شهرداری تهران و مشارکت هنرمندان برجسته، کیفیت و اعتبار جشنواره را ارتقا داد. برنامهریزی برای دوره هشتم نیز با هدف افزایش زمان تولید و تمرین آثار آغاز خواهد شد تا سطح کیفی بالاتری به دست آید.
در مجموع، جشنواره “شهر”نه تنها به معرفی برگزیدگان و آثار شاخص پرداخت، بلکه روحیه هنرمندان را تقویت کرد و نشان داد که تئاتر میتواند بستری برای بازتاب هویت شهری و آیندهای روشن برای نسل جوان باشد.
گفتنی است: هفتمین جشنواره تئاتر “شهر” با محوریت «تهران و هویت تهران» توانست با ثبت ۱۲۲۹ اثر در بخشهای مختلف، حضور پررنگ پیشکسوتان و استقبال گسترده جوانان را به همراه داشته باشد. این جشنواره علاوه بر ایجاد فضای رقابتی سالم، فرصتی برای پیوند نسلها و توجه به هویت شهری فراهم کرد.
بازیگر نمایش “ما بچه نداریم” گفت: هرچند در این اثر با پیشکسوتان همکاری نداشتم اما دریافت جایزه از استاد رضا بابک در اختتامیه جشنواره برایم ارزشمندترین لحظه بود.
حامد احمدجو، بازیگر نمایش ” ما بچه نداریم ” به کارگردانی حسن حبیب زاده ، که در هفتمین جشنواره تئاتر “شهر” موفق به دریافت جایزه شد، درباره تجربه خود گفت: اینکه تلاشت دیده میشود خیلی خوشایند است، اما در عین حال حس عذاب وجدان هم داری؛ چون وقتی عدهای دلگرم میشوند، عدهای دیگر دلسرد خواهند شد.
وی بیان کرد: نمایش یادشده به زندگی خصوصی جلال آلاحمد و سیمین دانشور و موضوع بچهدار نشدن آنها پرداخت. متن اثر توسط حسن حبیبزاده با مطالعه و برداشت صادقانه از نوشتههای این دو نویسنده بزرگ نوشته و کارگردانی شد. احمدجو ارتباط اثر با تهران را در محل زندگی این نویسندگان دانست.
این بازیگر افزود: جایزه ای که در هفتمین جشنواره تئاتر ” شهر” گرفتم ، نمیدانم در ادامه چه تأثیری روی مسیر کاریام خواهد داشت.
“جشنواره تئاتر «شهر» فرصتی برای پیوند هنر و هویت تهران”
وی جشنواره را فرصتی برای نسل جوان دانست و گفت: اگر جشنواره مسیر و پلهای باشد برای ورود به دل کار، جذابیت زیادی خواهد داشت.
احمدجو درباره تیم نمایش گفت: همه اعضای گروه جوان بودند و من افتخار همکاری با پیشکسوتان را در این کار نداشتم، اما در اختتامیه جایزم را از دست استاد رضا بابک گرفتم که برایم افتخار بزرگی بود.
“نقش جلال با تولد فرزندم رنگ تازهای گرفت”
او در پایان تجربهای شخصی را با مخاطبان به اشتراک گذاشت: در نمایشی بازی کردم که موضوع اصلیاش بچه نداشتن بود، در حالی که در زندگی واقعی فرزندم تازه به دنیا آمده بود. این موضوع نه تنها روی نقشم تأثیر منفی نگذاشت، بلکه حسم را چند برابر تقویت کرد.
احمدجو همچنین از همسرش، الهام طهموری، به عنوان بازیگر مورد علاقه و پشتیبان همیشگیاش یاد کرد و گفت: او مثل همیشه پشت و پناهم بود تا نقش جلال به ثمر برسد.
گفتنی است:
اختتامیه هفتمین دوره جشنواره تئاتر «شهر» (پنجشنبه ۴ دیماه ۱۴۰۴) با حضور محمدباقر اعلمی (رئیس سازمان فرهنگی_هنری شهرداری)، محمد خراسانیزاده (معاون امور هنری این سازمان)، رضا مردانی (مدیرکل هنرهای نمایشی)، علیرضا نادعلی (سخنگوی شورای اسلامی شهر تهران) و امین اشرفی (دبیر جشنواره) در پردیس تئاتر تهران برگزار شد.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، در حاشیه مراسم رونمایی از آلبوم جدید امیرشهاب خرمی با عنوان «خاکستری عمیق» که جمعه ۲۱ آذرماه از ساعت ۱۸ تا ۲۱ در بوکبار (خیابان دکتر قریب، پایینتر از نصرت، نبش عسگری) برگزار شد، مصاحبهای با این هنرمند انجام شد.
امیرشهاب خرمی در معرفی خود گفت فعالیت حرفهایاش از سال ۱۳۸۶ آغاز شده و در کنار آلبوم شخصی، با گروه راک خود بهصورت بینالمللی فعالیت کرده است. او توضیح داد که گروهشان با کمپانی معتبر Metal east records در خاورمیانه همکاری داشته؛ شرکتی که از مهمترین ناشران موسیقی راک در منطقه محسوب میشود. خرمی تأکید کرد این همکاری نخستین قرارداد رسمی یک گروه راک از ایران با این شرکت بوده است.
او افزود در کنار فعالیتهای گروهی، موسیقی متن چند تئاتر و فیلم را ساخته و همیشه علاقه داشته تجربههایش در موسیقی راک و نوازندگی گیتار الکتریک را در قالبهای تازه ارائه کند. خرمی درباره آلبوم «خاکستری عمیق» گفت این اثر شامل ده قطعه در ژانر الکترونیک است اما لایههای موسیقایی شرق – شامل نواهای عربی، ایرانی و ترکی – در آن کاملاً شنیده میشود تا مخاطبان گستردهتری را جذب کند.
به گفته او، با وجود سالها فعالیت بینالمللی، تصمیم گرفته در ایران بماند و کاری تازه ارائه کند: «همیشه سعی کردهام کاری را انجام دهم که پیش از آن در ایران تجربه نشده باشد. مثل اولین بار وارد کردن سبک Djenty به موسیقی راک ایران یا آوردن نخستین درامر خانم روی صحنهٔ یک گروه راک.»
خرمی توضیح داد دلیل انتخاب ژانر الکترونیک این بود که این سبک را بعد از راک، بیشتر از هر موسیقی دیگری گوش میدهد. او گفت: «با اینکه اسم آلبوم الکترونیک است، اما همهٔ صداهایی که شنیده میشود با گیتار تولید شده، نه با سینت، نرمافزار یا سیستمهای دیجیتال. من با گیتار صدای سازهای مختلف مثل ساکسیفون، ویولن و پیانو را خلق میکنم و در اجراهای زنده نیز همین تکنیک را پیاده کردهام.»
او یادآور شد که در کنسرت ۱۱ دیماه در فرهنگسرای ارسباران، قصد دارد این توانایی را زنده اجرا کند: «توضیح و ویدئو هیچوقت حق مطلب را ادا نمیکند؛ باید روی صحنه دیده شود.»
خرمی درباره چالشهای کار سازمحور در بازاری که عمدتاً خوانندهمحور است گفت: «در ایران یا گیتار الکتریک بسیار افراطی در سبک متال و راک دیده شده، یا در موسیقی پاپ نمایشی شبیه گیتار کلاسیک داشته و جذابیت کافی نداشته. از طرفی موسیقی الکترونیک بیشتر با تصویر یک دیجی شناخته میشود. من تلاش کردهام دو قشری را که تا الان از هم جدا بودهاند کنار هم بیاورم.»
او با اشاره به سابقه طولانی تدریس و کار در دانشگاه گفت: «سالهاست روند سلیقهٔ نسلهای ۸۰ و ۹۰ را بررسی کردهام. گوش موسیقایی نسل امروز با دهه ۶۰ و ۷۰ متفاوت است. اگر ارائهٔ درستی داشته باشیم، این موسیقی پتانسیل جذب بازار را دارد. تنها سؤال این است که آیا فضای موسیقی اجازه میدهد؟»
خرمی درباره قطعهٔ مورد علاقهاش در آلبوم گفت: «وارث ملودی» مهمترین قطعهٔ آلبوم است؛ اثری بر اساس یک داستان واقعی. «داستان درباره مادری است که فرزند هفتـهشتسالهاش را بهدلیل بیماری نادر از دست میدهد. کودک نوازندهٔ دف بوده و مادر تصمیم میگیرد راه او را ادامه دهد و تمام آرزوهای دخترش را با ساز خودش محقق کند.»
او چالش بزرگ آلبوم را «تلفیق درست گیتار الکتریک با الکترونیک» دانست و گفت برای رسیدن به کیفیت مطلوب، میکس و مستر را شخصاً انجام نداده است: «میکس آلبوم را حمیدرضا زارع و مسترینگ را مهرداد باهنر انجام دادهاند.»
در پاسخ به اینکه دوست دارد شنونده هنگام شنیدن آلبوم چه تصویری داشته باشد، گفت: «تلفیقی از آینده و نواهای شرقِ گذشته.»
و در نهایت درباره ایراد شخصیاش در روند کار گفت: «عجله. سرعت بالای من گاهی در فرآیند تولید مشکل ایجاد میکند.»
نمایش “خونه قمر خانم” به نویسندگی شهناز روستایی و کارگردانی علی طربی در دی ماه سال جاری در تماشاخانه سنگلج اجرا خواهد شد.
شیوا سلطان بازیگر این نمایش در گفتگو با روای هنر گفت: این اثر نمایشی با نگاهی اجتماعی، داستان چند خانواده را روایت میکند که در خانهای قدیمی به نام “خونه قمر خانم” در دهههای ۴۰ و ۵۰ زندگی میکنند.
شیوا سلطان تاکنون در نمایشهایی چون “۶۴۱۰”به کارگردانی کامران فروهر در نقش همسر شهید حسین لشکری، نمایش “مجرم اصلی”در نقش کاترین به کارگردانی کامران فروهر، نمایش “سوء تفاهم” به کارگردانی بهنام میری و نمایش “حضرت زینب”در نقش حضرت زینب به کارگردانی ماهان فلاح حضور داشته است.
سلطان علاوه بر فعالیتهای هنری، مترجم زبان مصری و لهجههای شامی و لبنانی نیز هست که این تواناییها وجهی تازه به کارنامه هنری او بخشیده است.
تماشاخانه سنگلج که یکی از قدیمیترین سالنهای تئاتر کشور است، میزبان این نمایش خواهد بود و علاقهمندان میتوانند در بهمنماه شاهد اجرای آن باشند.
بازیگر نمایش “حکم لازم” میگوید: اجرای موسیقی این اثر توانست ترس دیرینهاش از خواندن روی صحنه را از بین ببرد و ارتباطی تازه میان او و مخاطبان ایجاد کند. وی با اشاره به استفاده از لهجههای ترکی و مازندرانی در نمایش “حکم لازم” تأکید کرد این لهجهها بخشی از تمرین و شخصیتپردازی هستند و هیچ ارتباطی با تمسخر ندارند.
مهدی ملکمحمدی، بازیگر نمایش “حکم لازم”، از تجربهی خاص و غیرمنتظرهی ورودش به این اثر نمایشی سخن گفت. او توضیح داد که در ابتدا هیچ نقشی نداشت و تنها بهعنوان تماشاگر در سالن حضور یافته بود، اما با جابهجایی یکی از بازیگران، بهصورت بداهه وارد صحنه شد و از همان لحظه همکاریاش با گروه آغاز شد.
مهدی ملکمحمدی بازیگر نمایش ” حکم لازم” در گفت و گو با راوی هنر گفت: در این نمایش سه نقش سیروس، سرباز با لهجه ترکی، و عمه زنپوش را ایفا میکنم و دربارهی نقش عمه میتوانم بگویم؛ سالها تیپهای زنپوش بازی کردهام و همین باعث شد این کاراکتر به مرکز توجه نمایش تبدیل شود.
این بازیگر تأکید کرد که برای هر شخصیت «شناسنامه» مینویسد تا بتواند با آن زندگی کند و ارتباطش با تماشاگر همیشه تازه بماند. او افزود: سعی میکنم هر شب اتفاقی تازه روی صحنه بیفتد تا اجرا برای مخاطب تکراری نشود.
ملکمحمدی درباره تمرینهای نمایش گفت: من تمرین خاصی با بچهها نداشتم، فقط یک جلسه در سالن نشستم و کار را دیدم. بنابراین سختی تمرین به من تعلق نگرفته است.
او همچنین توضیح داد که تلاش میکند هر شب اجرا را تازه و متفاوت ارائه دهد: سعی میکنم بازی هر شب یک اتفاق جدید باشد تا حتی تماشاگران تکراری هم احساس تکرار نکنند. این چالش قشنگی است که بستگی به جو سالن و روند اجرا دارد.
از جمله غافلگیریهای صحنه، ملکمحمدی به خاطرهای در نقش عمه اشاره کرد: یک شب به شوهر یکی از تماشاگران گیر دادم و او فکر کرد من واقعاً زن هستم. وقتی توضیح دادم که بازیگرم، تازه متوجه شد. او افزود که گاهی تماشاگران نمیتوانند تشخیص دهند نقش عمه را همان بازیگری ایفا کرده که پیشتر در نقش سیروس دیدهاند.
این بازیگر همچنین به حادثهای در یکی از اجراهای دیگر اشاره کرد: روی صحنه پایم شکست اما آنقدر طبیعی ادامه دادم که تماشاگران متوجه نشدند. بعد از پایان اجرا ساعت چهار صبح به بیمارستان رفتم و تازه با انتشار عکس در فضای مجازی همه فهمیدند چه اتفاقی افتاده است.
ملکمحمدی تأکید کرد که هدف اصلیاش ایجاد لحظات تازه و شاد برای مخاطبان است و گفت: رضایت تماشاگر برای من مهمترین اصل است.
وی از تجربهی متفاوت خود با موسیقی و لهجه در این اثر نمایشی سخن گفت و بیان کرد: موسیقی نمایش باعث شد یکی از بزرگترین ترسهایم را پس از ۱۷ سال کنار بگذارم. من همیشه ترس خواندن روی صحنه داشتم. یک شب خواننده گروه نیامد و هیچ جایگزینی نبود، مجبور شدم میکروفون دست بگیرم. دست و پام میلرزید اما اجرا جمع شد و از همانجا موسیقی برای من نقطهی تحول شد.
ملکمحمدی که موسیقی عربی نمایش تأثیر زیادی بر او و مخاطبان گذاشته است ، بیان کرد : این بخش موسیقی هم روی خودم و هم روی تماشاگران اثر میگذارد و کار را حسابی بالا میبرد.
وی همچنین به چالش برداشتهای نادرست برخی مخاطبان از لهجهها اشاره کرد و گفت:در این نمایش دو لهجه ترکی و مازندرانی دارم. بعضی تماشاگران فکر میکنند ما مسخره میکنیم، در حالی که لهجه بخشی از تمرین و شخصیتپردازی است و هیچ ارتباطی با تمسخر ندارد.
این بازیگر در پایان ابراز امیدواری کرد که “خنده از صورت و دل مردم پاک نشود” و تئاتر بتواند همچنان لحظات شاد و اثرگذار برای مخاطبان خلق کند.
بازیگر سریال «حکایتهای کمال» فاز یک، با سابقه درخشان در عرصه طنز و درام، در گفتوگویی از آغاز فعالیت خود در تئاتر و نقش استاد نادر شهسواری در مسیر هنریاش سخن گفت.
شهربانو موسوی بازیگر محبوب سینما،تلویزیون و تئاتر و شاگرد استاد نادرشهسواری پیشکسوت تئاتر ومدرس تئاتر، بازیگر سینما و تلویزیون در گفتوگویی با راوی هنر، درباره آغاز فعالیت هنری خود اظهار داشت: من از همان ابتدا با حضور در تئاتر وارد عرصه بازیگری شدم. حتی زمانی که نوزاد یک ماهه داشتم ، او را با خود به پشت صحنه میبردم تا بتوانم در اجراها شرکت کنم.
وی با اشاره به نقش استاد نادر شهسواری در مسیر هنریاش افزود:استاد شهسواری یکی از توانمندترین و باسوادترین اساتید تئاتر بوده و ایشان علاوه بر کارگردانی تئاتر بخشی از ادبیات تئاتر هستند و در آن زمان مشوق اصلی من محسوب میشدند. ایشان همواره مرا به ادامه اجراها و فعالیتهای هنری تشویق میکردند.
من افتخار شاگردی ایشان را داشتهام و از زحماتشان صمیمانه تشکر میکنم.
این بازیگر خوش اخلاق و پیشکسوت عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون درباره رمز موفقیت خود در امر بداهه گویی گفت : بخشی از بداهه گویی ام ذاتی و بخش دیگر با مطالعه و آپدیت شدن مطالب و حوادث روز دنیاست.
در راستای تقویت تعاملات فرهنگی و ارتقای مشارکت دانشجویان، معاون فرهنگی وزارت بهداشت از “مفدا” بهعنوان بستری نوآورانه برای گفتوگوی دانشجویی و همافزایی فکری در فضای مجازی یاد کرد؛ بستری که قرار است صدای دانشجویان را در تصمیمسازیهای فرهنگی دانشگاهی پررنگتر کند.
مسعود حبیبی در گفتوگویی با راوی هنر اظهار کرد: برای افزایش نشاط و پویایی فرهنگی در دانشگاههای علوم پزشکی، باید بستر لازم برای حضور بیشتر دانشجویان فراهم شود. یکی از مهمترین اقدامات ما، مشارکت مستقیم دانشجویان در برنامهریزی فعالیتهای فرهنگی است.
