دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

درباره کارنامه سریال‌سازی هومن سیدی/ «وحشی» اثری رو به جلو

قصه‌های واقعی، به‌ویژه آن‌هایی که با جنایت، خون و معما گره خورده‌اند، همواره ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به آثار نمایشی دارند. هومن سیدی نیز جذب یکی از همین روایت‌های واقعی شده و سریال «وحشی» را بر اساس زندگی پر فراز و فرود مردی به نام داود اشرف ساخته است.

کارگردانی و نشستن روی صندلی کارگردان، آرزوی دیرینه بسیاری از بازیگران سینما در سراسر جهان است؛ آرزویی که گاه جامه عمل می‌پوشد اما اغلب با موفقیت همراه نیست. تجربه نشان داده بخش قابل‌توجهی از بازیگرانی که وارد عرصه کارگردانی شده‌اند، در نقش تازه خود توفیق چندانی به دست نیاورده‌اند؛ موضوعی که حتی درباره چهره‌های بزرگی چون آل پاچینو و رابرت دنیرو نیز صدق می‌کند.

در نقطه مقابل، بازیگرانی هم وجود دارند که در قامت کارگردان، جایگاه حرفه‌ای خود را حفظ کرده و حتی ارتقا داده‌اند. در سینمای ایران، هومن سیدی یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این گروه به شمار می‌رود؛ بازیگری که پس از سال‌ها حضور موفق مقابل دوربین، پشت دوربین نیز کارنامه‌ای قابل دفاع از خود به جا گذاشته است. از «آفریقا» و «خشم و هیاهو» گرفته تا «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و «جنگ جهانی سوم»، سیدی به‌تدریج چنان در مقام کارگردان تثبیت شد که وجه بازیگری‌اش برای مخاطب کمرنگ‌تر به نظر رسید.

با رونق تولید سریال در پلتفرم‌های نمایش خانگی، سیدی به عرصه سریال‌سازی وارد شد و تاکنون دو سریال پرمخاطب «قورباغه» و «وحشی» را روانه شبکه نمایش خانگی کرده است. به بهانه آغاز پخش فصل دوم «وحشی» از پلتفرم فیلم‌نت، نگاهی کوتاه به تجربه‌های سریال‌سازی هومن سیدی می‌اندازیم.

در سریال «قورباغه»، سیدی به سراغ ژانر جنایی ـ معمایی رفته؛ ژانری که همواره برای مخاطب جذاب بوده است. داستان از شب چهارشنبه‌سوری و سرقت اسلحه یک پلیس زخمی آغاز می‌شود و با ورود شخصیتی مرموز به نام نوری، مسیر پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. شروع سریال، یادآور فضای فیلم «نفرت» ساخته ماتیو کاسوویتز است و هرچه روایت پیش می‌رود، تخیل و لایه‌های داستانی آن پررنگ‌تر می‌شود. تمرکز بر جزئیات شخصیت‌پردازی و خلق شخصیت‌های مکمل جذاب، از ویژگی‌های بارز «قورباغه» است؛ سریالی که با داستان‌های فرعی حساب‌شده، هم به غنای شخصیت‌ها کمک می‌کند و هم روایت را پیش می‌برد.

تجربه بازیگری سیدی نقش مهمی در هدایت بازیگران «قورباغه» داشته است. حضور بازیگرانی چون نوید محمدزاده، صابر ابر، سحر دولتشاهی و فرشته حسینی، با انتخاب‌هایی متفاوت از کارنامه پیشین‌شان همراه شده است. به‌ویژه نوید محمدزاده در نقش نوری، تصویری ارائه می‌دهد که کمتر نمونه‌ای مشابه آن در کارنامه حرفه‌ای‌اش دیده می‌شود. دکوپاژ دقیق و میزانسن‌های حساب‌شده نیز نشان می‌دهد سیدی در مقام کارگردان، به‌خوبی بر ابزارهای اجرایی خود مسلط است.

در «وحشی»، هومن سیدی بار دیگر به سراغ یک قصه واقعی رفته است. این سریال محصول پلتفرم فیلم‌نت و به تهیه‌کنندگی محمدرضا صابری، روایتی از زندگی داود اشرف است؛ مردی که سرنوشتش میان قربانی بودن و متهم شدن در نوسان است. فصل نخست سریال با شروعی غافلگیرکننده، از همان سکانس ابتداییِ خروج داود از دل تاریکی معدن، مخاطب را با خود همراه می‌کند؛ سکانسی که هم از نظر نمادپردازی و هم از نظر اجرا، نقش مهمی در شکل‌گیری لحن سریال دارد.

تعلیق، عنصر کلیدی روایت «وحشی» است. پایان‌بندی هر قسمت به‌گونه‌ای طراحی شده که مخاطب را برای تماشای قسمت بعدی مشتاق نگه دارد؛ به‌ویژه در قسمت‌های پایانی فصل اول، جایی که داود با شواهد ارائه‌شده از سوی وکیلش بار دیگر به زندان بازمی‌گردد و نقطه فاجعه‌بار زندگی‌اش رقم می‌خورد.

شخصیت داود اشرف در فصل نخست «وحشی»، ابتدا قربانی‌ای بدشانس به نظر می‌رسد که همذات‌پنداری مخاطب را برمی‌انگیزد، اما به‌تدریج لایه‌های خاکستری شخصیتش آشکار می‌شود. در کنار او، شخصیت‌های مکملی چون پدر و مادر داود، وکیل، افسر آگاهی و زندانی سالخورده هم‌بند داود، فضایی ملموس و باورپذیر خلق کرده‌اند. انتخاب بازیگران متنوع در نقش‌های اصلی و فرعی نیز از نقاط قوت سریال است. ستون اصلی «وحشی»، بازی جواد عزتی در نقش داود اشرف است؛ نقشی متفاوت نسبت به کارهای پیشین او که با لحظاتی تکان‌دهنده، مخاطب را برای تماشای فصل دوم و سرنوشت نهایی این شخصیت کنجکاوتر می‌کند.

دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

تحلیل پنج قسمت نخست «برتا؛ داستان یک اسلحه»؛ معمای اسلحه گمشده و گره‌های پرریتم فیلمنامه

سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» ساخته امیرحسین ترابی که تاکنون پنج قسمت از آن در پلتفرم فیلم‌نت منتشر شده، یکی از معدود آثار پلیسی-معمایی شبکه نمایش خانگی در سال اخیر است که در همین پنج قسمت، موفق شده جایگاه خود را تثبیت کند و توجه مخاطبان را جلب کند.

پاپوش دوختن برای پلیس، از کلیشه‌های جذاب و امتحان‌پس‌داده‌ای است که همچنان کارکرد دراماتیک خود را حفظ کرده است؛ درست مانند روایت تلخ و تکان‌دهنده‌ای که امیرعلی برای سرگرد یونس امجد بازگو می‌کند. دزدیده شدن «برتا»ی امیرعلی نیز در امتداد همین الگو قرار دارد؛ الگویی که ذهن تماشاگر علاقه‌مند به سینما را فعال کرده و او را درگیر حل معما می‌کند.

گره‌چینی در داستان‌های پلیسی نقشی تعیین‌کننده دارد؛ هر اندازه نویسنده برای طراحی گره‌های اصلی و فرعی زمان بیشتری صرف کرده باشد، احتمال موفقیت اثر افزایش می‌یابد. «برتا» با تکیه بر همین ساختار، از ابتدا مخاطب را به دنبال خود می‌کشد.