وی افزود: این رویکرد موجب افزایش ضریب نفوذ برنامهها در میان دانشجویان شده و از خلاقیت و نوآوری آنان بهرهمند خواهیم شد. همچنین با توجه ویژه به عناصر عقلانیت و معنویت در طراحی برنامهها، امیدواریم شاهد ارتقای نشاط، کارآمدی و پویایی در فضای دانشگاهی باشیم.
معاون فرهنگی وزارت بهداشت تأکید کرد: دانشجو برای ما یک اصل است و در تمامی برنامهها از ظرفیتهای آنان استفاده میکنیم. هرچند منابع کافی برای کانونهای فرهنگی، هنری، اجتماعی و دینی اختصاص نیافته، اما تلاش داریم با حمایت از کانونهای فعال، منابع خاصی برای آنها در نظر بگیریم.
این برنامهها در راستای تقویت روحیه جمعی، ارتقای سلامت روان و افزایش مشارکت دانشجویان در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاهها طراحی شدهاند
معاون فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت با اشاره به نقش پررنگ فضای مجازی در زندگی دانشجویان، از راهاندازی و توسعه بسترهای ارتباطی و فرهنگی در این فضا خبر داد که هدف آن تقویت فرهنگ دانشگاهی و افزایش تعامل میان دانشجویان و دانشگاه است.
مسعود حبیبی در اینباره گفت: در مجموعه معاونت فرهنگی و دانشجویی، پایگاه اطلاعرسانی دانشجویان با عنوان “مفدا” را راهاندازی شده است. این پایگاه در فضای مجازی فرصتی فراهم میکند تا دانشجویان و دانشگاه بتوانند گفتوگوهای مؤثر داشته باشند، اخبار دانشجویی را منتشر کنند و صدای دانشجویان شنیده شود.
وی افزود: در ساختار نشریات دانشجویی نیز نشریات مجازی را وارد کردهایم تا دانشجویان بتوانند در فضای مجازی حضور فعالتری داشته باشند. این اقدام گامی مؤثر در جهت گسترش فعالیتهای فرهنگی و رسانهای دانشجویان است.
حبیبی تأکید کرد: برنامههای دیگری نیز در دست اجراست تا از ظرفیت فضای مجازی برای ارتقای فرهنگ دانشگاهی، تقویت ارتباطات دانشجویی و افزایش مشارکت فرهنگی بهرهبرداری شود.
رضا مهدوی، دبیر جشنواره و مدرس موسیقی سنتور، در پاسخ به اینکه چگونه برای اولین بار با استاد آشنا شد، خاطرهای از سال ۱۳۷۴ نقل میکند. او میگوید که در آن سال، برای یک کنسرت پژوهشی-آموزشی، مهدوی از استاد دعوت کرد تا در این برنامه سخنرانی کنند. استاد پرسید که فضا چگونه است، آیا میتوان حرفی زد و چه کاری باید انجام داد. پس از آن، بروشور برنامه آماده شد و قرار بود سخنرانی در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شود.
در آن زمان، آقای کرباسچی فرهنگسرا را راهاندازی کرده بود، و ریاست آنجا بر عهده مهندس کاظمی بود. همچنین بهروز غریبپور معاون هنری فرهنگسرای بهمن را بر عهده داشت. مهدوی ادامه میدهد که دوستیاش با زندهیاد بهمن رجبی از همانجا آغاز شد و از آن زمان با روحیات ایشان آشنا شد.
این روایت نهتنها نشاندهنده آغاز یک رابطه هنری و انسانی است، بلکه بخشی از تاریخ شفاهی موسیقی و هنر معاصر ایران را نیز بازتاب میدهد.
ثبت یک خاطره هنری در بهارستان؛ دیدار با زندهیاد بهمن رجبی
رضا مهدوی، مدرس موسیقی سنتور و دبیر جشنواره، با اشاره به یکی از خاطرات اخیر خود گفت: همین اواخر که استاد رجبی به بهارستان میآمدند، به واسطه آقای کوروش حجازی موفق به دیدار ایشان شدم. در کنار زندهیاد بهمن رجبی عکس گرفتیم و آن لحظه برای من به یک خاطره ماندگار تبدیل شد.
همچنین در این جلسه از گذشته ها و کنسرت پژوهشی آموزشی ایشان در تالار “چاپلین” فرهنگسرای بهمن حرف به میان آمد.
رضا مهدوی، مدرس برجسته موسیقی سنتور و دبیر جشنواره، که تسلط کامل بر سه شیوه نوازندگی سنتور نزد استادان نامآشنایی چون رشید فیضینژاد، حسین ملک، رضا شفیعیان، مسعود شناسا، رویا حلاج، پرویز مشکاتیان و مجید کیانی دارد، در پاسخ به این پرسش که مهمترین میراث استاد بهمن رجبی چه بوده است، گفت: مهمترین میراث استاد رجبی، تربیت شاگردان فراوان و تأثیرگذاری عمیق بر نسلهای مختلف نوازندگان بوده است. ایشان با روحیهای منحصر بهفرد و نگاه آموزشی خاص خود، توانستند جریان تازهای در آموزش و انتقال مفاهیم موسیقی ایرانی ایجاد کنند.
استاد رجبی و ارتقای جایگاه تنبک در موسیقی ایران
مهدوی که به عنوان یکی از اعضای شورای تخصصی فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پرسشی درباره نقش استاد بهمن رجبی در ارتقای جایگاه تنبک در موسیقی ایران، اظهار داشت: استاد رجبی مکتب خاصی در نوازندگی تنبک بنیانگذاری کرد؛ کاری که دیگران میخواستند انجام دهند اما به آن شدت و عمق موفق نشدند. ایشان با اندیشهورزی و مطالعات گستردهای که داشت، توانست جایگاه تنبک را در موسیقی ایرانی به سطحی بسیار بالاتر از گذشته ارتقا دهد.
گفتنی است: آیین یادمان بهمن رجبی هنرمند پیشکسوت و نوازنده صاحب سبک و مدرس تنبک شامگاه سهشنبه ۲۲ مهرماه با حضور داود یاسری، میرعلیرضا میرعلینقی، سعید رودباری، جهانگیر الماسی، محمدرضا ایلدار ژاله سازنده ساز، بابک رجبی، کوروش حجازی، مصطفی محرمی و جمعی از هنرمندان با اجرای رضا مهدوی کارشناس و پژوهشگر موسیقی در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.
بازیگر نقش زنپوش با اشاره به دشواریهای این تجربه، آن را چالشی متفاوت در مسیر بازیگری دانست و تأکید کرد که غافلگیری مخاطب در مواجهه با این نقش، لذتی مشترک میان بازیگر و تماشاگر بهوجود میآورد.
محمد رضا کُردی، بازیگر نمایش ” شوش مولوی جردن” که این شب ها در حال اجرا است، در گفتوگویی پیرامون نقش خود اظهار داشت: دنیای بازیگری بشدت پیچیده و رمزآلود است. بازیگر باید برای هر کاری که روی صحنه انجام میدهد، توجیهی داشته باشد؛ توجیهی که از تخیل او سرچشمه میگیرد.
کُردی همچنین بر اهمیت تکنیک در بازیگری تأکید کرد و گفت: تکنیک در کنار تخیل، نقش مهمی در خلق یک کاراکتر دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
وی افزود: زمانی که بتوانیم توجیهی را در تخیل خود پرورش دهیم و آن را باور کنیم، در واقع رویدادی خلق میکنیم که مخاطب نیز با آن ارتباط برقرار میکند و آن را باورپذیر میبیند.
کُردی، پیرامون نقش متفاوت خود در نمایش “شوش مولوی جردن” که در قالب شخصیت زنپوش ظاهر شده بود، از دشواریها و چالشهای این تجربه سخن گفت.
وی در پاسخ به این پرسش که چگونه توانسته با چنین شخصیتی ارتباط برقرار کند و آن را به شکلی باورپذیر و طنزآمیز اجرا نماید، اظهار داشت: تمرینات در بازیگری اگر درست و اصولی باشد، در کل سخت است. اما در مورد کاراکتر زنپوش، باید حس و حال درونی یک خانم را تا حدودی به رخ میکشیدم و همین موضوع کار را برایم دشوارتر کرده بود.
کردی با اشاره به اهمیت شناخت روانی شخصیتها در بازیگری افزود: برای اینکه مخاطب بتواند با چنین کاراکتری ارتباط برقرار کند، باید بازیگر بتواند به لایههای درونی آن شخصیت نفوذ کند و آن را با صداقت و ظرافت اجرا کند.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا در طول اجرا لحظهای بوده که تماشاگران او را غافلگیر کرده باشند، گفت: بههرحال کار بازیگرها، مخصوصاً بازیگرهای سبک کمدی، غافلگیری مخاطب است. این یکی از لذتبخشترین و جذابترین صحنههایی است که میتواند هم برای بازیگر و هم برای تماشاچی اتفاق بیفتد.
کردی با تأکید بر اهمیت ارتباط زنده میان صحنه و سالن، افزود: وقتی مخاطب با کاراکتر همراه میشود و واکنشی غیرمنتظره نشان میدهد، آن لحظه برای بازیگر بسیار ارزشمند است؛ چون نشان میدهد که اجرا توانسته تأثیر خود را بگذارد.
وی پیرامون تجربه حضور در نمایش “شوش مولوی جردن”، به نقش موسیقی در فضای اجرایی نمایش اشاره کرد و گفت: موسیقی و انتخاب درست آن در هر نوع سبک تئاتر که شما بخواهید کار کنید، تأثیر بسیار زیادی بر روی بازیگر، فضای کار و همچنین مخاطب دارد. همانطور که عرض کردم، موسیقی درست و بینقص میتواند به اجرای بهتر کمک کند.
وی در ادامه افزود: اما در این نمایش، موسیقی از فضای بازی من و کاراکتر موجود فاصله داشت و تأثیر خاصی بر روند ایفای نقش نداشت.
پروانه ها شعر گفتند؛ صدای بیماران EBجهانی شد/اولین جشنواره شعر پروانهها برگزار شد
در نخستین جشنواره شعر پروانهها، خانه “ایبی “با همراهی شاعران داخلی و بینالمللی، صدای بیماران مبتلا به EB را به گوش جهان رساند؛ بیمارانی که سالها در سکوت رنج کشیدهاند و حالا با زبان شعر، احساساتشان را فریاد میزنند.
در نخستین جشنواره شعر پروانهها که با حضور جمعی از شاعران، پزشکان، فعالان اجتماعی و خانوادههای بیماران پروانهای برگزار شد، دکتر محمدمهدی پرویزی، پزشک و متخصص طب ایرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و عضو هیئت مدیره خانه ایبی، از اهمیت این رویداد فرهنگی در بازتاب احساسات و رنجهای بیماران پروانهای سخن گفت.
محمد مهدی پرویزی گفت: خانه “ایبی”، به عنوان نخستین و تنها نهاد رسمی حمایت از بیماران مبتلا به بیماری اپیدرمولیز بولوزا (EB)، از حدود یک دهه پیش فعالیت خود را آغاز کرده و تاکنون موفق به شناسایی، ثبت اطلاعات و حمایت درمانی و مالی از صدها بیمار در سراسر کشور شده است. این بیماران که به دلیل نادر بودن بیماریشان اغلب در حاشیه توجه قرار دارند، با چالشهای جدی در تهیه پانسمانهای تخصصی، داروهای گرانقیمت و دسترسی به خدمات درمانی مواجهاند.
دکتر پرویزی با اشاره به تحریمهای بینالمللی و تأثیرات آن بر تأمین دارو و تجهیزات پزشکی، هدف از برگزاری این جشنواره را «رساندن صدای بیماران به سطح ملی و جهانی» عنوان کرد. وی افزود: گرچه گفته میشود غذا و دارو مشمول تحریم نیستند، اما در عمل، بسیاری از جوانب تحریمها تأثیر مستقیم بر زندگی این بیماران گذاشتهاند.
پرویزی که تنها پزشک متخصص در جهان است که خود مبتلا به بیماری ای بی است، گفت: در این جشنواره، شاعران از کشورهای مختلف جهان با ارسال آثار خود، همدلی و حمایت خود را از بیماران پروانهای ابراز کردند. این مشارکت بینالمللی، به گفته برگزارکنندگان، نشان از موفقیت جشنواره در شکستن مرزهای خاموشی و رساندن پیام انساندوستی به سراسر جهان دارد.
خانه ایبی علاوه بر ارسال ماهانه پکهای پانسمان به درب منزل بیماران، کمکهزینههای درمانی و رفاهی نیز به صورت مستمر پرداخت میکند تا بیماران بتوانند با حفظ کرامت انسانی، بخشی از نیازهای خود را مستقلانه تأمین کنند.
دکتر پرویزی ابراز امیدواری کرد که این جشنواره، هرچند گامی کوچک، بتواند در مسیر رفع تحریمها و خودتحریمیها علیه بیماران ایرانی مؤثر واقع شود و توجه مسئولان و جامعه جهانی را به این قشر آسیبپذیر جلب کند.
وی در پایان از جناب آقای علیرضا قزوه، دبیر علمی جشنواره، و جناب آقای سید حمیدرضا هاشمی گلپایگانی، مؤسس و مدیرعامل خانه ایبی ایران، بهپاس زحمات و همراهیهای ارزشمندشان صمیمانه تشکر و قدردانی کرد.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، ارکستر «چکاوک» به رهبری رضا شایسته، با بیش از ۲۷ سال فعالیت مداوم در عرصه موسیقی ملی ایران، نهتنها به اجرای آثار فاخر پرداخته، بلکه بستری برای معرفی خوانندگان توانمند و کمتر شناختهشده به جامعه هنری کشور فراهم کرده است.
رضا شایسته، رهبر این گروه موسیقی، در گفتوگو با خبرنگار راوی هنر، از مهمترین چالشهای پیشروی ارکستر در مسیر اجرای منسجم آثار موسیقایی سخن گفت. وی با اشاره به شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه هنری اظهار داشت: «بخش قابل توجهی از نوازندگان به دلیل مشکلات مالی، ناگزیر به همکاری همزمان با چند گروه موسیقی هستند. این امر موجب تداخل در زمانبندی تمرینها و اجراها شده و فرآیند هماهنگی ارکستر را با دشواریهایی مواجه کرده است.»
شایسته افزود: «در ایامی مانند جشنواره موسیقی فجر، این ناهماهنگیها شدت بیشتری پیدا میکند و گاهی منجر به غیبت برخی از نوازندگان کلیدی در اجراهای رسمی گروه میشود.»
رهبر ارکستر «چکاوک» تأکید کرد: «با وجود این چالشها، تلاش ما بر آن است که با برنامهریزی دقیق، انعطاف در زمانبندی و بهرهگیری از ظرفیتهای موجود، کیفیت هنری اجراها را حفظ کرده و رضایت مخاطبان را جلب کنیم.»
وی درباره حمایت ارکستر از خوانندگان جوان و مستعد گفت: «اساس کار ما در ارکستر چکاوک، فراهم کردن زمینهای برای معرفی خوانندگان توانمند به جامعه هنری کشور است. در حال حاضر، خوانندگان بسیار خوبی در کشور حضور دارند که به دلایل مختلف، از جمله عدم ارتباط با جریانهای غالب موسیقی، فرصت دیده شدن پیدا نکردهاند.»
شایسته با اشاره به موانع ساختاری در صنعت موسیقی افزود: «متأسفانه برخی از این هنرمندان به دلیل عدم وابستگی به ساختارهای غیررسمی و مافیای موسیقی، نتوانستهاند خود را به درستی معرفی کنند. با وجود احترام و ارادت به خوانندگان مطرح کشور، که بسیاریشان از دوستان نزدیک من هستند، همواره تلاش کردهام بستری فراهم شود که استعدادهای کمتر شناختهشده بتوانند خود را به مخاطبان معرفی کنند.»
وی ادامه داد: «در کنسرت اخیر ارکستر، سه خواننده بسیار توانمند را معرفی کردیم که با استقبال گرم و تشویق پرشور حضار مواجه شدند. این اتفاق نشان داد که جامعه موسیقی آماده پذیرش چهرههای تازه و بااستعداد است.»
رضا شایسته درباره نحوه انتخاب و تنظیم قطعات برای خوانندگان ارکستر اظهار داشت: «انتخاب و تنظیم آثار همواره با محوریت توانایی و راحتی خواننده صورت میگیرد. اولویت ما در اجرای قطعات، خواننده است. اثری که برای اجرا انتخاب میشود باید با صدای خواننده همخوانی داشته باشد، از نظر گام و کوک مناسب باشد و خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند.»
وی افزود: «همیشه تلاش کردهام قطعات را با مشارکت خود خوانندگان انتخاب کنیم؛ قطعهای که خواننده با آن راحت باشد و بتواند به بهترین شکل ممکن اجرا کند. این تعامل باعث میشود کیفیت اجرا بالا برود و مخاطب نیز ارتباط عمیقتری با اثر برقرار کند.»
رهبر ارکستر «چکاوک» درباره ویژگیهای متمایز این گروه نسبت به سایر ارکسترها گفت: «یکی از مهمترین ویژگیهای ارکستر چکاوک، استمرار فعالیت آن طی ۲۷ سال گذشته بدون هیچگونه وقفه است. در حالی که بسیاری از ارکسترها پس از چند سال فعالیت از صحنه کنار رفتهاند، ما با لطف خداوند و نیت خیر توانستهایم این مسیر را ادامه دهیم.»
وی ادامه داد: «همواره تلاش کردهام راه استاد بزرگم، استاد ملک، را ادامه دهم و اساس کار ارکستر را بر اجرای آثار فاخر موسیقی ملی ایران بنا نهادهام. باور دارم که روح بسیاری از بزرگان موسیقی که آثارشان را اجرا میکنیم، از این تلاشها شادمان است.»
شایسته به نقش معنوی استادان موسیقی نیز اشاره کرد: «دعای خیر استادانی که شاید امروز کمتر نامی از آنها برده میشود، بیتردید در استمرار فعالیت ما مؤثر بوده است. این حمایت معنوی، پشتوانهای ارزشمند برای ادامه مسیر هنری ارکستر چکاوک بوده است.»
وی درباره احیای آثار ماندگار و جسارت در اجراهای تاریخی گفت: «در همین اجرای اخیر، قطعهای را اجرا کردیم که قدمتی بیش از شصت سال داشت و پیشتر توسط یکی از خوانندگان قدیمی اجرا شده بود. این اثر در تالار وحدت روی صحنه رفت و باور دارم که خالق آن، استاد جهانبخش پازوکی، از این اتفاق خوشحال شد.»
شایسته افزود: «برخی قطعاتی که ما اجرا میکنیم پیشتر توسط خوانندگان مطرح کشور اجرا شدهاند و بسیاری از خوانندگان امروز از ترس مقایسه شدن، به سمت آنها نمیروند. اما خوانندگان گروه ما با جسارت و اعتماد به نفس این آثار را اجرا کردهاند و همین ویژگی، ارکستر چکاوک را از دیگر گروهها متمایز میکند.»
وی همچنین به کیفیت بالای اجراهای گروه اشاره کرد: «همدلی و همکاری میان اعضای ارکستر باعث شده اجراهای ما از نظر فنی و هنری در سطح بالایی قرار گیرد. به همین دلیل، فیلم اجراهای ما نهتنها در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، بلکه برخی از آنها توسط شبکههای ماهوارهای نیز پخش شدهاند. این در حالی است که بسیاری از کنسرتها تنها برای مخاطبان حاضر در سالن باقی میمانند.»
شایسته درباره برنامههای ارکستر برای تورهای بینالمللی اظهار داشت: «بسیار علاقهمندم که ارکستر «چکاوک» در خارج از کشور نیز برنامههایی داشته باشد، اما واقعیت این است که اجرای یک ارکستر بزرگ با بیش از چهل نوازنده، بدون حمایت مالی از سوی بخش دولتی، خصوصی یا اسپانسر، بسیار دشوار و سنگین است.»
وی افزود: «متأسفانه بسیاری از گروههایی که از ایران به خارج سفر میکنند، به دلیل محدودیتهای مالی، ترکیب خود را به سه یا چهار نفر کاهش میدهند و با اضافه کردن چند نوازنده از کشور مقصد اجرا را برگزار میکنند. این مدل برای ارکستر چکاوک که بر اجرای آثار فاخر با ترکیب کامل تأکید دارد، قابل اجرا نیست.»
رهبر ارکستر «چکاوک» در پایان ضمن قدردانی از تلاشهای اصحاب رسانه گفت: «اگر حمایت مالی لازم فراهم شود، قطعاً علاقهمندیم که اجراهای ارکستر چکاوک را در کشورهای دیگر نیز برگزار کنیم. همچنین از زحمات تمامی خبرنگاران، بهویژه شما، صمیمانه تشکر میکنم.»
نقش “مرتضی” در فیلم “گوزنهای اتوبان” به کارگردانی ابوالفضل صفاری و نویسندگی باقر سروش، یکی از متفاوتترین تجربههای بازیگری در سینمای اجتماعی ایران به شمار میرود؛ اثری با نگاهی جهانی به چالشهای تکنولوژی و روابط انسانی که با روایت تازه و بیتکرار، مخاطب را به تأمل و همذاتپنداری دعوت میکند.
سامان صفاری بازیگر فیلم سینمایی “گوزنهای اتوبان” در گفتوگو با راوی هنر، درباره نقش خود در این اثر گفت: نقش مرتضی از جمله نقشهایی بود که بازیگر باید با دقت و ظرافت خاصی آن را ایفا میکرد، چرا که عبور از مرزهای تعیینشده میتوانست به چالشهای جدی منجر شود.
وی در ادامه افزود: کاراکتر مرتضی در تعامل با شخصیت عابس، که توسط نوید پورفرج عزیز بازی میشود، چالشهای زیادی داشت. این دو شخصیت باید رابطهای نزدیک و دوستانه را به تصویر میکشیدند. خوشبختانه این رفاقت در خارج از صحنه نیز بین ما وجود داشت و همین موضوع در اجرای بهتر نقشها بسیار مؤثر بود و به من کمک زیادی کرد.
بازیگر نقش مرتضی در فیلم سینمایی “گوزنهای اتوبان” با اشاره به تجربه خاص خود در این اثر گفت: میتوانم بگویم که نقش مرتضی یکی از متفاوتترین نقشهایی بوده که تاکنون ایفا کردهام و همچنان برایم خاص باقی مانده است و در جشنواره فیلم فجر بازخوردهای بسیار خوبی از منتقدان دریافت کردم.
وی که در سریال های موفق و پر مخاطبی همچون “دلدادگان” ، “خانه امن” و “سرجوخه”
به نقش آفرینی پرداخته، افزود: از طریق اینستاگرام ارتباط نزدیکی با مخاطبانم دارم و بازخوردهایی که تاکنون دریافت کردهام، بیشترشان مثبت بودهاند. پیامها و کامنتهایی که برایم ارسال شده، نشاندهنده تأثیرگذاری این نقش و فیلم بوده و این برای من اتفاق مهمی محسوب میشود.
او همچنین از حمایت مخاطبان و فعالان سینمای اجتماعی قدردانی کرد و گفت: از همه کسانی که به سینمای اجتماعی کمک میکنند، بسیار ممنونم. به نظر من، در سه چهار سال گذشته سینمای اجتماعی ایران در حال افول بود و حتی میتوان گفت در آستانه نابودی قرار داشت. خوشبختانه اکنون سیاستها تغییر کردهاند و مسئولان متوجه شدهاند که تنها کمدی نمیتواند پاسخگوی نیازهای فرهنگی جامعه باشد. سینمای اجتماعی بسیار مهم و تأثیرگذار است و باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
این فیلم جزو آثاری است که مابهازای زیادی ندارد؛ فیلمی است که حرف روز جامعه را میزند. نه صرفاً جامعهی ایران، بلکه به زبانی بینالمللی، حرفی جهانی دارد.
بازیگر فیلم سینمایی ” شیار ۱۴۳”، با اشاره به مضمون اصلی فیلم افزود: درگیری انسان با تکنولوژی، دغدغهای است که امروز در سراسر جهان دیده میشود. این فیلم تلاش کرده تا با نگاهی نو و بیواسطه، این چالش را به تصویر بکشد.
“بازیگر نقش مرتضی: این فیلم مخاطب را به تأمل وادار میکند”
وی گفت: انسانی که در دهههای هفتاد و هشتاد زندگی میکرد، سبک زیست متفاوتی داشت؛ اما امروز با شکل دیگری از زندگی مواجه است. این فیلم تلاش میکند تا این تغییرات را به تصویر بکشد و مطمئنم مخاطبی که به سینما میآید، پس از تماشای فیلم چند روزی دربارهی آن فکر خواهد کرد، تأمل خواهد داشت و شاید حتی بخشهایی از داستان را در زندگی خودش تجربه کرده باشد.
“روایتی نو از روابط انسانی در “گوزنهای اتوبان”؛ تجربهای متفاوت برای نسل زد”
وی با تأکید بر جنبهی اجتماعی فیلم افزود: این اثر یک فیلم اجتماعی واقعی است؛ شما میتوانید برند اجتماعی را بهوضوح در آن ببینید. هیچگونه تکراری در روایت وجود ندارد و مخاطب با فیلمی مواجه میشود که مشابه آن را در سالهای گذشته ندیده است. سوژهای کاملاً جدید و بهروز که نسل جدید، بهویژه نسل زد، ارتباط عمیقی با آن برقرار خواهند کرد.
همچنین این فیلم در تلاش است تا با عبور از مرزهای جغرافیایی، مخاطب جهانی را با خود همراه کند و به یکی از مهمترین مسائل عصر حاضر بپردازد.
این فیلم که به گفتهی سازندگانش، نگاهی جهانی به چالشهای تکنولوژی و زیست مدرن دارد، قرار است تجربهای متفاوت و تأثیرگذار برای مخاطبان رقم بزند؛ تجربهای که با حال خوب از سینما بیرون خواهند رفت.
گفتنی است: اکران مردمی فیلم “گوزنهای اتوبان” در پردیس سینمایی چارسو با استقبال بسیار گستردهای روبرو شد و باعث ایجاد ازدحام قابل توجهی در محل شد.
نمایش “مکبث الدوله ” با رویکردی نوآورانه و تلفیقی از عناصر سنتی نمایش ایرانی، این روزها در تماشاخانه سنگلج روی صحنه رفته و توجه علاقهمندان به تئاتر را به خود جلب کرده است.
علی پیلهور، بازیگر و کارگردان تئاتر، پس از ۱۵ سال فعالیت مستمر در عرصه نمایش، امسال با ایفای نقش سیاه در نمایش “مکبثالدوله”به کارگردانی حامد شیخی، روی صحنه تماشاخانه سنگلج رفت. او پیشتر نیز در همین سالن با نمایش “نوردخت” به کارگردانی محسن میرهاشمی حضور داشته است. پیلهور فارغالتحصیل کارشناسی کارگردانی از دانشکده صدا و سیماست و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۸۹ آغاز کرده است.
علی پیله ور بازیگر نمایش ” مکبث الدوله ” در گفتگو با راوی هنر گفت: در این اجرا، گروه نمایشی با بهرهگیری از سیاهبازی، یکی از گونههای نمایشی سنتی ایران، تلاش کردهاند تا فضای تراژیک و سنگین اثر شکسپیر را با لحنی طنزآمیز و بومی بازآفرینی کنند. نقش “ندیم” در این نمایش، نمادی از شخصیت سیاه است که با هدف ایجاد لحظاتی شاد و خندهدار، به روایت تاریخی نمایش رنگوبویی تازه بخشیده است. آقای شیخی کارگردان، این نقش را بهصورت سیاه طراحی کردهاند تا هم به سنت وفادار بمانیم و هم روایت را برای مخاطب امروزی جذابتر کنیم.
این نمایش با هدف بازنمایی بخشی از تاریخ ایران در قالبی نمایشی و سرگرمکننده، تلاش دارد تا مخاطب را با تلفیق هنر کلاسیک غربی و سنتهای نمایشی ایرانی، به تجربهای تازه از تئاتر دعوت کند.
وی درباره تأثیر سیاهبازی بر فضای نمایش گفت: نمیتوان گفت سیاهبازی فاقد طنز است. این سبک نمایشی ذاتاً فضایی دارد که امکان استفاده از دیالوگهای طنز را فراهم میکند. در این اجرا نیز با حفظ گریم همیشگی شخصیت سیاه، تلاش کردیم تا در دل فضای تراژدی نمایش، لحظاتی طنزآمیز خلق کنیم.
وی افزود: نمایش اصلی مکبث یک تراژدی عمیق است، اما ما با افزودن لایههایی از طنز، نه تنها به آن وفادار ماندیم بلکه تلاش کردیم روایت را برای مخاطب ایرانی قابلدرکتر و جذابتر کنیم. هدف ما این بود که با تلفیق سنتهای نمایشی ایرانی، بخشی از تاریخ و فرهنگ خودمان را نیز به مخاطب نشان دهیم.
پیله ور بیان کرد: اکثر دیالوگهای سیاه بداهه است. از گذشته تا امروز، سیاه در مراسمها و صحنههای تئاتر با همین تکنیک مردم را شاد نگه داشته. من هم سعی کردم از این شیوه استفاده کنم، اما با رعایت حد و اندازه نقش، و بدون استفاده از کلمات زننده.
وی در ادامه بیان کرد: شوخیهایی درباره موضوعاتی چون قطعی برق یا شلوغی پمپ بنزین، با مدیریت کارگردان نمایش، آقای شیخی، در متن گنجانده شده و باعث شده مخاطبان ارتباط خوبی با نمایش برقرار کنند و از آن لذت ببرند.
اجرای نقش “سیاه” در سنگلج؛ تحقق یک آرزوی هنری
او گفت: تماشاخانه سنگلج قدیمیترین و مقدسترین تماشاخانه ایران است. از آغاز فعالیت هنریام آرزو داشتم روزی در این مکان خاک صحنه را لمس کنم. خدا را شکر، این فرصت برایم فراهم شد تا برای اولین بار نقش سیاه را در سنگلج بازی کنم؛ نقشی که پیشتر تنها در تمرینات و جشنوارهها تجربه کرده بودم.
وی افزود: این اجرا برای من افتخار بزرگی است، بهویژه که در کنار نامهایی چون زندهیاد سعدی افشار و دیگر اساتید سیاهبازی، نام من نیز در سنگلج ثبت شد. شاید این نخستین و آخرین تجربه من در نقش سیاه باشد، اما در جای درست و در کنار مخاطبان واقعی تئاتر رقم خورد.
نمایش “مکبثالدوله” با نگاهی نوآورانه، شخصیتهای شکسپیری را در بستر تاریخی ایران قرار میدهد و با تلفیق نمایش سنتی، روایتی تازه از قدرت، تاریخ و طنز خلق میکند. همچنین پروژه جدید شیخی، با محوریت خانه هنرمندان، تلاش دارد تاریخ را از دل معماری و خاطره بیرون بکشد و با زبان طنز، آن را به صحنه نمایش بیاورد.
حامد شیخی کارگردان و بازیگر این نمایش درباره مضمون اثر در گفت و گو با راوی هنر، گفت: فضای نمایش، سنتی و ایرانی است. ما پایان تراژدی مکبث را نقطه آغاز یک نمایش تازه قرار دادیم؛ جایی که مکبث بهجای کشته شدن، به پیشنهاد ندیم فرار میکند و همراه با لیدی مکبث و ندیم به ایران میآید.
این روایت تازه، شخصیتهای شکسپیری را در بستر تاریخی ایران در سال ۱۰۵۴ میلادی قرار میدهد؛ زمانی که عمادالدوله از خاندان آلبویه در قدرت بود. شیخی افزود: مطالعه تاریخی نشان داد که سال فروپاشی سلطنت مکبث با دوره حکومت آلبویه در ایران همزمان است. این همزمانی تاریخی بستری مناسب برای خلق طنز سنتی فراهم کرد.
در این نمایش، شخصیت «ندیم» که در نسخه اصلی محافظ لیدی مکبث است، به سبک «سیاه» در نمایشهای سنتی ایرانی بازآفرینی شده و نقش محوری در روایت جدید دارد. «مکبثالدوله» با بهرهگیری از زبان طنز، موسیقی سنتی و طراحی صحنه ایرانی، تلاش دارد تا مخاطب را با تلفیقی از ادبیات کلاسیک غربی و فرهنگ نمایشی ایرانی درگیر کند.
حامد شیخی، نویسنده، کارگردان و بازیگر نمایش «مکبثالدوله»، درباره بزرگترین چالشهای اجرای این اثر گفت: «دو چالش اصلی داشتیم؛ یکی درونمایهای و دیگری اجرایی و بصری.
وی با اشاره به چالش اجرایی اثر افزود: ما تلاش کردیم برخی شیوههای نمایش سنتی ایرانی را که امروزه کمتر اجرا میشوند، احیا کنیم. از جمله پیشپردهخوانی به سبک استادان قدیمی مانند پرویز خطیبی، عزتالله انتظامی و مرتضی احمدی. این شیوه در میانه نمایش، با ایجاد فضایی تازه، خستگی مخاطب را میزدود و روایت را به مرحلهای جدید میبرد. در این نمایش، خود مکبث با اجرای یک پیشپردهخوانی و رقص بصری، مخاطب را با فضای دوران آلبویه آشنا میکند.
شیخی در ادامه به چالش درونمایهای نمایش اشاره کرد و گفت: مسئله اصلی، تکرار تاریخ است. ما نشان دادیم که جاهطلبی و قدرتطلبی مکبث در اسکاتلند، با همان الگو در ایران نیز تکرار میشود. مکبث در این روایت، همانند گذشته، به سراغ خلفای ایران میرود و این پرسش را مطرح میکنیم که اگر امروز هم مکبثی وجود داشت، شاید همان مسیر را طی میکرد. این بازتاب تاریخی، نقدی بر چرخههای تکرارشونده قدرت در جوامع مختلف است.
نمایش “مکبثالدوله” با تلفیق ادبیات کلاسیک و نمایش سنتی ایرانی، تلاش دارد تا مخاطب را با لایههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی درگیر کند و نگاهی تازه به مفاهیم قدرت، جاهطلبی و تاریخ بیندازد.
تماشاخانه سنگلج، بخشی از هویت نمایش ماست
شیخی کارگردان این اثر با تأکید بر نقش کلیدی تماشاخانه سنگلج در شکلگیری فضای اجرایی نمایش، گفت: اگر جایی غیر از سنگلج اجرا میکردیم، شاید این کار نمیتوانست به این شکل اجرا شود. ما بیشتر مدیون سالنمون هستیم، مدیون تماشاخانه سنگلج.