در ادامه داستان، قتل‌های سریالی به‌عنوان موتور محرک فیلمنامه وارد عمل شده و گره‌های بیشتری را رقم می‌زند. واکاوی گذشته امیرعلی نداف توسط سرگرد امجد ــ مأمور پرونده واکسن‌ها در دو دهه گذشته ــ حقایقی هولناک را روشن می‌کند؛ حقایقی که در همه آنها ردپای امیرعلی دیده می‌شود. امیرعلی، شخصیتی خاکستری که بیست سالی ناپدید بوده، تا پایان قسمت چهارم در سایه مانده و همین تعلیق، انتظار مخاطب را برمی‌انگیزد.

ماجرای واکسن‌های مشکوک که در مناطق محروم و نقطه صفر مرزی جان بسیاری از مردم را گرفته، به‌عنوان یک «کاشت اطلاعات» دقیق در فیلمنامه قرار دارد و در قسمت‌های اخیر به تنه اصلی قصه و قتل‌های سریالی گره خورده است. همزمان، داستانک‌های فرعی نیز پیش می‌روند؛ از جمله وضعیت خانوادگی یونس امجد که پسر نوجوان او با زن جوان همسایه وارد رابطه‌ای عاطفی شده؛ رابطه‌ای که ریشه در فقدان مادر و خلأ عاطفی پسر دارد و زمینه‌ساز کاشت‌های بعدی خواهد بود.

رفت‌و‌برگشت‌های زمانی نیز در سریال به‌درستی استفاده شده و ترابی با انتخاب لحظه‌های مناسب، خط روایت را غنی‌تر کرده است. داستانک سیروس ــ خلافکار قدیمی و رفیق دوران کودکی امیرعلی ــ از نمونه‌های موفق این تکنیک است؛ شخصیتی که سال‌ها پیش از پای دار نجات یافته و خود را مدیون امیرعلی می‌داند. حضور پسر سیروس و آغاز رابطه او با زنی جوان، مسیری تازه در روایت باز می‌کند و تم انتقام را برجسته‌تر می‌سازد.

با وقوع نقطه عطف بعدی و انتقال پرونده قتل‌های سریالی از سرگرد یونس امجد به محسن مولا، فشار روانی روی قهرمان داستان افزایش می‌یابد و تمرکز تماشاگر بیش از پیش به او جلب می‌شود.

ورود امیرعلی نداف به سریال، مرحله‌ای تازه در روایت ایجاد می‌کند و ادعاهای او چالش‌های جدیدی پیش پای مخاطب می‌گذارد. ایده «اسلحه گمشده» که نمونه مشهور آن در فیلم «سگ ولگرد» کوروساوا دیده شده، بار دیگر در این سریال احیا شده و زندگی امیرعلی را در دو دهه گذشته تحت تأثیر قرار داده است.

اتفاقات قسمت پنجم، که در نهایت به قتلی مشابه قتل‌های پیشین پیوند می‌خورد، نشان از طراحی دقیق روایت دارد؛ همان حلقه مفقوده‌ای که در بسیاری از سریال‌های پلیسی ایرانی غایب بوده و باعث افت‌وخیزهای ناهمگون شده است.

ترابی به شخصیت‌های مکمل نیز توجه ویژه‌ای داشته و همین موضوع به پویایی داستان کمک کرده است؛ از جمله سیروس و پسرش سیاوش. از سوی دیگر، امیرعلی به‌عنوان یک شخصیت خاکستری، حضوری قانع‌کننده دارد و سرگرد یونس امجد نیز همچنان روند رشد خود را طی می‌کند. بازی شهرام حقیقت‌دوست در نقش امجد هرچه می‌گذرد منطقی‌تر و دقیق‌تر جلوه می‌کند. مهدی حسینی‌نیا نیز با وجود گریمی سنگین، انتخابی مناسب برای نقش امیرعلی نداف است و عملکردی درخشان ارائه می‌دهد.

در مجموع، «برتا؛ داستان یک اسلحه» سریالی است که با استفاده درست از قواعد ژانر پلیسی و تکیه بر قصه‌گویی کلاسیک، در پنج قسمت نخست خود توانسته ریتم و جذابیت لازم را حفظ کند.

دسته‌ها
اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«برتا؛ داستان یک اسلحه»؛ وقتی یک اسلحه راوی دردهای جمعی می‌شود

سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» به کارگردانی امیرحسین ترابی، اثری است که از چارچوب یک درام جنایی صرف فراتر رفته و به کالبدشکافی جامعه ایرانی می‌پردازد؛ جایی که اسلحه‌ای به نام «برتا» دیگر تنها ابزار قتل نیست، بلکه به نمادی از قدرت، انتخاب و مسئولیت انسانی بدل می‌شود.

در هر اپیزود از این مجموعه، تپانچه‌ای که دست‌به‌دست می‌چرخد، آیینه‌ای می‌شود برای نمایش زوایای پنهان روان شخصیت‌ها. انتقال «برتا» از یک مرد عادی به زنی خانه‌دار از درخشان‌ترین لحظات سریال است؛ لحظه‌ای که سرنوشت چند انسان در نقطه‌ای به‌ظاهر ساده به هم گره می‌خورد.

این مجموعه با ساختاری اپیزودیک و نگاهی فلسفی، نمایی گسترده از لایه‌های اجتماعی ایران را ترسیم می‌کند. حضور شهرام حقیقت‌دوست در نقش مأمور پلیس، وجهی تأمل‌برانگیز به اثر می‌بخشد. او در مقام ناظری آرام و تحلیلی، بیشتر شاهد و ثبت‌کننده است تا قاضی یا قهرمان، و این تفاوت، در مقایسه با نقش پیشینش در «خونسرد»، معنای تازه‌ای از خشونت و مسئولیت را پیش می‌کشد.

«برتا؛ داستان یک اسلحه» از منظر زیبایی‌شناسی نیز اثری برجسته است. نورپردازی‌های تاریک، پالت رنگی خاکستری و دوربین‌های لرزان، فضایی می‌سازند که در آن خشونت نه جلوه‌ای بصری بلکه بستری برای درک بحران‌های اخلاقی و روانی است. شخصیت‌ها قهرمان یا شرور مطلق نیستند، بلکه ترکیبی از هر دو؛ انسان‌هایی خاکستری که در شرایط پیچیده دست‌و‌پا می‌زنند.

در مقایسه‌ای تحلیلی، این سریال را می‌توان ادامه منطقی «خونسرد» دانست؛ اگر آن یکی به عمق روانی انسان فرو می‌رفت، «برتا» از فراز جامعه به ریشه‌های جمعی خشونت می‌نگرد و دو اثر در گفت‌وگویی ناگفته، تصویری جامع از خشونت در جامعه معاصر ایرانی ترسیم می‌کنند.

«برتا؛ داستان یک اسلحه» در نهایت، پرسشی اخلاقی را پیش روی مخاطب می‌گذارد: آیا خشونت همیشه محکوم است یا گاه محصول شرایط اجتماعی و فرهنگی است؟ این اثر نشان می‌دهد که حتی یک اسلحه هم می‌تواند به زبان جامعه بدل شود و دردهای جمعی را روایت کند.