او با اشاره به امکانات خاص این سالن افزود: برخی از دوستانی که در سنگلج اجرا میکنند، متأسفانه از این امکانات استفاده نمیکنند و نمایش را به سبک بلکباکس روی صحنه میبرند. اما من تلاش کردم از ظرفیتهای صحنه سنگلج در خدمت نمایش استفاده کنم.
وی همچنین خاطرنشان کرد که فضای سنتی، قدمت تاریخی و ویژگیهای فنی سنگلج، این سالن را به مکانی منحصربهفرد برای اجرای آثار نمایشی تبدیل کرده است. او گفت: من حتی روز اول به خانم مقتدی هم گفتم که غیر از سنگلج نمیتوانم مکبثالدوله را جای دیگری اجرا کنم و همچنین از مدیریت و تیم اجرایی تماشاخانه سنگلج بابت فراهم آوردن شرایط مناسب برای اجرای این اثر قدردانی کرد.
وی در پاسخ به پرسشی درباره نقش موسیقی در انتقال فضای طنز و تاریخ، گفت: موسیقی نمایش دو بخش دارد؛ بخشی از آن با استفاده از تنبک و تا حدودی سنتور، فضای طنز را القا میکند و بخش دیگر که بیشتر متکی بر سنتور است، به فضاسازی تاریخی، روایت تکرار تاریخ و القای حس رعب و وحشت نهفته در دل تاریخ میپردازد.
او با تأکید بر اهمیت موسیقی در شکلگیری فضای نمایشی، از همکاری محمدرضا طاهرزاده، فرزند زندهیاد منوچهر طاهرزاده، قدردانی کرد و افزود: ایشان در این زمینه بسیار کمک کردند و همچنین از نوازنده ضرب عزیز، آقای مهدی محتشم، نیز سپاسگزارم.
شیخی، کارگردان نمایش “مکبثالدوله”، در پاسخ به پرسشی درباره برنامههای آینده این اثر نمایشی، گفت: هنوز تصمیم قطعی برای اجرا در شهرهای دیگر نگرفتهایم، اما میدانم که در برخی شهرها مخاطب این نمایش را داریم و قطعاً در این زمینه تلاش خواهیم کرد. همچنین اقداماتی برای حضور در چند جشنواره انجام شده و امیدواریم بتوانیم نمایش را در آنها اجرا کنیم.
وی همچنین از پروژههای آینده خود سخن گفت و افزود: همانطور که در مراسم افتتاحیه اشاره کردم، پروژه بعدی من نمایشی است که تاریخچه خانه هنرمندان را با رویکردی طنزآمیز روایت میکند. در این اثر، شخصیتهایی چون میرزا رضای کرمانی، کامران میرزا و پرویز خطیبی حضور دارند و داستان در فضای همان ساختمان شکل میگیرد. همچنین اشاراتی به استاد بهروز غریبپور نیز در نمایش وجود دارد؛ کسی که شمع افتتاحیه نمایش “مکبثالدوله” را روشن کرد.
شیخی در پایان از طرح یک نمایش دیگر خبر داد که به بازخوانی داستان سیاوش از منظر طنز میپردازد و گفت: این اثر، نگاهی تازه به ارتباط میان شخصیت سیاه در نمایشهای سنتی و سیاوش دارد؛ ارتباطی که بسیاری معتقدند بازنمایی نمادین از قهرمان اسطورهای ایران است.
امین سالمی، رهبر ارکستر “نوای آفتاب” همکاری با حمید حامی را نقطهای امیدوارکننده در مسیر موسیقی پاپ دانست و گفت این تجربه نشان داد هنوز میتوان موسیقی زنده و سالم را به مخاطب ارائه کرد.
امین سالمی، رهبر ارکستر “نوای آفتاب” در گفتوگو با راوی هنر درباره همکاری با حمید حامی گفت: در شرایطی که بسیاری از خوانندگان پاپ یا فالش میخوانند یا به اجرای پلیبک روی میآورند، همکاری با حامی که حتی در تمرینات هم از یک نت ناکوک عبور نمیکند، باعث خوشحالی و امیدواری است؛ چرا که میتوان موسیقی سالم و حرفهای را تجربه کرد.
او درباره روند تمرینهای این اجرا توضیح داد: در خردادماه برای اخذ مجوز پنج جلسه تمرین داشتیم، اما با تعویق اجرا به شهریور، تمرینها از سر گرفته شد. این تمرینها بهصورت جداگانه برای گروههای سازی مختلف برگزار شد و در نهایت دو جلسه نیز با حضور کامل ارکستر و خواننده انجام گرفت.
این رهبر ارکستر درباره نقش خواننده در انتخاب و تنظیم قطعات توضیح داد: طبیعی است که آقای حامی نقش اصلی را در انتخاب قطعات داشتند، چراکه شناخت دقیقتری از سلیقه و بازخورد مخاطبان دارند. تنظیمها نیز پس از پایان، با مشورت ایشان نهایی شد. البته قطعات حامی طی سالهای گذشته چندین بار بازتنظیم و اجرا شده بود، اما هیچیک متناسب با ارکستر و سازهای “نوای آفتاب” نبود، بنابراین ناچار شدیم ارکستراسیون جدیدی انجام دهیم.
سالمی در پایان با قدردانی از تمامی همراهان این پروژه افزود: گاهی افرادی که پشت صحنه ی یک اجرا نقش تاثیرگذاری در اجرا دارند فراموش می شوند وظیفه خودم می دانم که از تمام عزیزانی که برای برگزاری این برنامه همراه و همقدم ما بودند قدردانی کنم باشگاه موسیقی نوجوان و آقای امیرحسین حیدری،موسسه پویا تصویر آینده خلاق سرکار خانم ولی خانزادی، سرکار خانم سولماز فرخ منش و خانم مریم پناهی آقای علی تاجیک و مهیار مهرنوش از موسسه نوای آفتاب مهر و آقای یاشار درفشه از طرف گروه حامی گروه های رسانه که قبل و بعد از اجرا در پوشش خبری و اطلاع رسانی مرا یاری کردند و تمام بزرگوارانی که دست به دست هم دادند تا این اجرا شکل بگیرد.
گفتنی است:این کنسرت روز چهاردهم شهریور ۱۴۰۴ در تالار بزرگ وزارت کشور و در دو سانس ۱۹ و ۲۲ برگزار شد
در اکران فیلم ناجورها در لوتوسمال حضور داشتید. پیش از آن فیلم را دیده بودید یا برای اولین بار همراه مردم تماشا کردید؟
فیلم را ندیده بودم و قرار بود برای نخستین بار در کنار مردم ببینم. برایم تجربه جالبی بود، بهویژه اینکه آقای فرحبخش در مقام کارگردان این اثر حضور داشتند. بههرحال، در شرایط امروز جامعه فیلمهای کمدی لازماند. مردم نیاز دارند بخندند و حالوهوای متفاوتی را تجربه کنند. حتی اگر این خندهها سطحی باشد، باز هم کمک میکند خانوادهها چند ساعت از مشکلات اقتصادی فاصله بگیرند.
به نظر شما چرا فیلمهای کمدی بیش از آثار اجتماعی مورد استقبال قرار میگیرند؟
سینما بازتاب حال و هوای جامعه است. وقتی شرایط اقتصادی و اجتماعی سخت میشود، طبیعی است که مردم به دنبال فرصتهایی برای شادی و لبخند باشند. شاید این خندهها عمیق نباشد، اما در همان چند ساعت میتواند حالشان را تغییر دهد و فضای متفاوتی برایشان بسازد.
آیا فکر میکنید جامعه امروز بیش از هر چیز به کمدی نیاز دارد یا به آثار اجتماعی؟
به نظر من هر دو لازم است. هیچوقت نمیتوان گفت فقط کمدی یا فقط اجتماعی. همه ژانرها باید ساخته شوند تا مردم حق انتخاب داشته باشند. یکی با دیدن فیلم اجتماعی ارتباط میگیرد، دیگری با کمدی. تنوع ژانر است که باعث پویایی سینما میشود.
این روزها مشغول چه فعالیتهایی هستید؟
برای بازی در یک سریال به کارگردانی آقای راما قویدل قرارداد بستهام که هنوز جلوی دوربین نرفتهایم. در زمینه اجرا هم فصل دوم برنامه ستارهبازی آغاز شده است. قسمت اول ضبط شده و قسمتهای بعدی در حال آمادهسازی است، هرچند هنوز پخش شروع نشده است.
در پایان:
سینما آینهی حال و روح جامعه است. اگر کمی جدیتر به آن نگاه کنیم، میتواند تأثیرات بزرگی بر جامعه داشته باشد. امیدوارم هوای هنرمندان بیشتر داشته شود، چون همه ما شرایط سخت امروز را لمس میکنیم. سینما میتواند روزنهای برای امید، لبخند و نفس کشیدن مردم باشد.
خسته نباشید آقای جعفری. بازی درخشانی داشتید. بعد از اجرای امشب چه احساسی دارید؟
ممنونم از شما. امشب برای من حالوهوای خاصی داشت، چون خیلی اتفاقی یکی از اساتیدم، آقای وحید نفر، به سالن آمدند. دو دقیقه قبل از اجرا خبرش را شنیدم و حضور ایشان برای من انرژی مضاعفی بود. البته ما همیشه تلاش میکنیم تمام توانمان را روی صحنه بگذاریم، اما بعضی وقتها همین مسائل درونی و ناخودآگاه روی آدم تأثیر میگذارد. امشب یکی از شبهایی بود که انرژی و حال بسیار خوبی داشتم.
در طول اجرا به نظر میرسید تلاش دارید با تماشاگر ارتباط رفتوبرگشت برقرار کنید. واکنش مخاطبان برای شما چطور بود؟
در کار کمدی تماشاگر را باید با خود همراه کرد. دو نوع تماشاگر داریم: یک دسته کسانی که ما را میشناسند، کارهای قبلیمان را دیدهاند و از همان اول با ما همراه میشوند. دسته دیگر کسانیاند که شناختی ندارند و ما باید راهی پیدا کنیم که با نمایش همراه شوند. یکی از این راهها شکستن دیوار چهارم و ارتباط مستقیم با تماشاگر است. البته در تئاتر آزاد از رقص و آواز هم استفاده میشود، ولی ما در این نمایش خیلی محدود این ارتباط را برقرار میکنیم. مهم این است که تعادل حفظ شود؛ تماشاگر باید همراه شود، اما شورش درنیاید. من در همین حد از کارگردان اجازه گرفتم و فکر میکنم خوب جواب داد.
یعنی بخشی از این ارتباطها بداهه بود؟
بهطور کلی تلاش میکنم بداههگویی را کم داشته باشم. البته باید طوری بازی کرد که تماشاگر فکر کند آن لحظه بداهه است. ارتباط مستقیم با تماشاگر قطعاً بداهه محسوب میشود، اما در بقیه بخشها شرایط سخت است و نمیتوان از مسیر داستان خارج شد. من فقط در جاهایی اجازه بداهه دارم که مطمئن باشم میتوانم نمایش را دوباره سر همان خط اصلی برگردانم؛ چه با واکنش خودم، چه اگر پارتنرم نتواند همراهی کند. کارگردان هم دست بازیگران را کمی باز گذاشته، اما من خودم ترجیح میدهم کمتر به سمت بداهه بروم، چون ممکن است ریتم کار آسیب ببیند.
علاوه بر بازیگر، شما تهیهکننده این نمایش هم هستید. در این باره بگویید.
بله، البته نه به معنای صرف سرمایهگذار. ما یک تیم هستیم: من، آقای فراهانی و چند نفر دیگر. چند کار را با هم اجرا کردهایم؛ یک بار همین «استاد لولو» را در سالنی دیگر، یک بار «فیزیکدانها» و چند اجرای جشنوارهای و نمایشنامهخوانی. در واقع هرکدام بخشی از مسئولیت را میگیریم. اگر لازم باشد کارهای اجرایی و حتی سادهتر مثل جابهجایی وسایل را خودمان انجام میدهیم. ما واقعاً یک گروه تئاتری هستیم؛ بعد از هر اجرا خود بچهها صحنه را جمع میکنند، سالن را تحویل میدهند و حتی خودمان سالن را جارو میزنیم. این برای من جذاب است؛ یک تئاتر واقعی که همه کارهایش را خودمان مدیریت میکنیم.
برنامههای آینده چیست؟
مثل همه گروهها، ما هم برنامههای زیادی داریم، اما اگر واقعبینانه نگاه کنیم، شرایط کشور کار را سخت میکند. انشاءالله اوضاع بهتر شود و بتوانیم در پروژههای بعدی پلههای بالاتری را تجربه کنیم. احتمالاً کار بعدیمان یک اثر تلفیقی جدی خواهد بود. باز هم همکاری من و آقای فراهانی ادامه خواهد داشت، چون گروهمان اخلاق و حرمتها را رعایت میکند و همین باعث میشود کنار هم موفق باشیم.
تجربه کار کمدی برای شما چطور بوده است؟
من از سال ۱۳۹۲ کار تئاتر آزاد را شروع کردم؛ در گروه آقای صفایی، ایمان و پیمان صفا. سه چهار سال در آن فضا بودم و بیشتر کار کمدی کردم. با این حال علاقه من همیشه به کار جدی بوده. از همان ابتدا تلاش کردم نقشهایی را بازی کنم که با شخصیت واقعیام متفاوت باشد. برایم مهم است که روی صحنه «روزبه جعفری» نباشم. چه کمدی و چه جدی، اگر نقشی بیش از حد شبیه به خودم باشد، معمولاً قبول نمیکنم.
وضعیت تئاتر امروز کشور را چگونه میبینید؟
تئاتر تا همین یکی دو سال پیش روند خوبی داشت. سالنها فعالتر بودند و اوضاع بهنظر میرسید رو به بهبود است. اما الان واقعیتی را باید پذیرفت: مردم بهدلیل مشکلات اقتصادی و غم نان، تئاتر را آخرین گزینه در سبد خانواده میدانند. همین باعث شده تئاتر مظلومتر شود. گروههای زیادی ماهها زحمت میکشند و روی صحنه میآیند، اما حتی هزینههای اولیه هم برنمیگردد. توقع مالی زیادی وجود ندارد، ولی همین هم برآورده نمیشود و این خیلی دردناک است.
و سخن آخر؟
به نظر من دنیا بدون هنر جای بسیار زشتتری خواهد بود. تاریخ بارها نشان داده که هنر زندگی را زیباتر میکند. امیدوارم این مسیر ادامه داشته باشد.
خسته نباشید آقای فراهانی. بعد از اجرای امشب چه احساسی دارید؟
اول از همه ممنونم که به تماشای کار ما آمدید و این فرصت را فراهم کردید تا از طریق رسانه راوی هنر بخشی از حرفهایم را با مخاطبان تئاتر در میان بگذارم. امشب شب قشنگی بود؛ دو استاد عزیز، آقای وحید نفر و آقای سعید کریمی، مهمان ما بودند. حضور این عزیزان به همراه سایر مخاطبان برایم ارزشمند بود و خوشحالم که همهچیز بهخوبی پیش رفت.
واکنش تماشاگران چه بود؟ چه حسی از آن داشتید؟
همیشه گفتهام تولید کار کمدی بسیار سخت است. مردم ما بهسادگی نمیخندند، چراکه گرفتاری و مشکلات زیاد دارند. خنداندنشان دشوار است. ضمن اینکه مرز باریکی بین کمدی، لودگی و هجو وجود دارد که حفظ آن بسیار حساس است. در این کار تلاش کردیم هم خنده و سرگرمی ایجاد شود و هم این مرزها حفظ شود. از شوخیهای ناب استفاده کردیم و در نگارش و کارگردانی هم بر کیفیت توجه داشتیم. قضاوت برای خودم سخت است، اما بازخورد تماشاگران، چه در حین اجرا و چه در نظراتی که بعد از نمایش در سایت تیوال گذاشتهاند، تا امروز بسیار مثبت بوده است. در دور دوم اجرا، طی چهار شبی که پشت سر گذاشتیم، خدا را شکر همهچیز خوب پیش رفته است.
«استاد لولو» چندمین کار شما در مقام کارگردان برای اجرای عموم است؟
اگر بخواهم دقیق بگویم، نمایش «استاد لولو» هفتمین کار من در مقام کارگردان برای اجرای عموم است؛ جدای از کارهای جشنوارهای یا نقشهایی که بهعنوان بازیگر داشتهام.
ایده شکلگیری این نمایش از کجا آمد؟
سالها پیش نمایشی دیدم که مرا به تحقیق درباره آن کشاند. فهمیدم نمایشی بسیار قدیمی است که در روسیه هم بارها اجرا شده. شاید متن نمایشنامه برای امروز نوآورانه نباشد، اما ایدهاش برایم جذاب بود. موضوع نمایش، بیزمان و بیمکان است؛ شرایطی که در هر جامعهای، در هر زمان و مکانی میتواند اتفاق بیفتد. همین باعث شد فکر کنم برای مردم کشور خودمان هم ملموس است. این نمایش علاوه بر جنبه کمدی، لایههای جدیتری هم دارد. درواقع مخاطب احساس میکند صفحات تاریخ از قرون وسطی تا امروز ورق میخورد. موضوع اصلی، نسبت سیاست و هنر است؛ اینکه سیاست چه خواستههایی از هنر دارد و هنر چه چیزهایی را نمیتواند از سیاست طلب کند. این دغدغهای همیشگی است و فکر کردم کار کردن روی آن ضروری است.
در روند آمادهسازی نمایش آیا با چالشهایی هم مواجه شدید؟
این نمایش در دور اول، خروجی یک کارگاه بازیگری بود که با دانشجویانم روی صحنه بردم. سه ماه تمرین داشتیم و یک تا دو ماه هم اضافه کار کردیم. ۹۰ درصد بازیگران اولین تجربه صحنه خود را پشت سر میگذاشتند. کار کردن با بازیگرانی که تجربه صحنه ندارند، بهویژه در کمدی، بسیار دشوار است. این چالش اصلی من بود. قبلاً هم تجربه مشابهی با نمایش «فیزیکدانها» در تالار محراب داشتم. در دور دوم، تصمیم گرفتم این فرصت را به گروه جدیدی از دانشجویان و هنرجویان بدهم. ترکیب بازیگران تقریباً ۸۰ درصد تغییر کرد تا بچههای تازهکار هم بتوانند این تجربه را پشت سر بگذارند.
طراحی صحنه، نور یا موسیقی چه نقشی در انتقال مفهوم داشت؟
نمایش در بخشهایی ما را از فضای اصلی دور میکند؛ گاهی به یونان باستان پرتاب میشویم و نمایش در نمایش داریم، گاهی بخشی از «هملت» را در قرن هفدهم اجرا میکنیم. نورپردازی نقش مهمی در تفکیک این فضاها داشت. البته محدودیتهای اقتصادی سالنها اجازه نورپردازی وسیع نمیدهد، اما سعی کردیم از امکانات محدود بهترین استفاده را بکنیم. بهطور کلی اعتقاد دارم کار دانشجویی نباید با دکورهای پرزرقوبرق، لباسهای عجیب یا نورپردازی پرهزینه همراه باشد. بازی بازیگران باید اصل ماجرا باشد.
آیا در طول تمرین بخشهایی از نمایش تغییر کرد؟ بداهه هم وارد کار شد؟
من هیچوقت طراحی کار را بسته نمیدانم. اگر در تمرینات ایده یا حرکتی جذاب از بازیگران ببینم، استفاده میکنم. در این نمایش هم حدود ۵ تا ۱۰ درصد اجرا بر پایه بداههها و پیشنهادهای بازیگران شکل گرفت. بازیگرانی مثل روزبه جعفری، غزل تدینی و متین رادمان ایدههای خوبی آوردند که برخی در اجرا ماند. البته مثل همه کارها، بازبینیها باعث شد بعضی بخشها حذف شود.
به نظر میرسد دغدغه انتقال مفهوم در کارهایتان پررنگ است. این نمایش ادامه همان مسیر است؟
بله. من معتقدم نمایش باید هم سرگرمکننده باشد و هم حرفی برای گفتن داشته باشد. فروش و رضایت تماشاگر برایم مهم است، اما همزمان باید دغدغهای منتقل شود؛ دغدغهای که شاید حرف دل چند مخاطب باشد یا حتی تلنگری برای فردی تأثیرگذار در جامعه. در این کار هم با تغییر جغرافیا و زمان، مسائلی را مطرح میکنم که مربوط به امروز است.
به نظرتان تماشاگران امشب چه چیزی با خود به خانه بردند؟
به نظر من اگر قرار باشد مفهومی منتقل شود، باید ابتدا مخاطب سرگرم شود و همراه کارگردان بیاید. من معمولاً مهمترین حرفهایم را در یکسوم پایانی نمایش میزنم، چون مطمئنم در آن نقطه تماشاگر با من همراه شده است. امیدوارم علاوه بر لحظات خنده، امشب حداقل چند جمله از نمایش باعث شود تماشاگران دوباره فکر کنند.
جایگاه این نمایش در رزومه هنری شما چیست؟
راستش را بخواهید، من چندین بار از دوستان شنیدهام که کار با هنرجویان شاید شأن دانشگاهی یا آکادمیک من را پایین بیاورد. اما برای من مهمترین رزومه این است که بهعنوان معلم، درسهایی را که سر کلاس میگویم با هنرجویان روی صحنه تمرین کنم. شاید اگر دنبال رزومهسازی بودم، مانند خیلیها با اسپانسر و بازیگران حرفهای کار میکردم، اما ترجیح من این است که آموزش و اجرا در کنار هم باشد.
وضعیت تئاتر امروز ایران را چطور ارزیابی میکنید؟
به نظر من، برخلاف برخی انتقادها، فضا بازتر شده است. امروز هنرجویان و دانشجویان بیشتری میتوانند تجربه صحنه داشته باشند. کیفیت آثار هم نسبت به گذشته رشد کرده است؛ طراحی صحنه و فرم به سطح بهتری رسیدهاند. اما نگران اقتصاد تئاتر هستم. اقتصاد تئاتر ما کاملاً تماشاگرمحور شده و این باعث میشود برخی کارگردانان تنها به دنبال فروش باشند. این خطر وجود دارد که کیفیت فدای اقتصاد شود.
برنامه شما برای ادامه اجرای «استاد لولو» چیست؟
ما قطعاً علاقه داریم ادامه بدهیم، اما ظرفیت محدود سالن (۵۰ صندلی)، هزینههای سنگین تبلیغات و نبود اسپانسر، کار را سخت کرده است. تبلیغات و تولید محتوا را خود گروه انجام میدهد. تا زمانی که مخاطبان حمایت کنند، ادامه خواهیم داد، اما اگر توان رقابت با تولیدات پرهزینه را نداشته باشیم، ناچاریم توقف کنیم.
و اما سخن پایانی شما؟
از شما و رسانه راوی هنر تشکر میکنم که کنار ما هستید. امیدوارم بهترینها نصیب هنرجویانی شود که بدون هیچ چشمداشتی برای این کار زحمت کشیدند.
احسان جوادی متولد ۱۳۶۲ در محله آجودانیه تهران است. فعالیت خود را از سال ۱۳۸۲ آغاز کرده و نخستین حضورش در سینما با فیلم «حکم» به کارگردانی مسعود کیمیایی رقم خورده است. تجربهای تأثیرگذار که به گفته خودش، نخستین گام جدیاش در دنیای تصویر بوده و مسیر هنریاش را شکل داده است.
وی باور دارد آنچه امروز در کارنامهاش دیده میشود، حاصل سالها آموزش، تجربه و صبوریست؛ مسیری که در کنار اساتید بزرگ طی شده و تئاتر، نخستین انگیزه او برای پیمودن این راه بوده است.
جوادی که در کلاسهای چهرههایی چون حمید سمندریان، آرش دادگر و محمد رحمانیان و مهتاب نصیرپور آموزش دیده، معتقد است آموزههای آن دوران همچنان در نگرش هنریاش جاریست. از نظر او، بازیگری تنها نقشآفرینی نیست، بلکه تجربهای انسانی و عمیق است که با هر نقش، زندگی تازهای را رقم میزند.
او تأکید دارد که بازیگر نباید نقش را بازی کند، بلکه باید آن را زندگی کند. بازیگری برای او مسیری برای شناخت انسانها و لایههای پیچیده درونی شخصیتهاست. تجربهای که با هر اجرا، نگاهش به جهان را غنیتر کرده است.
ورود وی به عرصه گویندگی نیز از سر انتخابی آگاهانه و هدفمند بود؛ مسیری که با عشق و پشتکار همراه شد. تاکنون بیش از صد عنوان کتاب صوتی کودک با صدای او تولید و منتشر شده که در پلتفرمهایی چون طاقچه و فیدیبو در اختیار علاقهمندان قرار دارد. بخش عمده این آثار در «انتشارات علمی فرهنگی» ضبط شدهاند؛ مجموعهای که به گفته او نقش موثری در ارتقاء محتوای شنیداری کودک داشته است.
احسان جوادی در کنار صدا، ارتباطی جدی با موسیقی نیز دارد. آشنایی با سازهایی مانند پیانو، گیتار و هنگدرام، و همچنین گذراندن دورههای صداسازی نزد اساتیدی چون خانم تهرانی، بخش دیگری از مسیر هنری او را شکل داده است. به اعتقادش، موسیقی درک هنرمند از حس، ریتم و بیان را تعمیق میبخشد و نقشی کلیدی در ارتقای کیفیت بازی دارد.
احسان جوادی نگاهی کاملاً انتقادی به وضعیت امروز سینما و هنر ایران دارد. او از آنچه جایگزینی سرمایه و رابطه به جای تخصص و تجربه مینامد، صراحتاً گلایه میکند و میگوید: «امروز دیگر آنکه سرمایه دارد، بازیگر میشود؛ نه آنکه سالها آموخته و تمرین کرده باشد.»
به گفته این بازیگر، نقش واسطهها در پروژههای هنری، نفوذ پول در جریان تولید و حضور افراد فاقد دانش تخصصی، ضربههای سنگینی به پیکره هنر وارد کرده و فضای رشد برای استعدادهای جوان را تنگ کرده است.
در بخش دیگری از گفتوگو، جوادی با لحنی صریح به وضعیت سینمای امروز میپردازد و از ابتذال رایج در برخی آثار گلایه دارد. او معتقد است که فیلمها دیگر کمتر ذهن مخاطب را درگیر میکنند یا مفهومی ماندگار ارائه میدهند. شوخیهای سطحی، دیالوگهای نازل و نبود مضمون، از جمله آسیبهاییست که سینمای امروز را دچار بحران کرده است.
این نگاه انتقادی به حوزه موسیقی نیز تعمیم مییابد. به گفته او، اجرای پلیبک، بیتوجهی به تمرین و ناآگاهی خوانندگان تازهوارد، صحنه موسیقی را از میدان خلق هنری به صحنهای نمایشی و سطحی بدل کرده است. جملهاش صریح و گزنده است:
«امروز کلاغها صدا دارند، اما بلبلها سکوت کردهاند.»
وی در بخش دیگری از این گفتگو، به فشارهای اقتصادی بر فعالان حوزه هنر اشاره میکند. افزایش هزینههای تولید، نبود حمایت از سوی خانه سینما یا وزارت فرهنگ و ارشاد، و رواج پدیدهای نگرانکننده مانند پرداخت پول از سوی بازیگر برای گرفتن نقش، از جمله مواردیست که با تاسف عمیق از آنها یاد میکند. او تأکید دارد این پدیدهها محصول ساختارهای غیرحرفهای و ناکارآمدند و در هیچ کشور توسعهیافتهای نظیر آن دیده نمیشود.
با این حال، با وجود تمام گلایهها و انتقادات، جوادی هنوز امید خود را از دست نداده است. او معتقد است که هنر ایران میتواند دوباره به شکوه گذشته بازگردد؛ مشروط بر آنکه مخاطبان، هنرمندان و مدیران فرهنگی، با صداقت، دانش و مشارکت جدی، به بازسازی مسیر بپردازند.
وی در پایان گفتوگو جملهای پرامید اما تلخ را بیان میکند:
«امیدوارم روزی برسد که به این سالها بخندیم؛ به زمانی که هنر درگیر پول، حاشیه و دروغ شده بود. کاش این دوره فقط خاطرهای تلخ باشد، نه یک واقعیت پایدار.»
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از خبرگزاری موسیقی فارس، امیررضا اسماعیلی، طراح لباس سینما و تئاتر، با تأکید بر نقش تعیینکننده طراحی لباس در شخصیتپردازی آثار نمایشی، خواستار فراهم شدن فرصتهای واقعی برای حضور نسل جوان در این عرصه شد.
اسماعیلی که متولد سال ۱۳۸۳ در شهرستان درگز (خراسان رضوی) است، فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۹۶ آغاز کرده و سابقه همکاری با کارگردانان برجستهای چون داوود میرباقری، حسین تبریزی و آریا طاهری را در کارنامه دارد. وی آغاز مسیر هنریاش را مدیون حمایتهای مادر خود، سرکار خانم شیدا شریفیان دانست.
او در تشریح تفاوتهای طراحی لباس در تئاتر و سینما گفت: «در تئاتر، اغراق و دیده شدن از فاصله دور اهمیت دارد، اما در سینما جزئیات و واقعگرایی مطرح است. از انتخاب پارچه تا فرم کلی لباس، همه چیز به نوع مدیوم وابسته است.»
اسماعیلی نقش طراحی لباس را در ساخت هویت شخصیتها بسیار پررنگ دانست و افزود: «لباس میتواند لایههای مختلف شخصیت را نشان دهد؛ گاهی یک رنگ یا برش، اطلاعات زیادی درباره کاراکتر به مخاطب منتقل میکند.»
وی درباره طراحی لباس در پروژههای تاریخی نیز توضیح داد: «بدون مراجعه به منابع مستند و تحقیق دقیق، طراحی لباس تاریخی ممکن نیست. باید به آرشیوها، متون و عکسهای تاریخی رجوع کرد و سپس با توجه به اقتضای پروژه بازطراحی انجام داد.»
او همچنین تأکید کرد که طراحی لباس کاری خلاقانه و وابسته به ژانر اثر است: «رنگ، پارچه و فرم لباس بسته به ژانر تغییر میکند و این کار را از حالت استاندارد و تکراری خارج میسازد.»
با این حال، اسماعیلی به محدودیتهای رایج نیز اشاره کرد و گفت: «خطوط قرمز محتوایی و کمبود بودجه باعث میشود نتوانیم ایدهها را کامل پیاده کنیم؛ این مسأله روی کیفیت نهایی کار اثرگذار است.»
او از موانع ورود جوانان به سینما گفت: «کسانی که سرمایه ندارند، عملاً شانسی برای ورود و پیشرفت ندارند. برخی مؤسسات صرفاً وعدههای تجاری میدهند. اما هنوز کسانی هستند که بدون چشمداشت مالی، از جوانها حمایت میکنند.»
در پایان، امیررضا اسماعیلی با اشاره به ظرفیتهای نسل جدید گفت: «ما طراحان جوانِ علاقهمند و متخصصی داریم که فقط نیاز به فرصت دارند. از بزرگان سینما تقاضا داریم فضا را برای ورود مستقل نسل تازه فراهم کنند تا نفس تازهای در رگهای سینمای ایران جاری شود.»
به گزارش سایت خبری راوی هنر، حامد نوروزی متولد 1367 از تهران است. وی از سال 1383 علاقهمند به بازی در فیلمهای اکشن شد و از همان سال هنرهای رزمی همچون تکواندو و کیک بوکس را فراگرفت. از سال 1395 در کلاسهای بازیگری ثبت نام کرد و وارد دنیای بازیگری شد. وی پس از اتمام دوره بازیگری، در چند سریال ایفای نقش کرد که میتوان به سریال «دل» به کارگردانی منوچهر هادی، سریال «هست و نیست » به کارگردانی حسین سهیلی زاده، سریال «میانبر» کاری از یزدان فتوحی، سریال «نیسان آبی۲» به کارگردانی مسعود اطیابی و سریال «دلدادگان» به کارگردانی منوچهر هادی اشاره کرد. وی تجربه بازی در چند فیلم کوتاه را نیز داشته است و تهیهکنندگی نمایشهای «درهم پیچیدگی» و «طغیان» بر عهده داشته است.
حامد نوروزی در پاسخ به سوال مشکلات حوزه بازیگری به خبرنگار سایت خبری راوی هنر توضیح داد: متاسفانه مشکلات حوزه بازیگری بسیار زیاد است؛ از مهم ترین مشکلات، نداشتن اطلاعات کافی نسبت به مباحث بازیگری است. یک بازیگر باید از نظر اطلاعاتی به روز باشد. تمرین خود را در روز داشته باشد. مثل یک ورزشکاری که هر روز تمرینات خود را دارد. بازیگری یک شغل نیست بلکه اول یک عشق است.
وی در ادامه گفت: مهمترین مشکلات که بازیگران تازه وارد دارند، صبور نیستند. خیلی عجله دارند که سریعتر وارد دنیا سینما بشوند، دنیا بازیگر پر از پیچیدگی است. از نظر من، بازیگری که در آموزشگاهها تدریس میشود، به غیر چند موسسه بازیگری که در چهارچوب اصولی تدریس میشود، بقیه آموزشگاهها خروجی خوبی ندارند و هنرجویان سردرگم میمانند.
نوروزی درپاسخ به سوال انگیزهاش از تهیه کنندگی نمایش «طغیان» بیان کرد: نمایش «طغیان» که تهیه کنندگی آن را پذیرفتم، با چالشهایی رو به رو شدم که تجربه سخت اما شیرینی بود. در صورتی میتوان آدم موفقی بود که با تمام فشارها، مشکلات مالی و غیره، بتوان یک کشتی را که در حال واژگون شدن است را به سلامت به مقصد برسانید. سرمایه که در این نمایش سرمایهگذاری کرده بودم، برنگشت با اینحال تجربههایی که در این نمایش به دست آوردهام، خیلی برایم ارزشمندتر است.
این هنرمند جوان در پایان با بیان اینکه علاقمند به بازیگری در فیلمهای اکشن است، درباره حضور خود در فیلمهای کوتاه و سینمایی گفت: در تجربههای خود در مقابل دوربین منوچهر هادی و مسعود اطیابی حضور داشتهام. با توجه به اینکه که سینمای ایران درحوزه فیلمهای اکشن بسیار کمرنگ عمل میکند، از مسئولین تقاضا دارم که کمی در این بخش حمایتی صورت بگیرد و بیشتر از استعدادها در زمینه فیلمهای اکشن استفاده شود.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، فصل دوم سریال «دیو و ماه پیشونی» از طریق پلتفرم نماوا از ۲۳ بهمن ماه در شبکه خانگی پخش میشود. سریالی که تصاویری تازه از اساطیر ایرانی ارائه کرده و از رستم تا سودابه، سمک عیار، فردوسی، حسن رشدیه و… را وارد فضای داستانی کرده.