دسته‌ها
اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی

«فیلم نُه»؛ تجربه‌ای تازه و هولناک در سینمای وحشت ایران

به گزارش سایت خبری راوی هنر، فیلم سینمایی «نُه» به کارگردانی شاهین رشیدی که پس از پنج سال با پخش در پلتفرم فیلم‌نت به نمایش درآمده، تلاش جسورانه‌ای در احیای ژانر مغفول وحشت در سینمای ایران به شمار می‌رود.

در میان طبقه‌بندی ژانرها در سینمای ایران، ژانر وحشت همواره جایگاهی حاشیه‌ای داشته است. ضعف در فیلمنامه‌نویسی مبتنی بر قواعد این ژانر، ناآشنایی نویسندگان با مؤلفه‌های بومی و پرهزینه بودن تولید، از جمله عواملی هستند که باعث شده‌اند تولید آثار ترسناک به‌ندرت در سینمای ایران اتفاق بیفتد. رشیدی اما در نخستین تجربه بلند خود کوشیده با تکیه بر الگوهای کلاسیک و ترکیب آن با فضایی محلی، تجربه‌ای تازه در این گونه سینمایی بیافریند.

فیلم با ایده‌ای امتحان‌پس‌داده آغاز می‌شود؛ گروهی از چند دختر و پسر جوان برای گذراندن تعطیلات به منطقه‌ای جنگلی و دورافتاده سفر می‌کنند. این مکان به‌مرور به یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم بدل می‌شود. شاهین، عکاس مشهوری است که هرساله جمعی از جوانان را برای آیینی مرموز به ویلای خود می‌برد؛ اما این‌بار ماجرا شکلی هولناک به خود می‌گیرد. نریشن آغازین با صدای «سونا» به‌عنوان یکی از شخصیت‌های محوری، زمینه را برای کشف راز سفر فراهم می‌کند.

فیلم به‌درستی از عنصر ابهام بهره می‌گیرد. نوشته‌های آلمانی روی دیوار، صندوقچه‌ای قدیمی با عکس‌ها و اسناد مربوط به دوران نازی‌ها، و تلاش شخصیت‌ها برای فرار از ویلایی که درهایش قفل شده، ریتم تعلیق را تا پایان حفظ می‌کند. ایده حضور پزشکان آلمانی و آزمایشگاه‌های سری هیتلری در دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی، لایه‌ای تاریخی و کنجکاوی‌برانگیز به فیلم می‌افزاید.

رشیدی در دکوپاژ و فضاسازی، آشکارا تحت تأثیر فیلم «پروژه جادوگر بلر» است. نورپردازی کم‌جان و حرکت‌های ناگهانی دوربین در دل تاریکی، به‌خوبی در خدمت ایجاد اضطراب قرار گرفته‌اند. استفاده از بازیگران کمتر شناخته‌شده ــ عمدتاً با سابقه تئاتر ــ نیز از تصمیمات درست فیلمساز بوده که باورپذیری اثر را افزایش داده است.

«نُه» با وجود برخی ناپختگی‌ها در شخصیت‌پردازی و ریتم، توانسته اثری قابل‌توجه در سینمای وحشت ایران باشد. فیلمساز با ترکیب مؤلفه‌های آشنا و ایده‌ای بومی، نشان می‌دهد می‌توان حتی در محدودیت‌های تولید، تجربه‌ای متفاوت و مؤثر در این ژانر خلق کرد.

دسته‌ها
اخبار تازه های کتاب داستان کتاب کتاب صوتی کتاب و ادبیات نقدها و یادداشت ها

معرفی کتاب برای خواندن و شنیدن؛ رمانی که پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد

به گزارش سایت خبری راوی هنر، در میان شاهکارهای ادبیات جهان، نامی هست که نمی‌توان درخشش آن را نادیده گرفت: «مرشد و مارگاریتا»؛ رمانی از میخائیل بولگاکف، نویسنده‌ای که در سال‌های خفقان و سانسور شوروی، اثری خلق کرد که مرز میان واقعیت و خیال را فرو ریخت و روح انسان را در برابر قدرت، ایمان و عشق برهنه کرد.

این کتاب تنها یک اثر ادبی نیست؛ تجربه‌ای است میان جهان و وهم، میان شیطان و خدا، میان انسان و آزادی. بولگاکف، پزشک و نمایشنامه‌نویس روس، در روزگاری نوشت که سخن گفتن از حقیقت خطرناک بود و نوشتن می‌توانست جرم تلقی شود. او با قلمی شجاع جهانی ساخت که در آن همه چیز وارونه است: شیطان در هیأت غریبه‌ای به مسکو می‌آید تا با طنزی تلخ، پوچی جامعه بی‌ایمان را برملا کند. در پسِ این ظاهر فانتزی، روایتی عمیق از عشق، رنج و رستگاری نهفته است.

داستان از جایی آغاز می‌شود که دو نویسنده‌ اهل ادبیات در پارکی در مسکو با مردی عجیب روبه‌رو می‌شوند؛ مردی خارجی با رفتار و دانشی غیرعادی که در ادامه درمی‌یابیم خودِ شیطان است — در چهره‌ای به نام وولند. او با همراهانش، گربه‌ای سخنگو و چند خدمتکار غریب، وارد شهر می‌شود تا بی‌رحمانه پرده از ریا، ترس و فساد جامعه بردارد.

در این میان با مرشد آشنا می‌شویم؛ نویسنده‌ای خسته و شکست‌خورده که کتابی درباره‌ پونتیوس پیلاطس نوشته و به‌دلیل جسارتش طرد شده است. تنها پناهش زنی به نام مارگاریتا است؛ زنی با قلبی پر از عشق که برای نجات معشوقش از جنون و فراموشی، حتی با شیطان معامله می‌کند. عشق میان مرشد و مارگاریتا نیرویی است که از دل تاریکی می‌درخشد؛ عشقی که نه از جسم، بلکه از ایمان به معنا و انسان سرچشمه می‌گیرد.

مارگاریتا، زنی است که به‌خاطر عشق، از ترس‌های خود می‌گذرد و تا جهنم هم می‌رود. در برابرش، مرشد نویسنده‌ای است که در برابر دروغ و بی‌عدالتی سر خم نمی‌کند، اما در دنیایی بی‌رحم تنها می‌ماند. بولگاکف در کنار داستان آن دو، قصه‌ای موازی از مسیح و پونتیوس پیلاطس را روایت می‌کند؛ گفت‌وگویی میان ایمان و تردید که درون‌مایه فلسفی رمان را شکل می‌دهد.

در این روایت‌ها، حقیقت و خیال چنان در هم تنیده‌اند که مرز میان آسمان و زمین، خیر و شر، به‌سختی قابل تشخیص است. خواننده در مسیر داستان از تالارهای پرزرق‌وبرق نویسندگان دولتی تا محافل جادویی شبانه، از بام‌های مسکو تا صحرای اورشلیم سفر می‌کند. در هر صحنه، چیزی از واقعیت می‌میرد و چیزی از تخیل زاده می‌شود. رمان با طنز و هجو، اما در عمق خود با دردی انسانی همراه است؛ درد هنرمندی که میان حقیقت و ترس، میان ایمان و دروغ، راهی برای نفس کشیدن می‌جوید.

بولگاکف در «مرشد و مارگاریتا» با زبانی سرشار از شوخ‌طبعی سیاه، فلسفه‌ای می‌سازد که به‌اندازه رویا و هذیان، واقعی است. او از قدرت می‌گوید و از ایمان، از عشق می‌گوید و از سقوط، و در نهایت از انسان؛ انسانی که حتی در برابر شیطان نیز با عشق می‌ایستد. در جهان بولگاکف، شیطان داور نیست؛ او تنها آینه‌ای است در برابر انسان‌ها تا چهره واقعی‌شان را ببینند.

در برابر این نگاه، عشق مرشد و مارگاریتا همان نوری است که حتی در تاریکی مسکو خاموش نمی‌شود. بولگاکف می‌نویسد تا ثابت کند در دنیایی که حقیقت را سرکوب می‌کند، تنها عشق و خلاقیت‌اند که می‌توانند روح را نجات دهند.

زبان رمان در عین پیچیدگی، زنده و تصویری است. هر سطر از واقعیت می‌گریزد و به جادو نزدیک می‌شود: گربه‌ای که حرف می‌زند، مجلس رقصی در خانه شیطان و زنی که در هوا پرواز می‌کند — همه این‌ها نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای نشان‌دادن حقیقتی دیگر است؛ حقیقتی که در دنیای بی‌ایمان، تنها با تخیل می‌توان به آن رسید.

بولگاکف سال‌ها برای نوشتن این کتاب جنگید. نسخه نخست را خود سوزاند، زیرا باور داشت هرگز اجازه چاپ نخواهد یافت. اما عشق مارگاریتا به مرشد، در واقع عشق خود بولگاکف به نوشتن است؛ عشقی که مرگ و سانسور هم نتوانست خاموشش کند. این اثر پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد و به‌سرعت به یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های قرن بیستم بدل گشت — روایتی از ایمان در روزگار بی‌خدا و از امید در میانه تاریکی.

خواندن یا شنیدن این رمان تجربه‌ای است که نمی‌توان با کلمه توصیف کرد. در نسخه کتاب صوتی، با صدای راوی، فضای جادویی و پررمز مسکو زنده می‌شود و شنونده خود را میان دیالوگ‌های فلسفی شیطان و خنده‌های تلخ مارگاریتا می‌بیند. نسخه دیجیتال نیز فرصتی است برای بازگشت دوباره به لایه‌های درخشان و پیچیده متن که هر بار معنایی تازه در آن کشف می‌شود.

«مرشد و مارگاریتا» از آن دسته کتاب‌هایی است که هرگز تمام نمی‌شود. هر بار که آن را می‌خوانی، جهان دیگری می‌گشاید؛ گاهی طنز است، گاهی فلسفه، گاهی رؤیا و گاهی فریاد یک روح خسته در طلب معنا. این رمان درباره قدرت عشق است، درباره ایمان و ایستادگی، درباره انسان در میان خیر و شر.

در پایان، مرشد و مارگاریتا آرامش خود را در جهانی دیگر می‌یابند، جایی دور از قضاوت و ترس. و شاید پیام بولگاکف همین باشد: رستگاری نه در قدرت، نه در اطاعت، بلکه در عشق است — عشقی که حتی شیطان نیز در برابرش سر فرود می‌آورد.

> «همه‌چیز درست می‌شود، دنیا بر پایه‌ی عشق ساخته شده است.»

 

«مرشد و مارگاریتا» کتابی است درباره ایمان در دل تاریکی، درباره عشق در روزگار بی‌رحمی و درباره نیروی جاودانه تخیل. رمانی که هر صفحه‌اش میان جادو و واقعیت، نوری از حقیقت می‌تاباند. خواندن یا شنیدنش، سفری است در دل انسان؛ جایی که خدا، شیطان و عشق، در چهره یکدیگر می‌درخشند.

اگر اهل مطالعه کتاب الکترونیکی یا شنیدن کتاب صوتی هستید، می‌توانید «مرشد و مارگاریتا» را از پلتفرم فیدی‌پلاس بخوانید یا بشنوید.

✍️ محمدسعید پروین

دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

فیلم‌نت و توجه ویژه به مخاطب کودکان و نوجوان: از آرشیوی غنی تا اکران آنلاین

کودکان و نوجوانان با توجه به آن که آینده یک کشور را می‌سازند، از ارزش و اهمیت خاصی برای دولت‌ها برخوردار بوده و همواره در اولویت برنامه‌ریزی‌های کشورهای مختلف قرار دارند. ایران نیز از این قاعده کلی مستثنی نبوده و با توجه به اینکه کودکان و نوجوانان بخش مهمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، توجه ویژه‌ به آنها یک سرمایه گذاری کلان برای آینده به حساب می‌آید. به خصوص در بحث فرهنگ و هنر که سینما به عنوان هنر هفتم در راس آن قرار دارد. پس از پیروزی انقلاب و با به راه افتادن چرخ های سینمای نوپای ایران در آغاز دهه ۱۳۶۰، سینمای کودک و نوجوان بخش مهمی از تولیدات سالیانه سینمای کشور را به خود اختصاص داده و موفق به جذب میلیون‌ها مخاطب شد. موضوعی که در دهه‌های بعد کمرنگ‌تر شده و سهم اندکی از تولیدات سالیانه سینمای ایران به این گونه پرطرفدار اختصاص داده می‌شد. بالا بودن هزینه تولید این دسته از آثار که تخیل نقشی کلیدی در ساختارش دارد، مزیت بر علت شده و بخش خصوصی را از رفتن به سمت این حوزه برحذر داشت. اندک فیلم‌های کودک و نوجوان هم که نیاز به جلوه‌های ویژه رایانه‌ای داشت، به خاطر کمبود تجهیزات و نیز نیروی فنی متخصص چندان خوب از کار درنیامده و مخاطب کم‌سن و سال آشنا با سینمای روز جهان را به سمت تولیدات استاندارد جهان به ویژه هالیوود کشاند.

در سال‌های اخیر، دولت توجه بیشتری به سینمای کودک و نوجوان نشان داده و به ویژه در بخش انیمیشن شاهد تولید آثاری متنوع با کیفیت‌های مختلف بوده‌ایم؛ از یک سو تجهیزات مورد نیاز به شکل راحت‌تری در اختیار سینماگران قرار گرفته و از سوی دیگر نیروی انسانی جوان و تحصیلکرده به سینمای انیمیشن کشورمان وارد شدند. حاصل آن نیز حضور چند انیمیشن در جشنواره فیلم فجر و اکران آن در سالن‌های سینما است که بعضا در رده‌های بالای پرفروش‌ترین‌های اکران قرار گرفته‌اند. در عین حال، خانواده‌ها هم با خیال راحت دست فرزندان خود را گرفته و به تماشای آثاری می‌نشینند که دیگر نگران محتوای آن نبوده و خود نیز سری به روزگار کودکی خود می‌زنند. انیمیشن‌های یاد شده که در مارکت بین‌المللی هم موفق عمل کرده ‌ند، پس از پایان اکران عمومی و برای ارتباط بیشتر با مخاطبان کودک و نوجوان خود نیاز به شکل دیگری از اکران دارند. پلتفرم‌های داخلی بهترین امکان برای جذب حداکثری مخاطبان کم‌سن و سال در هر گوشه‌ای از کشور به حساب می‌آیند که می‌توانند بخشی از هزینه‌های سنگین تولید را به تهیه‌‌کنندگان این آثار بازگردانند. اکران آنلاین، بهترین گزینه برای موارد اشاره شده در بالا به حساب می‌آید که می‌تواند اوقات فراغت مخاطبان میلیونی این طیف سنی را به شکل مطلوبی پر کند.