حسین قناعت کارگردان سریال «دیو و ماه پیشونی» درباره انگیزههایش برای ساخت سریال به خبرنگار سایت خبری راوی هنر گفت: پنج، شش سال پیش، از گفتگوی فرزند دخترم با یکی از دوستان هم کلاسی اش که پرسیده بود «رستم کیست؟» تعجب کردم که چطور یک کودک، یا نوجوان نه سالهی ایرانی، یکی از اسطوره های بزرگ وطنش را نمی شناسد؟کتابهای درسی شان را که نگاه کردم، پاسخ سوالم را گرفتم. از همان روز وسوسه شدم و کمی بعد، فیلم سینمایی «سلفی با رستم» را با همین دغدغه و البته هراس از ورود به دنیای کتاب حماسی و بزرگ «شاهنامه» ساختم، و پاسخ خوبی گرفتم.
وی ادامه داد: سپس سریال «دیو و ماه پیشونی ۱» پیش آمد و تماسهای مکرر خانوادهها پس از پخش آن و رضایت از اینکه با دیدن این سریال کودکانشان خوانش شاهنامه را آغاز کردهاند. پس از آن، با گذراندن روزهای بسیار سخت، با یاری و پشتیبانی همیشگی مهدی یاری، تهیه کننده ی مهربان، فصل دوم این سریال هم ساخته شد.
قناعت افزود: برای نوشتن فیلمنامهی این فصل، در نزدیک به یک سال، دهها جلد کتاب خواندم و سرک کشیدم به بخشی از افسانههای ایرانی تا به کمک گروهی زحمتکش و همراه، تعدادی از شخصیتهای حقیقی و اسطورهای عاشق ایران را به تصویر بکشیم. سمک عیار، حسن رشدیه، فردوسی و… از همه مهمتر، برای اولین بار توانستیم یکی از داستان های شاهنامه، یعنی داستان «بیژن و منیژه» را به فیلم درآوریم تا عکس و تصویر رستم زنده، روی بیلبوردهای شهر برود؛ و امیدوار باشیم که پس از پخش این سریال، دیگر هیچ کودک یا نوجوان ایرانی نپرسد که «رستم کیست؟»
گفتنی است که سریال «دیو و ماه پیشونی۲» به تهیهکنندگی مهدی یاری و کارگردانی حسین قناعت و مجری طرحی صادق یاری، ساخته شده است.
مهدی سلطانی، نگین معتضدی، امیرحسین رستمی، سوسن پرور، میرطاهر مظلومی، آشا محرابی، سیروس همتی، سیاوش چراغی پور، رامین ناصرنصیر، مهدی میامی، محمد شعبانپور، لادن ژافه وند، آرش فلاحت پیشه، شهزاد صفوی و…، بازیگران سریالند.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، سمینارها و همایشهای علمی پژوهشی بخش لاینفک هر جشنواره هنری هستند و چهل و سومین دوره جشنواره بینالمللی تئاتر فجر نیز از این قاعده مستثنی نبود از اینرو به این بهانه، گفتگویی مفصل با سید جواد روشن مدیر بخش پژوهش و دبیر علمی سمینار علمی پژوهشی دوره اخیر جشنواره تئاتر فجر انجام دادیم تا در جریان کم و کیفِ این بخش از رویداد و چالشهای حوزه پژوهش قرار بگیریم.
جواد روشن، در سخنان ابتدایی، در خصوص میزان تاثیرگذاری بخش پژوهش ضمن اشاره به نبودِ آمار و معیارِ مدون از تأثیرگذاری یک اتفاق در همه بخشهای تئاتر کشور، گفت: واقعا آمار مشخصی وجود ندارد. همانطور که در حوزههای دیگر هم نمیتوان نسبت به نتیجه یک چیز، آمارِ مشخصی داشت. به طور مثال: نمیتوان از تاثیر حضور گروههای نمایشی خارجی در یک رویداد، فارغ از قوی یا ضعیف بودن آثارشان آماری داشت. این مسئله راجع به نمایشگاهها و حتی اجراهای روی صحنه هم صادق است. درباره هيچکدام از اینها نمیتوان به شکل آماری و مستند از تأثیرگذاریِ شان بر بدنه تئاتر حرف زد. فقط میتوان راجع به تاثیراتِ آنها به حدس و گُمان پناه برد. گاهی هم زمان طولانیتری برای نشان دادنِ تاثیر یک اتفاق لازم است و در کوتاهمدت، ممکن نیست. در نتیجه، نبود آمار و معیار برای تأثیرگذاری فقط مختص به امر پژوهش نیست.
او افزود: گاهی پژوهشها به شکل کتاب و غیره منتشر میشود، اتفاقی که میافتد این است که گاهی با مراجعه دانشجویان و سایر پژوهشگران میتواند اثربخشی خودش را نشان بدهد. مضاف بر اینکه پژوهشها، حوزههای مختلفی در عرصه تئاتر را در بر میگیرند. بنابراین از میزان تأثیرگذاری پژوهشها نمیتوان آمارِ دقیقی ارائه داد با اینحال، اثرگذاریِ آنها را هم نمیتوان کتمان کرد.
این پژوهشگر با اشاره به سخنانِ خودش در افتتاحیه سمینار علمی پژوهشی جشنواره تئاتر فجر خاطرنشان کرد: گاهی یک پژوهشگر با ارائه یک مقاله، طرحِ موضوع میکند یا من به عنوانِ یک برگزارکننده، با قبولِ یک مقاله برای یک رویداد در نظر دارم تا توجهات را به سمتِ یک مسئله بیشتر جلب کنم تا بتواند تبدیل به یک جریان شود. این جریانسازی میتواند از طریقِ رسانهها اتفاق بیافتد و این پرسشگری از وظایفِ رسانه است. همانطور که راجع به تاثیراتِ این پژوهشها جویا میشود، از خودِ این پژوهشها، پیشنهادات و نکاتی که در آنها مطرح میشود هم از کسانی که باید پاسخگو باشند، پیگیری صورت بگیرد. بعضی اوقات، مخاطبانِ این پرسشها، مسئولانِ تئاتری، دانشگاهها و هنرمندان هستند و این بستگی به آن پژوهش دارد. این جریانسازی میتواند تاثیرِ مطلوب بگذارد وگرنه یک پژوهشگر به صرفِ ارائه یک مقاله به تنهایی امکانِ جریانسازی نخواهد داشت.
این کارگردان تئاتر راجع به نسبتِ پژوهشها با بدنه تئاتر و چالشهای پیشروی گروههای نمایشی برای ساخت یک نمایش عنوان کرد: درک میکنم که گاهی احساس میشود جریان تئاتر دارد مسیرِ خودش را میرود و جریانِ پژوهش هم دارد مسیرِ خودش را میرود. انگار دو جریانِ موازی هستند. این نگاه وجود دارد و شاید هم بیراه نباشد. اما این همه موضوع نیست و نیاز به گفت و گو دارد.
او ادامه داد: زمانی هست که من به عنوانِ پژوهشگر دارم درباره یک مسئله تئوری صحبت میکنم و مثلا مجموعه آثار یک نویسنده را مورد توجه قرار میدهم. این نگاه، لزوما با جریان ساختِ یک نمایش در کشور ارتباطِ مستقیمی ندارد. از این رو، برخی پژوهشها، پژوهشهای کتابخانهای است که بیشتر در حوزه دانشگاهی و نظری میتواند مورد استفاده قرار گیرد. جنسِ دیگری از پژوهشها وجود دارد که آن را «کاربردی» مینامیم و بیشتر، متوجهِ مسائلِ مبتلابه تئاتر است. اینها پژوهشهایی هستند که به سیاستگذاری و جریانات تئاتری و غیره میپردازند. اینها میتواند بر بدنه تئاتر هم تاثیر داشته باشد.
کارگردان نمایش «قتل آقای کاف» از عدم علاقه مسئولان تئاتری به مطالعه مقالات علمیِ این حوزه پرده برداشت و گفت: فرض کنید من مقالهای درباره جریان تئاتر خصوصی و تاثیرِ آن نوشتهام. بخشی از محتوای این مقاله به مسئولان تئاتریِ سیاستگذار و مدیران این تماشاخانهها برمیگردد و متأسفانه، تجربه نشان داده است که آنها تمایلی به مطالعه این پژوهشها فارغ از کیفیتِ مقالات ندارند. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی پژوهش های مختلفی منتشر میکنند که معمولا از طرفِ مدیرانِ بالادستی جدی گرفته نمیشود و این نگاه در میان آنها وجود دارد که ما خودمان میدانیم باید چه کنیم! اینگونه خودشان را بینیاز از مطالعه این پژوهشها میدانند. و یا حتی خودشان هم قبل از هر اقدام نیازی به مطالعه و پژوهش های جدی نمی بینند. همچنین مجموع شرایط حاکم بر عرصه مدیریت فرهنگ و هنر در بخش های مختلف و تجربه مدیریت تئاتر در حداقل یک دهه گذشته نشان می دهد مدیریت تئاتر در کشور، مدیریتِ تصمیم های لحظهای و برنامه های کوتاهمدت است. زیرا عمر مدیریت ها کوتاه است (میانگین دو سال) و معمولا یک مدیر در شرایطی قرار میگیرد که باید به سرعت، مسائلی را حل و فصل کند و اغلب این مسائل، بودجهای، اجرایی و جشنوارهای است. بنابراین مجالی برای انجامِ کارِهای بلند مدت و بررسی این پژوهشها نمیماند. این فاصله دارد مانع ایجاد میکند و این مشکل الزاما به خود پژوهش مربوط نیست. بلکه مسئله در رابطه و مواجهه دیگران با پژوهشهاست. برخی برای اینکه صورت مسئله را پاک کنند و مسیرشان را از پژوهش جدا کنند، از کاربردی نبودنِ پژوهشها سخن میگویند که ابتدای صحبتم، به این موضوع اشاره کردم.
مدیر انتشارات نمایش اداره کل هنرهای نمایشی درباره چالشهای برگزاری نشستها و رویدادهای تخصصی آموزش تئاتر متذکر شد: از چالشها، یکی همین انتخاب موضوع است که آیا کاربردی هست یا نیست؟ ما سعی میکنیم در برنامههایی که میگذاریم، نسبتی به مسائلِ روزِ تئاتر داشته باشیم. گاهی مخاطبشناسی متفاوتی در نظر داریم. گاهی برای افزایشِ دانشِ جوانان است. گاهی میخواهیم موضوعی مبتلابه هنرمندانِ تئاتری را مد نظر قرار بدهیم. گاهی مخاطب خودِ مسئولان تئاتری و سیاستگذاران هستند. گاهی هم میخواهیم به مسئلهای بپردازیم که کارآمد باشد. همچنین با توجه به تغييرِ سبکِ زندگیِ و افزایش ارتباطات نوین و هم نگاهِ حاکم بر تئاتر، در شرایطی هستیم دیگر نمیتوان انتظار داشت این نشستها در سالنی مملو از جمعیت برگزار شود. بعضیها راهکار را در حضورِ چهرهها میدانند. همانند آنچه در تئاتر اتفاق افتاده است. ولی ما باید سراغِ کسانی برویم که حرفی درست و علمی برای گفتن دارند. این نکته مهمی است و نباید اهمیت این مسئله را فدای تعداد مخاطب کرد.
جواد روشن در سخنان پایانی از معرفی و انتشار سه کتاب در جشنواره چهل و سوم تئاتر فجر خبر داد و گفت: همانطور که در اخبار خواندید، سه کتاب در این دوره در دستِ انتشار است. دو عدد از آنها، مجموعه نمایشنامههای برگزیده و تقدیرشده بخش نمایشنامهنویسی چهل و سومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر است که در مجموع شامل شش نمایشنامه است که کارِ فنی این آثار انجام شده است و به زودی، وارد مرحله چاپ خواهد شد و کتاب دیگر یک کتاب تئوری به نام «اقتباس در تئاتر معاصر» نوشته فِرانسیس بِبِچ با ترجمه مجید کیانیان است. در حوزه اقتباس، کتابهای زیادی نداریم و به طورِ قطع، این کتاب موردِ استقبالِ مخاطبان قرار خواهد گرفت.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، حسین فردوسی کارگردان نمایش «سیئر» نوشته مسعود بهمنی که در بخش بعلاوه فجر چهلوسومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر روی صحنه رفت، درباره این اثر با خبرنگار سایت خبری راوی هنر به گفتگو پرداخت.
او با اشاره به داستان این نمایش گفت: نمایش «سیئر» یک نمایش در ژانر سورئال-فانتزی است که با تاکید بر فرمهای بدنی، تلاشی برای بازنماییِ یک اسارتِ درونی است. اسارتی که همه میتوانیم با آن دست به گریبان باشیم.
این هنرمند ادامه داد: این اثر با نگاهی جامعه شناسانه و روانشناسانه تلاشی در بازگو کردن برخی از عواطف و احساسات انسانی دارد و با بیان امیدی در بطن و ناامیدی در ظاهر روند تغییرات یک جامعه و اعضای آن را به عرصه نمایش میگذارد.
فردوسی با اشاره به رقابتی شدن بخش بعلاوه فجر بیان کرد: بدون شک این امر (رقابتی شدن بخش بعلاوه فجر) در توسعه و کیفیت آثار موثر خواهد بود اما چه بهتر خواهد بود اگر در بخشهای مختلف مثل نور، گریم و بازیگری نیز رقابت را گسترش دهند تا این بخشِ تازهنفسِ جشنواره کمکی دوچندان بر جوانان و استعدادهای نو داشته باشند.
او با بیان کرد: راه اندازی ورکشاپ و یا جلسات نقد و بررسیِ آثار با حضور اساتیدِ بزرگ میتواند باعث بالا بردن و ارتقای سطح کیفی آثار جوانانِ مستعد در سالهای آتی شود.
فردوسی در پایان گفت: از همه عزیزانی که از بخش بعلاوه فجر حمایت کردند، اعم از مخاطبان شریف تئاتر و گروه های تئاتری و عزیزانی که کمر همت بستند تا این بخش از جشنواره به فعالیت خود با تغییرات مثبت ادامه بدهد، ممنونم.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، به نویسندگی و کارگردانی علیرضا حافظی و با دراماتورژی امید صفیر و با بازی شایان بهمنی، آرمین جباره اصل، علیرضا حافظی، کیان سرایی، سینا سلیقهدار، پویا شهسواری، متین فرهنگ، محمد گرجی، علیرضا نامنی، سهیل نگهدارزاده، امیرحسین ویژگی و پویا یگانه دوست، از ۲ دی ماه ۱۴۰۳ در سالن شماره یک پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه رفته است. نمایشی که به زندگیِ شخصیتِ محمد مصدق مشهور به دکتر مصدق و ملقب به مصدقالسلطنه، سیاستمدار و حقوقدان ایرانی میپردازد که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بهعنوان سیاُمین نخستوزیر ایران خدمت کرد. او پیش از این نمایندهٔ چهار دوره مجلس شورای ملی بود. از اینرو به این بهانه، در بخشِ دومِ گفتگوی سایت خبری راوی هنر با علیرضا حافظی نویسنده و کارگردان نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، با نگاهی نقادانه، آنچه که او از این شخصیتِ تاریخی روی صحنه آورده است را مورد بحث و بررسی قرار دادیم.
خبرنگار: به نگاه چپگرایانه به تاریخ برسیم! تاریخ از آن سمت در حال پروموت شدن است و من به عنوان کسی این را میگویم که خودش مخالف این نوع نگاه چپگرایانه به تاریخ است، «آژاکس» را به عنوان یک رپ تئاتر پسندیدم. و همچنین، به عنوان کسی که رپ باز است و از تئاتر سر در میآورد، این تلفیق دنیاها را دیدم.
_یک چیزی بگویم: فقط حرفِ تو نیست و خیلیها میگویند که نویسنده، نگاهِ چپگرایانه داشته است. من واقعا اندیشهی سیاسی ندارم. فقط نویسندهام. البته همینکه گفتم نویسندهام یعنی اندیشه سیاسی دارم! من تئاتری هستم. من نویسندهام. من کارگردانم. اگر اینها را از من بپذیرند. اندیشهیِ سیاسی ندارم. فقط بُرههای را انتخاب کردهام که از نظرِ خودم، برههیِ مهمی در تاریخِ معاصر ماست و در آن برهه، طرفدارانِ این گروه و آن گروه، اسامی متفاوتی برای آن به کار میبرند. یکی آن را کودتا مینامد و یکی دیگر آن را قیامِ ملی میداند. با تعاریف نمیشود بازی کرد. کودتا معنی واضحی دارد و استدلالِ کسانی که آن را کودتا میدانند، این است که با نیرویِ نظامی، دولت مصدق سقوط کرده. اینجا فقط حضورِ نیروی نظامی مهم است. طرفِ مقابل هم میگوید که قدرتِ مستقر در آن زمان که قدرتِ شاهنشاهی پهلوی است، دولت را بر سرِ کار آورده است و صلاح دیده که برود. همین فاکتورِ نیروی نظامی، میتواند واژه کودتا را کمی بامسما کند. موضوع این است که آن بُرههی تاریخی، این احساسِ نگاهِ چپگرایانه به تاریخ را به مخاطب میدهد.