پلتفرم فیلم‌نت، به دو شکل محتوای مرتبط با کودکان و نوجوانان را در اختیارشان قرار می‌دهد: نخست از طریق آرشیو پروپیمان خود که محصولاتی متنوع را گردآوری کرده و با هزینه‌ای اندک در اختیار مخاطبان خود قرار می‌دهد؛ آثاری که در آن تنوع حرف اول را زده و توان راضی کردن هر سلیقه‌ای را دارد. دیگری قرار دادن انیمیشن‌ها و فیلم‌های سینمایی این گروه سنی در فهرست اکران آنلاین که آنها را با هزینه‌ای به مراتب کمتر از بلیط سینما و هزینه‌های جانبی، برایشان به نمایش درمی‌آورد. از «بچه زرنگ» به عنوان پرفروش‌ترین انیمیشن سال سینمای ایران تا آثاری همچون: «سلفی با رستم» که هر کدام در اکران آنلاین مخاطبان زیادی را به سمت خود کشاندند. در کنار اینها، مجموعه‌ای ارزشمند از تولیدات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از گذشته تا امروز نیز در آرشیو غنی فیلم‌نت قرار گرفته که می‌تواند برای نوجوان‌های علاقمند به سینما جذاب باشد. همچنین این پلتفرم به مناسبت روز جهانی کودک و از ۱۶ تا ۱۸ مهرماه سال جاری اقدام به پخش رایگان ۲۰ هزار عنوان فیلم از انیمیشن و فیلم سینمایی تا سریال‌های گروه سنی کودک و نوجوان کرد. کاری که مشابه آن را در زمان جنگ ۱۲ روزه انجام داده و برای همراهی و همدلی با مردم ایران، محتوای این طیف سنی را رایگان اعلام کرد؛ کاری در راستای احترام به کودکان و نوجوانان که مخاطبان بالقوه فیلم‌نت در آینده به حساب می‌آیند.

یادداشتی از محمد جلیلوند

دسته‌ها
اخبار نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

دو نقد جهانی به مناسبت حضور «وحشی» در جشنواره تورنتو

به گزارش سایت خبری راوی هنر، سه قسمت نخست سریال «وحشی» به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی و تهیه‌کنندگی محمدرضا صابری در بخش پرایم‌تایم جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو (TIFF) نمایش داده شد و بازخورد مثبت منتقدان خارجی را در پی داشت.

پائولو کاگوآن در سایت فستیوال کاوریج با اشاره به روایت پرتنش داستان نوشت:
«داود اشرف (جواد عزتی) کارگری است که با انتخاب‌های دشوار و فشار اجتماعی در چرخه دروغ و خشونت گرفتار می‌شود. صحنه مرگ دختربچه تکان‌دهنده است اما همین جسارت هومن سیدی به روایت، ارزشمند است. سیدی شخصیت داود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که هر لحظه موازنه قدرت تغییر می‌کند و این تعلیق، بیننده را همراه می‌سازد.»

همچنین میگل آ. رئینا در سایت ان پریمرافیلا «وحشی» را تریلری روان‌شناختی و در عین حال حکایتی اخلاقی دانست:
«داود نماینده طبقه کارگر است که با فشارهای مالی و تصمیم‌های غلط، به چرخه‌ای از دروغ و تقدیر کشیده می‌شود. این روایت میان سینمای اصغر فرهادی و پل توماس اندرسن قرار می‌گیرد و به بی‌اعتمادی طبقه متوسط نسبت به عدالت و حقیقت می‌پردازد. بازی جواد عزتی ناامیدی مردی را به‌خوبی منتقل می‌کند که خود را محکوم به زندگی‌ای پررنج می‌بیند.»

رئینا افزود: «وحشی» با انتخاب قاب‌های پرمعنا، تنشی خفه و سرد خلق می‌کند و به‌رغم وفاداری به واقع‌گرایی، از عناصر استعاری نیز برای تقویت فضای روان‌شناختی بهره می‌گیرد.

سریال «وحشی» که پیش‌تر در ایران با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد، نخستین نمایش بین‌المللی خود را در تورنتو تجربه می‌کند.

دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی

تحلیل سریال «از یاد رفته» برزو نیک‌نژاد؛ معما در دل درام

به گزارش سایت خبری راوی هنر، سریال «از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد که به‌تازگی از پلتفرم «فیلم‌نت» پخش خود را آغاز کرده، اثری‌ست در ژانر درام روانشناختی و معمایی که در همان قسمت نخست، کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد.

نیک‌نژاد که پیش‌تر با آثار ملتهب و پرشخصیتی در عرصه سینما و تلویزیون شناخته شده بود، در این مجموعه نیز به سراغ روایتی پُرپیچ‌وخم و غیرخطی رفته است. «از یاد رفته» داستان فردی را روایت می‌کند که از گذشته‌ای تلخ می‌گریزد، اما این گریز او را با بحرانی عمیق‌تر مواجه می‌سازد. سریال با محوریت یک راز قدیمی در خانواده‌ای بزرگ و روایتی از کینه، انتقام، قدرت و عشقی نوظهور، تلاش می‌کند الگوی کلیشه‌ای درام‌های معمایی را با روایتی متفاوت بازآفرینی کند.

در قسمت نخست، معرفی تعداد قابل توجهی از شخصیت‌ها با استفاده از فلش‌بک‌ها و روایت غیرخطی، مخاطب را درگیر و در عین حال سردرگم می‌کند. با این حال، این اطلاعات در قسمت‌های بعدی به‌تدریج در ذهن بیننده ته‌نشین شده و باعث می‌شود جایگاه هر شخصیت و روابط بین آنها روشن‌تر شود؛ امری که موجب همراهی تدریجی مخاطب با قصه می‌شود.

سریال از حیث حضور بازیگران نیز پررنگ ظاهر شده و چهره‌هایی چون فرهاد اصلانی، آزیتا حاجیان، حسین محجوب، فریبا متخصص، فریبا کوثری، مجید مظفری، سینا مهراد، پردیس احمدیه، ارسطو خوش‌رزم و الهام اخوان، ترکیبی چندنسلی از بازیگران را شکل داده‌اند که به توازن داستان کمک کرده است.

یکی از نقاط قوت «از یاد رفته»، بهره‌گیری از خرده‌روایت‌های متعددی است که حول محور اصلی شکل می‌گیرند و هریک از شخصیت‌ها را با رازهایی مواجه می‌کنند. ضرباهنگ تند روایت، غافلگیری‌های مداوم، و پایانی که مخاطب را به دیدن قسمت بعدی تشویق می‌کند، از دیگر نکات مثبت این مجموعه است.

با این حال، «از یاد رفته» برای اینکه در ذهن مخاطب ماندگار شود، نیازمند خلق اتفاقی تازه و متمایز در دل این بحران‌های دراماتیک است؛ چیزی فراتر از کلیشه‌های تکراری ملودرام‌های معمایی.

دسته‌ها
نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

مرجان؛ تجربه‌ی تدوین به‌مثابه ادراک

فیلم مرجان، ساخته‌ی سید میلاد بنی‌طبا، اثری است اجتماعی با لحن درونی و ملتهب که خشونت پنهان علیه زنان را در بستری شخصی و تودرتو به تصویر می‌کشد. یکی از وجوه برجسته این فیلم، تدوین آن است؛ جایی که منوچهر صانعی، تدوینگر فیلم، با نگاهی تأمل‌برانگیز و دقیق، موفق شده است فضا و ریتمی روان‌شناسانه خلق کند که با جهان ذهنی شخصیت ها کاملاً هم‌راستا باشد.
در مرجان، تدوین فراتر از تنظیم زمان و پیوستگی روایت، به یک زبان بصری مستقل تبدیل می‌شود؛ زبانی که بدون استفاده‌ی مستقیم از دیالوگ یا تاکیدهای بیرونی، مخاطب را قدم‌به‌قدم وارد تجربه‌ی ذهنی کارکترها می‌کند. صانعی با بهره‌گیری از برش‌های سنجیده، حذف نماهای توضیح‌گر و جابه‌جایی‌های زمانی کنترل‌شده، موفق شده است تنش روانی شخصیت را نه صرفاً نشان دهد، بلکه «منتقل» کند.
ویژگی قابل‌توجه تدوین در این فیلم، توانایی آن در «نگه‌داشتن حس» است؛ چه در صحنه‌هایی که زمان متوقف به‌نظر می‌رسد، و چه در سکانس‌هایی که اضطراب، مانند ریتم تدوین، ضرب‌آهنگ تندی به خود می‌گیرد. تدوین‌گر به‌جای آن‌که لحظات احساسی را برجسته کند، آن‌ها را در بطن روایت حل می‌کند؛ و این همان جایی‌ست که تدوین از کارکرد فنی فراتر می‌رود و به عنصری تأثیرگذار در ساختن فضای درونی فیلم بدل می‌شود.
سکانس فرار مرجان از مراسم ازدواج اجباری، نقطه اوج این کیفیت است. صانعی با انتخاب ریتمی تند، سکوت‌هایی سنگین، و حذف آگاهانه‌ی برخی لحظات آشکار، موفق می‌شود ترسی را منتقل کند که بیشتر «احساس» می‌شود تا «دیده». این نوع روایت‌گری تصویری، به‌ویژه در روایت تجربه‌های درونی شخصیت‌ها، کارکردی اساسی دارد.
تدوین مرجان نشان می‌دهد چگونه می‌توان با اتکا بر زبان تصویر، فضای روانی یک شخصیت را بی‌هیاهو و بی‌تکلف بازآفرینی کرد. این تدوین نه در تقابل با سایر عناصر، بلکه در امتداد مسیر کلی فیلم عمل می‌کند و با حفظ لحن اثر، عمق بیشتری به آن می‌بخشد.
در شرایطی که سینمای اجتماعی گاهی گرفتار توصیف‌گری یا دیالوگ‌زدگی می‌شود، مرجان تجربه‌ای متفاوت ارائه می‌دهد: روایتی درونی و تلخ که بخش مهمی از قدرت آن، مدیون تدوینی است که به‌جای روایت صرف، «حس» می‌سازد.

دسته‌ها
اخبار اخبار سینما تئاتر و سینما سینما سینمای ایران سینمای هنر و تجربه نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

کشته شدن رومینا اشرفی انگیزه ساخت فیلم «مرجان» بود / نگاهی تازه به خشونت علیه زنان

به گزارش سایت خبری راوی هنر، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «مرجان» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی میلاد بنی‌طبا، شامگاه یکشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۴ در پردیس سینمایی چارسو توسط گروه سینمایی هنر و تجربه برگزار شد.

در این نشست، ناصر سهرابی منتقد سینما با اشاره به مضمون اجتماعی فیلم گفت: «مرجان» مرا به یاد پرونده‌های حوادث سال‌های گذشته می‌اندازد، جایی که دختران نوجوان به دلایل مختلف قربانی خشونت می‌شدند. او افزود: کارگردان تلاش کرده زن ایرانی را در موقعیتی خشونت‌بار به تصویر بکشد و این فیلم دارای فیلمنامه‌ای جسورانه است که مخاطب را با چهره‌ای تازه از خشونت علیه زنان روبه‌رو می‌کند.

سهرابی با اشاره به آثار مشابهی همچون «نرگس» و «روسری آبی» از رخشان بنی‌اعتماد اظهار داشت: تصویر خشونت در جامعه امروز با گذشته تفاوت دارد و دیگر تنها به شکل فیزیکی محدود نمی‌شود. وی ادامه داد: سینمای اجتماعی امروز نیازمند جذابیت است و فیلم باید آن‌قدر مخاطب را درگیر کند که گذر زمان را احساس نکند. به‌زعم او یکی از نقاط قوت فیلم «مرجان»، بازی‌گردانی هوشمندانه کارگردان و انتخاب متفاوت بازیگران، به‌ویژه نسیم ادبی است.

در ادامه این نشست، میلاد بنی‌طبا کارگردان و تهیه‌کننده فیلم، از انگیزه خود برای ساخت «مرجان» گفت: شروع این پروژه با شنیدن خبر قتل رومینا اشرفی بود که ذهنم را درگیر کرد و بعدها به دغدغه‌ای جدی برایم تبدیل شد. او تأکید کرد: فیلم «مرجان» فقط روایتگر خشونت علیه یک زن نیست، بلکه در داستان آن، زن دیگری نیز در معرض خشونت خانوادگی قرار دارد. مخاطب اصلی من پدرهایی هستند که می‌خواهند به‌جای فرزندان تصمیم بگیرند.

وی با بیان اینکه فیلمش قهرمان ندارد و بر روایت قصه‌محور استوار است، تصریح کرد: از همان ابتدا آگاه بودم ممکن است هزینه تولید بازنگردد، اما برای من تأثیرگذاری اثر اولویت داشت. اگر حتی پنج نفر پس از تماشای فیلم از خشونت علیه زنان دست بردارند، من به هدفم رسیده‌ام.

در بخش دیگری از این نشست، منوچهر صانعی تدوینگر فیلم نیز با اشاره به نقش مهم تدوین در شکل‌گیری ساختار دراماتیک اثر گفت: تدوین فقط به ریتم محدود نمی‌شود و در روایت‌سازی نیز بسیار تأثیرگذار است. وی با اشاره به همکاری زنده‌یاد امیر سماواتی در بازنگری بخش‌هایی از تدوین فیلم افزود: موارد ممیزی فیلم محدود بود و روند داستان دچار آسیب نشد.

صانعی در پایان خاطرنشان کرد: ساخت فیلم درباره خشونت علیه زنان نیازمند نگاهی تازه است، زیرا متأسفانه امروز شاهد افزایش قتل‌های خانوادگی هستیم که برای بسیاری قابل باور نیست.

دسته‌ها
اخبار اخبار سینما تئاتر و سینما سینما نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

در نشست نقد «لاک‌پشت و حلزون» مطرح شد: هدف سینما نباید خلق مخاطب منفعل باشد

به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از گروه سینمایی هنر و تجربه، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «لاک‌پشت و حلزون» شامگاه شنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۴ با حضور عوامل و منتقدان در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد. این نشست توسط گروه سینمایی «هنروتجربه» و با اجرای محمدرضا فهمیزی برگزار شد.