خبرنگار: در ادامه همین بحث، باید بگویم که خود مصدق، پتوپیچ است ولی چیزی که در آن اجرا دیدم، پتو نداشت.
_پتو دارم؛ شبی که برای تماشای نمایش آمدید، پتو خاکی بود و نتوانستم استفاده کنم! (با خنده)
خبرنگار: جدا از اینها، مصدق تو به نسبت مصدقِ فرهاد آئیش در «خائن کُشی» مسعود کیمیایی یا در آثار دیگر که میبینیم، خیلی پویاتر است. حتی به نسبت عکسهایی که از او در تاریخ ثبت و ضبط شده است.
_همه یا میدیدند و مصدق را اینگونه میپذیرفتند یا اصلا این مصدق را نمیپذیرفتند. میگفتند این مصدق نیست! خداحافظ! اولین نفری هستی که به این نکته اشاره میکنی. در طراحیِ محمد مصدق، فکر کردم که میتوان با اِلمان و عنصر به جا مانده از آن آدم، او را ساخت و نیازی نیست حتما شبیه به او باشد. کمی نگاه ناتورالیستی به این موضوع داشتم.
خبرنگار: چون از لحاظ جثه و شمایل اصلا به مصدق شبیه نیستی!
_بله، اصلا. بیشتر شبیه شعبون بی مخ در همان بُرهه هستم! (با مزاح) بالاخره کارگردانِ اثر صلاح دید من مصدق را بازی کنم و سلامت باشد هر جا که هست. چه مصاحبه فانی شد. ما سعی کردیم در طراحی به نحوی پیش برویم که سرهنگ، با درجه سرهنگی پذیرفته شود. مصدق با اِلمان عصا، پتو و عینک پذیرفته شود. از نظرِ من، تا حدودی در این مسئله خوب پیش رفتیم. اگر قرار بود اثر را در فُرمی غیر از این فُرمِ حاضر اجرا کنیم، میتوانستیم در فضایِ «خائن کُشی» و نوعِ تصویرِ فرهاد آئیش از محمد مصدق قدم برداریم. یک پیرمردِ خمیده و لاغراندام. مصدق برای همه ما یک معماست. بالاخره این آدم برای تاریخِ ما مفید بود یا نبود و چه کرده است؟ من خواستم جُنب و جوشی که او در تاریخِ کشور ایجاد میکند را در بازیِ خودم نشان بدهم و در واقع، این اِلمان ها را از تاریخ گرفتهایم. از لحاظِ جثه هم باید بگویم که دلم میخواست بولد بودن را نشان دهم. حالا کسی این را بخواند، میگوید عقدهای میخواسته خودش نقشِ یک را بازی کند. که این هم هست و اگر این را بگویند، بعید نیست. من تصورم این بود که حتی اگر بازیگرِ دیگری این نقش را بخواهد بازی کند، باید بازیگرِ درشت اندامی باشد که جُنب و جوش بالایی داشته باشد. من میخواستم ناتورالیستی با قضیه برخورد کنم که این یک آدمیزادی است که فقط دارد این اسم را یدک میکشد. اینکه مخاطب بپذیرد یا نپذیرد، انتخابِ مخاطب است. مثل یک شخصیتِ هیتلر که در سینما وجود دارد و اصلا شبیه هیتلر نیست. مصداقِ آن هم هست.
خبرنگار: این ساختارشکنی درباره فُرمِ اجرایِ مصدق بخشی به فُرمِ رَپ تئاتر «آژاکس» برمیگردد. در غمگین ترین و افسرده ترین آهنگهایِ رَپ هم که در حال دیس کردنِ معشوق است، پویایی به چشم میخورد. مثلا دورچی را در نظر بگیریم که بالایِ پشتبام ایستاده است و اکتِ زیادی ندارد. پویایی خاصیتِ ذاتیِ رپ است و فکر میکنم که اگر میخواستی این پویایی که در ساختارِ مصدق نیست به عنوان یک انسان ۷۸ ساله که مریض هم هست، در نمایشت به همان شکلِ تاریخی به جا مانده از مصدق نشان بدهی، به فُرم اجراییِ رَپ در نمایشت صدمه وارد میشد. اینطوری اثر باز هم مورد قبول مخاطبان قرار نمیگرفت.
_اوایل خیلی از این اتفاق میترسیدم. دنبال این بودم که اشخاصی که مخاطبان تئاتر از آنها چهره به یاد دارند را درست معرفی کنم. مثلا چهره مصدق را همه دیدند. مثلا جمال امامی یا تیمسار زاهدی ممکن است چهرهی آنها برای همگان آشنا نباشد. یک عده آدم در واقعه ۲۸ مرداد هستند که مخاطب انتظار دارد آنها را ببیند. بولدترینِ آنها مصدق است که امکانِ حذفش وجود نداشت. یک شخصيتِ دیگر که مخاطب از او چهره به یاد دارد، شعبان بی مُخ است و من در «آژاکس» فقط در دو جا به نام او اشاره میکنم. او هیچ حضورِ فیزیکی در نمایش ندارد.
خبرنگار: در اقتباسی که به قولِ خودت از تاریخ داشتی، صد در صد به تاریخ وفادار بودی یا به عنوان نویسنده، دخل و تصرف دراماتیکی داشتی؟
_صد در صد. ما در مدیوم های اینترتینمنت که نمیتوانیم فقط روایت کنیم بلکه باید دراماتیزه اش هم کنیم. باید یک نقطهیِ نمایشی به آن اضافه یا از آن استخراج شود. من هم این کار را کردهام. یک مثال در این باره میزنم. شخصیتهایی که سهیل نگهدارزاده بازی میکند، رزم آرا، هژیر، حسین علا و سرهنگ نصیری است.
خبرنگار: همان بازیگری که دم به دقیقه او را میکشی!
_دقیقا. به روایتِ اسنادِ تاریخی، اول هژیر کشته میشود بعد نوبت رزم آرا است. در نمایشنامه، بنا بر صلاحدیدِ من، این قضیه جابجا شده است و سعی کردیم جابجایی آنچنان به چشمِ مخاطب نیاید. مثل اینکه اول یک فریم از عروسی را نشان بدهی سپس نقبی به مرحله آشنایی بزنی. این کاری بود که من برای پیشبردِ دراماتیکِ داستان انجام دادهام.
خبرنگار: از آنجا که این نمایش، یک نمایش بیوگرافی است و خیلی از آثار در حوزه کتاب، سینما، تلویزیون و تئاتر وجود دارند که مخاطب بعد از تماشا یا مطالعه آنها، رغبتی برای دانستنِ بیشتر راجع به شخصیتها پیدا نمیکند. برخلاف آثاری که بهروز غریبپور میسازد یا آثاری که برگرفته از انیمیشن های معروف هستند. از سوی دیگر، در چند سال اخیر، آثاری به شکل نمایش موزیکال دارند روی صحنه میروند که تماشاگرانِ آنها، ابتدا نسخه انیمیشن را دیدهاند و حالا میآیند که مزه تئاتری آن را بچشند و حتی ممکن است آن نمایش اینقدر بد باشد که مزه انیمیشنِ اصلی را برای مخاطبان خراب کند. فکر میکنی ساختِ آثار راجع به مشاهیرِ تاریخی، سوایِ قضاوتِ خوب یا بدِ تاریخ درباره آنها، چه تاثیری میتواند راجع به شناخت پیدا کردن یا بیشتر شناخته شدن این شخصیتها از سوی مردم داشته باشد؟
_یک شباهتی بین مزه تازه برداشت کردن از چیزی و «آژاکس» که روی صحنه بردیم، وجود دارد. من فکر میکنم این نمایش میتواند یک مزهی تازه برای کسی باشد که مطالعه تاریخی دارد. راجع به نمایشهای موزیکالِ ایرانی باید بگویم که آنها را نمیپسندم چون فقط وارداتِ یک چیزی است و جابجایی یک کلمه فارسی به کلمه انگلیسی در ماهیتِ ماجرا تفاوتی ایجاد نمیکند. به عنوانِ کسی که دستی در آهنگسازی دارد، میگویم که ملودی باید ایرانی باشد که بتوان کلمه ایرانی را به آن الصاق کرد. حداقل آن این است که پاپ یا رپِ امتحان پس دادهای باشد که به گوشِ مردم آشناست. مثلا اُپرا که فارسی نیست. با احترام به تمام کسانی که نمایشِ موزیکال میسازند. البته جا دارد از نمایش موزیکال محبوب خودم نام ببرم که «بانوی محبوبِ من» ساخته گلاب آدینه است و آن را بسیار دوست دارم. بقیه آثار، بیشتر بازسازیِ نسخهای از یک نمایشِ خارجی است که وجود دارد. یک جای کار در این آثار میلنگد. شاید بقیه هم بتوانند همین اشکال را از من بگیرند. از نظرِ من، این رویکرد در نمایشهایِ موزیکال وجود دارد که خوب نیست.
او ادامه داد: راجع به بحث ساخت اثر درباره مشاهیر و تاثیرش در شناخت مردم، باید بگویم که همه از تاریخ فراری هستیم. به تاریخ علاقه دارم ولی نه اینکه اسرارالتواریخ بخوانم. گوگل میکنم و به منابعِ تاریخی در اینترنت رجوع میکنم تا ببینم فلانی چه کسی است. اگر قرار باشد یک شخصيتِ تاریخی را برای اولین بار به شکل یک اثر هنری عرضه کنیم، بارِ سنگینی روی دوش ماست. باید برداشت و قضاوتِ درستی را انتقال بدهیم در برابر کسانی که مطالعه تاریخی دارند. یک جا در نمایش، یکی از شخصیتها از مصدق با عنوان «پیرمردِ متوهم» یاد میکند همانچه که راستها میگویند. و جای دیگر، هم قضاوتِ طیفِ مخالف را نشان میدهیم.
خبرنگار: یکی از نکاتی که باعث شد نمایشت را دوست داشته باشم علیرغم نگاهی که خودم به تاریخِ معاصرِ ایران دارم، این بود که نگاهِ هر دو طیف را نشان میدهی حتی اگر سخنانِ یک طیف کمرنگ و طیفِ دیگر پررنگ باشد. موضوع این است که در دیگر آثار، حتی در این حد هم سخنی به میان نمیآید. حتی دیالوگِ پایانیِ اثر با تیمسار زاهدی تمام میشود. یا در جایِ دیگر، انگیزه آدمهای سیاسی آن زمان را برایِ رو برگرداندن از مصدق را به نمایش میگذاری؛ نه اینکه بحثِ نارفیقی و نارو زدن به مصدق در میان باشد.
_ما نظرات دو جبهه راست و چپ را سعی کردیم در اثر نشان دهیم. سخنگویِ یک جبهه در نمایش ما، زاهدی یا رزم آرا است. سخنگویِ جبهه دیگر مصدق یا شخص دیگری است. در نهایت، همه اینها یک ملغمه تاریخی است که قضاوتِ نهایی به مخاطب سپرده شده. در انتها هم از نکات مثبت و منفی دولتِ مصدق حرف زده میشود و اینکه کسی تصمیم داشته آن را از تاریخ پاک کند و نتوانسته. با اینکه متن خیلی چپگرایانه مینمایاند، لازم است عرض کنم که مقولهی مصدق، از اساس دارای چنین حساسیتی هست و من سعی کردم این ریسک را بپذیرم. سعی کردم هر نقد و نظری در تاریخ وجود داشته که امکان نقلش در نمایش بوده را در اینجا بیاورم. شاید باورتان نشود خیلی از دیالوگهایِ رَپی «آژاکس» مستند است. یک مثال: لولهنگ رزم آرا. مثل کوئنتین تارانتینو که هیتلر را در سینما کشت، ما چنین نکردیم.
خبرنگار: من وقتی داشتم نمایش را میدیدم، داشتم به نطقِ معروفِ محمد مصدق در مجلسِ شورای ملی چهاردهم، جلسه سوم فکر میکردم که به شرحِ زیر است:«دیکتاتور با پولِ ما و بضررِ ما راه آهن کشید و قضاوتِ دادگستری را متزلزل کرد برای بقاء خود. قوانینِ ظالمانه وضع نمود چون بکمیت اهمیت میداد. بر عده مدارس افزود و بکیفیت عقیده نداشت. سطحِ معلومات تنزل کرد. کاروانِ معرفت باُروپا فرستاد. نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد. اگر بتدریج که دختران از مدارس خارج میشدند، حجاب رفع میشد، چه میشد؟ رفع حجاب از زنان چه نفعی برای ما داشت؟ اگر خیابانها آسفالت نمیبود، چه میشد؟ و اگر عمارتها و مهمانخانها ساخته نشده بود، بکجا ضرر میرسید؟ من میخواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم!». اگر میتوانستیم محمد مصدق را از آن زمانی که قمرالملوک گوش میدهد، برداریم و به زمانِ حاضر بیاوریم تا «آژاکس» در سبکِ رَپ را تماشا کند. به نظرت، مصدق چه واکنشی به نمایشی که ساختی، نشان خواهد داد؟ میدانم سوالم رگههای زرد و جنجالی دارد ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم که نپرسم.
_خیلی ناراحت میشود. من دریافتی که از شخصیتِ تاریخی این آدم دارم، این است که خیلی غصه خواهد خورد. وقتی آدمی میگوید آسفالت احتیاج نداریم و شاید حتی دنبال کننده جدی موسیقیِ آن زمان هم نباشد، اگر زنده میشد و اثرِ مرا میدید، من نمیدانم چگونه باید سرم را در پیشگاه او بالا میگرفتم؟ خدا را شکر که مصدق نمیتواند اجرا را ببیند. آره، سوالِ جالبی بود. من فکر میکنم دقیقه ۱۰ سالن را ترک میکرد. اگر دقیقه یک یا دو این کار را نمیکرد و به ما لطفِ بیشتری میداشت.
خبرنگار: حالا از مصدق بگذریم و به بحثِ رپ بپردازیم. تکنیک ها و موارد مربوط به میتینگِ رَپ مثل رپ بتل در «آژاکس» به وفور به چشم میخورد و فقط یک بریک دنس کم داشت که همهچیز تکمیل شود.
_حالا که گفتی، بریک دَنس را هم اضافه میکنم. (با خنده) بولدترینش، همان رَپ بَتِل است که گفتی. از نظر من، بَر هم نِهی جالبی دارد که مناظره دو شخصیتِ سیاسی را به شکلِ رَپ بتِل ارائه کنی. اولا بگویم این ابداعِ من نیست و نمونه خارجی دارد که با افتخار، از آن گرته برداری کردهام. نوشِ جان من چون اولین بار، خودم آن را روی صحنه تئاتر در ایران اجرا کردهام. کسی ادعا دارد، میتوانست زودتر انجام دهد! جدا از شوخی، بَر هم نِهی ها جالب است و میتینگ ها و بتل ها همه نمودِ فانتزی در جهانِ سیاسی دارد. مثلا مخالفتِ مجلس را میتوان به یک میتینگِ رَپ تعمیم داد. احساس کردم خیلی همهچیز با هم انطباق دارد و از اینرو، از آنها استفاده کردیم. از نظر خودم، تطبیقِ فُرم با محتوا درآمده است. از تکنیکهایی که استفاده کردیم، مثلا فِلو سوئیچ ها بود.
خبرنگار: چند وقتی است ما شاهد حضور رپرها در صحنههای رسمی هستیم. چند سال پیش، محمد بحرانی و امیر سلطان احمدی برای حضور ایران در جام جهانی، آهنگ رپ خواندند که از صداوسیما پخش شد. حمید صفت در یک سریال در نقش یک رَپر بازی میکند. به نظر میآید رپ دارد وارد صحنه رسمی کشور میشود. به نظر شما، این اتفاق چقدر به تغییر نسلی و رویکرد نسل جوان به زندگی برمیگردد و اینکه از طرف مسئولان کشور، گشایشی در این باره وجود دارد؟ با توجه به اینکه خودت یک رپ تئاتر تولید کردهای.
_کما اینکه وارد صحنه رسمی کشور شده است و تیتراژ یکی از بزرگترین برنامههای پلتفرمی «جوکر» را حمید صفت خوانده است. از نظر من، رپ بینِ مخاطبان جا باز کرده است. رپرها در همه صحنهها از سینما، تئاتر و غیره حضور دارند و ما الآن همهچیز به جز کنسرتِ رپ را داریم. فکر میکنم به زودی قرار است شاهد کنسرتِ رپ هم باشیم از آنچه که از شواهد برمیآید. مثلا یک رپر میتواند روی صحنه تئاتر برای دقایقی، یکی از ترکهای خودش را بخواند. طبیعی است که نهایت تا چند سال دیگر، شاهد کنسرتِ رپ هم باشیم با رپرهایی که قابلیت اجرا روی صحنه خوبی دارند. هر چه نگاه میکنیم، بیشتر داریم به این روند نزدیک میشویم. اینکه حضور رپرها روی صحنه تئاتر چقدر به این روند کمک کرده که قطعا کرده است و آن هم به لطفِ امثالِ سینا ساعی، امیر خلوت، مهیار و رِض اتفاق افتاد. از نظر من، هر چه جلوتر میرویم، رپ دارد بیشتر به رسمیت شناخته میشود. جدا از این بحث که رپری ممکن است چند سال دیگر برای برگزاری کنسرت رپ اقدام کند و وزارت ارشاد مجوز بدهد، این مسئله هم هست که خیلی از رپرها برای مجوز گرفتن، پاپ خوان شدند. در نتیجه، فکر نمیکنم دیگر مشکلی با خودِ رپ مثل سابق وجود داشته باشد.