در این برنامه، رضا حماسی کارگردان فیلم، محسن رضایی نویسنده فیلمنامه و احسان طهماسبی منتقد سینما حضور داشتند و درباره جنبه‌های مختلف فیلم گفت‌وگو کردند.

رضا حماسی در بخشی از سخنان خود با تأکید بر رویکرد تعاملی فیلم گفت: «این فیلم تلاش کرده تا در قالب نوعی از سینما که هدفش خلق مخاطب منفعل نیست و به دنبال تماشاگر فعال و مشارکت‌کننده است، قدم بردارد. به همین دلیل، معمولاً علاقه‌ای ندارم درباره جزئیاتی صحبت کنم که ممکن است در ذهن مخاطب شکل گرفته باشد و بخواهد سؤالی در آن رابطه از من بپرسد.»

او در ادامه افزود: «اگر قرار بود چیزی بیشتر از این بگویم، یا اگر در فیلمنامه قرار بود چیزی فراتر از آنچه هست مطرح شود، قطعاً آن موضوع در فیلمنامه می‌آمد و ما هم در فرایند ساخت آن را لحاظ می‌کردیم. بنابراین، اگر امروز در ذهن شما پرسش‌هایی ایجاد شده، به این دلیل است که آن سؤال‌ها قرار بوده به وجود بیایند و وجود آن‌ها بخشی از ساختار اثر است، نه نقص یا خلأ آن.»

نشست با پرسش و پاسخ حاضران و تحلیل‌هایی درباره ساختار روایی فیلم به پایان رسید.

دسته‌ها
نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

فیگور؛ رازگشایی «مرگ» به دور از اطوارهای فرم‌گرایانه

به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از پایگاه خبری جهان سینما، فیلم سینمایی «فیگور» که با هفت سال تأخیر به اکران عمومی رسیده، در نگاهی رازآلود و روانکاوانه به مقوله مرگ، توانسته بدون گرفتار شدن در دامی از فرمالیسم افراطی، روایتی انسانی، تأثیرگذار و تأمل‌برانگیز ارائه دهد.

محمد سلیمانی، منتقد سینما، در نقد خود بر این فیلم به تأثیرپذیری آشکار آن از آثار عباس کیارستمی به‌ویژه فیلم «طعم گیلاس» اشاره کرده و می‌نویسد که کارگردان با استفاده از فضاسازی‌های طبیعی، سکوت‌های تأمل‌برانگیز و روایت غیرمستقیم، مرگ را نه به‌عنوان پایان بلکه به‌مثابه فرآیندی در دل طبیعت به تصویر می‌کشد.

او تأکید می‌کند که اکران تأخیری این اثر، بار دیگر معضل رایج و نگران‌کننده سینمای ایران را به یاد می‌آورد؛ پدیده‌ای که نه‌تنها به روح و روان عوامل تولید ضربه می‌زند، بلکه فیلم را از بافت اجتماعی و زمانی مورد نظرش جدا می‌کند.

درون‌مایه اصلی فیلم، ماجرای خانواده‌ای است که برای ساختن آینده‌ای بهتر از تهران به گنبد مهاجرت می‌کنند، اما بیماری پسر خانواده، راستین، آرام‌آرام فضای زندگی را به وادی سکوت، اضطراب و گریز از حقیقت می‌کشاند. انتخاب روایت رازآلود، پردازش تدریجی واقعیت، و تنش درونی پدر خانواده، به خلق فضایی از تعلیق و اضطراب عاطفی منجر می‌شود که به‌تدریج مخاطب را درگیر می‌سازد.

سلیمانی معتقد است که فیلم، با نمایی از راستین در کنار آخور گوسفندان و حمله گله به علوفه، به‌طرز نمادینی به داستان اسماعیل و پدرش اشاره دارد. پرندگان مهاجر در آسمان، بوته‌های گلخانه مادر، و تقلید صدای مادر توسط پسر، همه نشانه‌هایی از امتزاج مرگ و زندگی، وهم و واقعیت در ساختار این روایت سینمایی هستند.

فیگور در سکانس نهایی نیز با تأثیرپذیری مستقیم از جهان سینمایی کیارستمی، مرگ را در دل سکون و وهمی غریب تصویر می‌کند، اما هم‌زمان با عبور اتوبوسی پر از سربازان جوان، زندگی را نیز به قاب بازمی‌گرداند؛ انگار که مرگ و زندگی دو روی یک سکه‌اند، در سکوت و هیاهو، در خلوت و حرکت.

این فیلم در قالب سینمای تجربه‌گرا، با اجتناب از فرم‌زدگی، توانسته جهان مخاطب خود را وسعت بخشد؛ جهانی پر از سکوت‌های معنادار، تصاویر شاعرانه، و معماهایی که فقط با دیدن و درک شخصی می‌توان آن‌ها را رمزگشایی کرد.

دسته‌ها
اخبار اخبار سینما تئاتر و سینما سینما نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

عبور نوری بیلگه جیلان از چخوف و کیارستمی از نگاه کیوان مهکام

به گزارش سایت خبری راوی هنر، کیوان مهکام، منتقد سینما، در نشست نقد و بررسی آثار نوری بیلگه جیلان در چارچوب برنامه «سینمای تجربی جهان» به تأثیرپذیری این فیلمساز ترک از آندری چخوف و عباس کیارستمی اشاره کرد و گفت: «در دکوپاژ نیز نگاه جیلان به سینمای کیارستمی مشهود است و او خود این مسئله را مطرح کرده است. به نظرم هوشمندی جیلان در این است که خود آقای کیارستمی نیز بسیار چخوف‌گونه به موقعیت و وضعیت نگاه می‌کرد و ما هرگز از کیارستمی یک رفتار سانتیمانتال در سینما ندیدیم. او همیشه با فاصله‌ای از شخصیت اصلی فیلم حرکت می‌کرد.»

مهکام افزود: «اما این‌گونه از سینما آن‌قدر مهجور واقع می‌شود که در نهایت جشنواره کن جیلان را کشف می‌کند و به او پر و بال می‌دهد. واقعاً هم جیلان فیلم‌ساز باشکوهی است و رفتار او با سینما سبک جدیدی به همراه می‌آورد. به نظر من از برخی جهات، او از چخوف و کیارستمی نیز عبور می‌کند.»

این منتقد در ادامه با اشاره به علاقه جیلان به داستایوفسکی گفت: «به‌جز چخوف، داستایوفسکی هم یکی از کسانی است که جیلان علاقه زیادی به او دارد و به‌گونه‌ای رنجوری آدم‌های داستایوفسکی وارد آثار او شده است. شاید یکی از دلایل این‌که می‌گویم جیلان از چخوف و کیارستمی عبور می‌کند همین باشد. جف اندرو در این باره می‌گوید که اساساً رفتار جیلان با ما مثل یک رمان‌نویس قرن نوزدهم روسیه است، با این تفاوت که ما امروز با او مواجه شده‌ایم؛ یعنی رفتار جیلان نسبت به این ماجرا امروزی است.»

مهکام در ادامه با اشاره به زبان و دیالوگ آثار جیلان گفت: «در زمینه عبور جیلان از آقای کیارستمی و چخوف، یک نکته مهم مدل دیالوگ‌نویسی جیلان است. دیالوگ‌های او بسیار وراج‌اند؛ البته وراجی نه به مفهوم منفی، بلکه به این معنا که شخصیت‌های آثارش دوست دارند حرف بزنند. سکوت‌هایی که گاه در لحظات فیلم می‌افتد، در واقع سکوت بین واکنش‌های آدم‌هاست وگرنه آن‌ها میل به گفتگو دارند.»