او افزود: درباره تغییرِ نسل هم باید بگویم که یک توازنی بینِ عرضه و تقاضا وجود دارد. وقتی یک نفر میخواهد تئاتری را ببیند که فِلان رپر حضور دارد، طبیعی است که تولیدکننده اثر یا کارگردان یا وزارت ارشاد میبیند که اوکی است و مشکلی نیست. از طرف دیگر، اگر آوردهای هم داشته باشد که چه بهتر. یا بازیگر خوبی است یا تماشاگر جذب میکند. ممکن است یکی از این رپرها که روی صحنه تئاتر حضور پیدا میکنند، از نظر تئاتری ها خوب باشند یا نباشند. این اتفاقی است که برای این نسل دارد میافتد و روند خوبی است. من به عنوان کارگردان رپ تئاتر «آژاکس»، خودم را مدیونِ این جریان میدانم. فکر کن، من این ایده را پنج سال پیش میخواستم اجرا کنم، آیا امکانِ اجرا میداشت؟! شاید نمیشد یا شاید میشد. الآن نسبت به مقولهی رپ گاردی وجود ندارد و بیشتر مسئله محتواست. اگر محتوا مناسب باشد، اجازه میدهند و حتی ممکن است حمایتِ اندکی هم بکنند. اگر محتوا نامناسب باشد، هنوز آن گارد را خواهند داشت.
خبرنگار: و این هم فقط مربوط به تئاتر و رپ نیست و در همه حوزههای مربوط به هنر، شاهد این رویکردِ محتوای مناسب هستیم. به «آژاکس» برگردیم، آیا با یک رپ تئاتر ایرانی مواجهیم یا با اولین رپ تئاتر ایرانی؟
_با یک نمایشِ موزیکال مواجه شدید که از سبکِ رپ در آن استفاده شده است. اثرِ رپ داشتیم ولی این شکلی بوده است که اثرِ غیراقتباسی نبوده. مثلا کارگردانها، نمایشنامههایی مثل «پزشکِ نازنین» و «دایره گچی قفقازی» و غیره، که وجود داشتند را به شکل شعر درآوردند و به سبکِ رپ اجرا کردهاند یا در بخشی از اجرا، رپ خواندهاند. من به عنوان کسی که «آژاکس» را ساخته و همچنان، روی صحنه است، از نظر من، این یک نمایش موزیکال بر پایهی رپ است. شاید با اولین هم مواجه باشیم که حقیقتا از صحت و سقم آن مطلع نیستم. اولین از لحاظ تالیفی بر مبنای اقتباسی از تاریخ میتوان گفت. جدا از همه این حرفها، با یک نمایش طرفیم و مخاطب باید نظر بدهد که چگونه است. بازخوردِ مخاطبانِ تئاتر ما فوقالعاده بوده و بلااستثنا اثر را دوست داشتند. بازخوردهای مخاطبِ رپِ ما به دلیل اینکه رپرهای مورد علاقه آنها اجرا نکرد و روی صحنه نبود یا اجرایی که کرده، به دلش ننشسته است، یا کلا در اجرا دیگر حضور ندارد، منفی شد یعنی ما اجرایی داشتیم که مخاطب وسطِ اجرا، بلند شده و تکستی از رپر موردِ علاقه خودش را خوانده است و ما هم اینگونه این بحران روزهای اول و ویدئوهای وایرال شده را مدیریت کردیم که گذاشتیم آن مخاطب ها به خواندنِ شان ادامه بدهند و ما هم اجرا را تا آخر ادامه دادیم.
خبرنگار: برنامههای آتی ات چیست؟ آیا قرار است همچنان درباره مشاهیر ایران، رپ تئاتر بسازی یا رپ تئاتر را مثل آهنگهای یاس یا علی سورنا با زندگی اجتماعی مردم نسبت بدهی؟ یا مثل سه نمایش قبلی به نمایشنامههای خارجی رجوع و آنها را کارگردانی کنی؟
_اول اینکه من همیشه یک تئاتری هستم. هر چه هم که ترانه و آهنگ برای این اجرا ساختم، همه آنها در خدمتِ نمایش بود. قدمی فراتر از این برنداشتهام. نمایشهای آینده برای من همیشه در هالهای از ابهام است همانطور که در صفحه تیوالِ خودم نوشتهام:«کارِ بعدی: ؟!» مگر اینکه آنقدر اثری در ذهنم مرا درگیر کند که مجبور شوم آن را روی کاغذ بیاورم. میدانم شاید دارم با غرور و گندهگویی به «آژاکس» نگاه میکنم ولی شاید چند نفر دیگر هم بیایند و این راه را ادامه دهند. در واقع، شاید رپ تئاتر جا بیفتد. «آژاکس» ایدهای بود که باید پیادهاش میکردم و چهار سال ذهنم را درگیر و در کاغذ پارههای کفِ اتاقم زیست کرده بود. یک نمایشِ موزیکال دیگر هم به اسم «آل» دارم که تمِ فانتزی و ترسناک دارد. یک نمایشنامه دیگر هم به اسم «Elevator» دارم. بین این دو نمایشنامه، هنوز به جمعبندی نرسیدهام.
سخن پایانی.
_امیدوارم، یک روزی، نمایش «آژاکس» مخاطب کثیر و تعداد زیاد را به خودش ببیند کمااینکه در روزهای اول هم اینگونه بود و هر چقدر حواشی زیاد شد، مخاطبانِ اثر کاهش پیدا کردند. امیدوارم اثر دوباره به روزهای اوجش برگردد. یک نکته هم اضافه کنم: امیرحسین ویژگی بازیگر نمایش «آژاکس» چند روزی تحت مداوای جدی در بیمارستان است بعد از تصادفِ رانندگی که پشت سر گذاشته. او آسیب جدی دیده است به همین خاطر، برای سلامتی هر چه زودتر او دعا میکنم. من همینجا به او اعلام میکنم که از بازیگرِ حرفهای و آدم حسابی مثلِ تو دست نخواهم کشید به شرطی که تو هم از بازیگری دست نکشی.
عکس حاشیه خبر: فرزاد جمشیددانایی، سایت خبری راوی هنر
به گزارش سایت خبری راوی هنر، نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، به نویسندگی و کارگردانی علیرضا حافظی و با دراماتورژی امید صفیر و با بازی شایان بهمنی، آرمین جباره اصل، علیرضا حافظی، کیان سرایی، سینا سلیقهدار، پویا شهسواری، متین فرهنگ، محمد گرجی، علیرضا نامنی، سهیل نگهدارزاده، امیرحسین ویژگی و پویا یگانه دوست، از ۲ دی ماه ۱۴۰۳ در سالن شماره یک پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه رفته است. نمایشی که در روزهای آغازین به علت تبلیغاتی که برای حضور رپرهای صاحبنامی همچون سجاد شاهی و بیگ شگی شده بود و اعلام عدم همکاریِ آنها با اثر در همان روزها، دچارِ حواشیِ فراوانی شد از اینرو، به این بهانه و اینکه چگونه «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، ساخته شد، گفتگویی با علیرضا حافظی نویسنده و کارگردان اثر انجام دادیم که بخشِ نخستِ آن را به سمع و نظر شما خواهیم رساند.
سوال نخست: نخستین جرقهی ساخت «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، چه زمانی زده شد؟
_خیلی اتفاقات افتاد. نمونههای فرمالیستیِ خارجی و محتوایی زیاد و متفاوتی در این باره دیدم، دنبال چنین فحوای نسبتا روشنفکرانه ای در رپِ خارجی و همینطور، در رپ ایرانی گشتم و احساس کردم که میشود چنین کاری کرد و چنین اثری را ساخت. سال ۱۴۰۰ اولین جرقهی ساخت این اثر با تولید اولین آهنگ «آژاکس» زده شد. دیالوگهای شروع اثر که خیلی به فضای کلی نمایش ربطی ندارد و ابتدا، احساس میکردم قرار است از آن یک آهنگ رپ با چنین سبک و سیاقی دربیاید را نوشتم. داشتم روی نسخههای گوناگون آن اتود میزدم که متوجه شدم برای شروع یک نمایشنامه گزینه خوبی است. البته ایده اصلی محتوایی اثر را از یک مستند به نام «آقای نخستوزیر» به کارگردانی محمدرضا امامقلی گرفتم که مستند خوبی است. در آنجا، یک دیالوگِ بولدی وجود دارد که سیدحسن امامی وقتی زیر بغل محمد مصدق را گرفته است، به عبدالحسین هژیر که آمده بود تحصن مجلس را به هم بزند، میگوید:«تو هژیر نیستی، تو اجیری!». دیدم چه قافیهی باحالی است و بعد از آن، فقط در آن مستند، قافیه میشنیدم. مثل «مرگ و جنگ»، «هفته و نفته»، «منطق و مصدق» و غیره. «آژاکس» حاصل سه، چهار سال نوشتن، آزمون و خطا کردن، بازنویسی کردن و آهنگسازیِ آماتور در روزهای ابتدایی تا الآن که اثر به یک آهنگسازی حرفهای رسیده، است.
سوال دوم: تا پیش از این تجربه آهنگسازی به شکل حرفهای نداشتی؟
_آهنگسازی کرده بودم ولی در این سطح نبود. موسیقی بیکلام برای تئاتر میساختم. برای نمایش «آیزنهاور ۴:۵۷»، یک آهنگ مشترک با آرمین جباره اصل ساخته بودم. بخش اول آهنگ را او ساخت و بخش دوم را من ساختم. در این سطح و در این کثرت، هيچوقت اثری نساخته بودم. اگر بخواهیم در مقام یک آهنگساز در نظر بگیریم، این نخستین تجربهی من محسوب میشود.
سوال سوم: مخاطبان با اثر چگونه ارتباط برقرار کردند؟
_اثر طوری پرزنت شده است که مخاطب تا دم در سالن نمیداند با چه طرف است. کما اینکه ما هر چه حاشیه داشتیم، از این بابت بود. یا اجرا از این بابت ضربه خورد یا سود برد که تا دم در سالن، مخاطب نمیدانست با چه طرف است. فکر میکردند مثلا متنی است که امید صفیر نوشته، آهنگسازی اش با آرین دوستی و پاپابویز بوده و بازیگرانش سجاد شاهی و بیگ شگی و بقیه رپرها هستند. اینها هم قرار است آهنگهای خودشان را بخوانند. و عملا یک کنسرت رپ است در صورتی که چنین چیزی نیست. الآن اجرا در روندی افتاده که مخاطب تئاتری متوجه شده با چه اثری طرف است. صرف تئاتر است و فقط شیوه اجراییِ رپ دارد. درست است عنوانش رپ تئاتر است اما این همه داستان نیست چون یک عنوان تبلیغاتی است که کلیت اثر را توضیح نمیدهد. از آنجا که در نیمی از اثر، از آهنگهای سبکهای بُلوز، جَز و راک و حتی پاپ بهره میبریم و نیمی دیگر از اثر، رپِ خالص است. میتوان گفت «آژاکس» یک اثر موسیقیایی و موزیکال است. گفتیم از این عنوان استفاده کنیم که مخاطب جذب کنیم که این اتفاق افتاد. البته تا هفتهی اول که هر چه این اثر سود کرد، از این موضوع بود و سپس، یک سری خطاهای استراتژیک اتفاق افتاد که نمیخواهم به آن اشاره کنم و اجرا از این لحاظ متضرر شد.
سوال چهارم: درباره حضور رپرها و تبلیغاتی که پیرامونِ حضور آنها صورت گرفت، توضیح بدهید و اینکه چرا دیگر در اجرا حضور پیدا نکردهاند؟
_بحث حضور و عدم حضور رپرها، حاشیهی مهندسی شده نبود. چون اگر اینگونه بود، ما با سالن خالی ادامه اجرا نمیدادیم. از سولداوتِ روزهای آغازین به این وضع نمیافتادیم. هدف ما، سو استفاده از اسامی این رپرها نبود. ما دلمان میخواست این همکاری اتفاق بیافتد و خودم هم میخواستم این اتفاق رقم بخورد چون رپرها واقعا قشر مظلومی هستند. با وجود اینکه میدانم بسیاری از تئاتری ها نسبت به رپرها گارد دارند. درست است که برخی از رپرها، خیلی گَنگ و خیابانی هستند. اولا اینکه این رپرها، راه درآمد مستقیمی ندارند. چند سال است که پلتفرمهای ساوندکلاود، اسپاتیفای و یوتیوب در ایران وایرال شده است و به هنرمندان حقِ استریم میدهد. آنها کنسرتی نمیتوانند برگزار کنند و آنها امکان نشر گسترده آلبومهایشان را ندارند و این موضوع هم هست که در صورت نشر آثارشان، چه تعداد مخاطب آلبوم را خواهند خرید. من به عنوان کسی که در چند سال گذشته سر ساخت «آژاکس» تبدیل به مخاطب رپ شده است، حقیقتا دلم نمیخواست این اتفاق بیافتد و تا جایی که توانستم از همه آنها دلجویی کردهام. اینکه چه بود و چه شد را متأسفانه نمیتوانم بیشتر از این توضیح دهم.
سوال پنجم: چهار سال است مخاطب رپ هستی و یک رپ تئاتر ساختی؟ میتوان شما را یک رپ باز نامید؟
_رپ باز نشدم و هنوز راه دارم تا رپ باز بشوم. چهار سال است که دارم رپ گوش میدهم و موسیقی مورد علاقه من، موسیقی راک و متال است.
سوال ششم: دنیای رپ را چگونه کشف کردی؟
_اول دنیای رپِ انگلیسی زبان ها را کشف کردم چون به نظر من، اول آدم باید آن ترم را بگذراند سپس سراغ رپِ ایرانی بیاید. چون کسی که از ابتدا رپ را با رپِ ایرانی شروع میکند، ممکن است در ذهنیت مخاطب بد جا بیافتد. با بزرگانی همچون توپاگ، بیگ ای، کندریک لامار، تراویس اسکات و امینم شروع کردم و کمی از جدیدها هم مثل جِی کول را گوش دادم البته از نظر من جدید هستند. رپرِ مورد علاقه من در خارجی ها تکناین است که با یاس فیت داده است. بعد به رپ های ایرانی ورود کردم. از نظر من، یک انشقاقِ محتوایی در رپ ایران وجود دارد. ممکن است کسی این حرف را بشنود و خوشش نیاید. به هر حال، نظرِ من این است. یک گونه رپ خیلی روشنفکرانه، قصهگو و کلام محور است و گونهی دیگر فقط تکنیک محور است. در رپِ تکنیکی، طرفدار برخی هستم و در رپِ محتوایی هم طرفدار برخی دیگر هستم. علی سورنا را در محتوایی ها و هیپهاپولوژیست را در رپرهایِ تکنیکی نسل جدید دوست دارم که کارشان خیلی خوب است. نه که بگویم یکی تکنیک دارد و دیگری ندارد. در ژانرها و سبکهای خودشان منظورم است.
سوال هفتم: از چه زمانی ساخت «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی را آغاز کردید؟
_تولید اثر از اسفند ماه ۱۴۰۲ با دوازده بازیگر شروع شد و نقشها را تقسیم و تمرین را شروع کردیم. در واقع، پبش بردنِ اجرا تا مرحله بازبینی توسط من و گروه انجام گرفت. از آنجا به بعد، علی پالیزدار به ما اضافه شد و سپس پردیس تئاتر شهرزاد اثر را به عنوان محصول خودش معرفی کرد. همه اینها در پیشبردِ اجرا کمککننده بود. در واقع، پروسه تولید اجرا یک سال طول کشید.
سوال هشتم: آیا برای اجرا بردن «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی با اداره کل هنرهای نمایشی و شورای نظارت و ارزشیابی به چالشی برخورد کردید؟
_مثل آب خوردن مجوز گرفتیم. به خدا. شاید باورتان نشود! باید بگویم که هیچ اصلاحیهای در خوانش متن و بازبینی روی نمایش صورت نگرفت.
سوال نهم: امید صفیر در مقام دراماتورژ چگونه به نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی اضافه شد؟
_من از طرفداران امید صفیر هستم و او را خیلی دوست دارم. با آشنایی که از او پیدا کردهام، شخصیت بینظیر و منحصربهفردی دارد. با اینکه مکالمات محدودی با هم داشتیم، هر بار به من اثبات شده است که این آدم، بسیار جلوتر از زمانِ خودش و قشر هم صنفِ خودش است. شاید اینکه گفتم را دوست نداشته باشد ولی من به عنوان یک طرفدار، بر این باور هستم. حضورش واقعا کمککننده بود. اینکه رپری در این مقیاس با سابقه حدود ۱۵ ساله در عرصه رپ به اثر اضافه شود و برادرانه در کنار ما باشد، به طوری که هر چه بلد بود را خالصانه به ما انتقال میداد، فرصتِ مغتنمی بود. متأسفانه، سر برخی مسائل، دلخوریهایی از تیم «آژاکس» دارد و من بابت دلخوریِ این یک نفر، خیلی ناراحت هستم و امیدوارم مرا با اتفاقاتِ «آژاکس» به یاد نیاورد. امیدوارم در آینده هم بتوانیم با هم شکلی از همکاری را داشته باشیم. برای او آرزوی موفقیت دارم. قبلا همکار بودیم و حالا به سیستم قبلی برگشتهایم. من طرفدار او هستم و او رپر مورد علاقه من است.