برنامه «سینمای تجربی جهان» هر هفته روزهای شنبه در سالن شماره ۲ پردیس سینمایی چارسو برگزار می‌شود. در این مجموعه، فیلم‌های متفاوت سینمای جهان در دوره‌های تاریخی مختلف به نمایش درمی‌آیند و پس از هر نمایش، جلسات نقد و بررسی با حضور منتقدان شناخته‌شده برگزار می‌شود. در این جلسات، ویژگی‌های خاص هر اثر از منظر تجربه‌گرایی و سیر تحول سینمایی مورد بحث قرار می‌گیرد. همچنین، فیلم‌های کوتاه مرتبط، گفت‌وگوهای تصویری با کارگردانان (با زیرنویس فارسی) و فیلم‌هایی از پشت صحنه نیز در حاشیه این برنامه‌ها به نمایش درمی‌آید. حضور در این رویداد برای عموم علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز اخبار سینما تئاتر و سینما سینما سینمای جهان سینمای هنر و تجربه نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

نمایش دو فیلم از نوری بیلگه جیلان با حضور منتقد مهمان در هنروتجربه

به گزارش سایت خبری راوی هنر، نخستین برنامه از سلسله‌برنامه‌های «سینمای تجربی جهان» با تمرکز بر آثار فیلم‌سازان برجسته جهانی، در گروه سینمایی هنروتجربه برگزار می‌شود. در این برنامه، دو اثر برجسته از نوری بیلگه جیلان ـ کارگردان مطرح سینمای ترکیه ـ با عنوان‌های «قصبه» و «پیله» به نمایش درمی‌آیند.

 

این رویداد سینمایی روز شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ در پردیس سینمایی چارسو آغاز می‌شود و پس از نمایش فیلم‌ها، نشست نقد و بررسی با حضور منتقد سینما، مازیار فکری‌ارشاد، برگزار خواهد شد.

 

هدف از برگزاری این برنامه، معرفی آثار مهم در حوزه سینمای تجربی و فراهم کردن فضای گفت‌وگو میان فیلم‌سازان، منتقدان و مخاطبان سینمای هنری و تجربی عنوان شده است.

 

گفتنی است حضور در این برنامه برای تمامی علاقمندان آزاد و رایگان خواهد بود.

دسته‌ها
نقد و یادداشت های تئاتر نقدها و یادداشت ها

تحلیل روان‌شناسانه‌ از خشونت پنهان در نمایش «به یک قاتل ساده نیازمندیم»

به گزارش سایت خبری راوی هنر، نمایش «به یک قاتل ساده نیازمندیم» به نویسندگی و کارگردانی مریم امینی نمایشی‌ است که با نگاهی متفاوت و طنزی تلخ به سراغ مفاهیمی همچون خشونت پنهان، خودویرانگری و سرکوب احساسات رفته است.

ایوب آقاخانی، بازیگر و مشاور این پروژه، در نقشی متفاوت ظاهر شده است: مردی که با لبخندی دائمی، تصمیمی تاریک در سر دارد. همین تضاد میان ظاهر آرام و تصمیم درونی‌اش، بستر اصلی تنش‌های درام را شکل می‌دهد. حضور بهرام سروری‌نژاد و رز رضوی نیز ترکیبی چندلایه از اضطراب، طنز و واقعیت را روی صحنه زنده می‌کند.

آنچه در این نمایش برجسته است، دقت در کارگردانی و استفاده از لحن کمدی برای بازنمایی مفاهیم عمیق روان‌شناسی‌ است. طراح صحنه با انتخابی هوشمندانه از نور و حرکت، ذهن تماشاگر را به چالش می‌کشد و باعث می‌شود روایت حتی در لحظاتی که دیالوگ‌ها خاموش‌اند، همچنان ادامه یابد.

مریم امینی، کارگردانی که پیش‌تر نمایش‌هایی چون «بانوی زیبای من» و «بازی مرگ» را کارگردانی کرده، این‌بار نیز با جسارتی فکری و زبانی، توانسته اثر تازه‌اش را در مسیری تجربی و تأثیرگذار هدایت کند.

«به یک قاتل ساده نیازمندیم» نمایشی است که حرف برای گفتن دارد و در دل طنز خود، واقعیت‌های تلخی را فریاد می‌زند؛ واقعیت‌هایی که شاید مخاطب، پس از پایان اجرا، تا مدت‌ها به آن‌ها فکر کند.

سیاوش حبیبی | خرداد ۱۴۰۴

دسته‌ها
تئاتر و سینما سینما سینمای هنر و تجربه نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها

فیلم اجتماعی صرفه اقتصادی ندارد، اما سرمایه فرهنگی دارد

اگر بخواهیم صرفاً از منظر اقتصادی به سینما نگاه کنیم و بگوییم اختصاص سالن به فیلم‌های هنر و تجربه صرفه اقتصادی ندارد، باید بپذیریم که به‌طور کلی ساخت فیلم اجتماعی هم توجیه اقتصادی ندارد. نگاهی به آمار فروش فیلم‌ها در سینماها نشان می‌دهد که آثار اجتماعی معمولاً فروش کمتری دارند، گاهی حتی تا یک‌دهم آثار کمدی.

 

این در حالی است که هزینه تولید فیلم‌های اجتماعی تفاوت چندانی با آثار کمدی ندارد. بنابراین روشن است کسانی که به سراغ ساخت چنین فیلم‌هایی می‌روند، دغدغه اصلی‌شان نه سود مالی بلکه دغدغه‌های فرهنگی است. فیلم‌سازان این حوزه غالباً ریشه در فرهنگ دارند و به دنبال انتقال ارزش‌های اجتماعی، ارتقاء بینش عمومی و ایجاد گفت‌وگوهای اجتماعی سازنده هستند.

 

در چنین فضایی، حمایت از سینمای اجتماعی می‌تواند در بلندمدت باعث بهبود وضعیت فرهنگی کشور شود. در غیر این صورت، میدان سینما به تولید آثاری محدود می‌شود که حتی خالق آن‌ها از معرفی اثر خود ابا دارد و تنها شباهتی که با سینما دارند، شباهت ظاهری است. برخی فیلم‌های کمدی امروزی تا حدی سطحی شده‌اند که تفاوت چندانی با دورهمی‌هایی که در آن لطیفه رد و بدل می‌شود ندارند.

 

مسئولان سینمایی باید با تحلیل درست وضعیت موجود، نسبت به آینده این هنر تصویر روشنی ارائه دهند و هشدارهای جدی درباره وضعیت فرهنگی را جدی بگیرند. سرمایه‌گذاری در سینمای اجتماعی، شاید بازگشت مالی نداشته باشد، اما بازگشت آن به فرهنگ عمومی، ارزشمندتر از هر سود اقتصادی است.

دسته‌ها
نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«آبان» با پایانی غافلگیرکننده به ایستگاه آخر رسید

به گزارش سایت خبری راوی هنر، قسمت پایانی سریال «آبان» در حالی پخش شد که مخاطبان با دقت به دنبال گره‌گشایی‌های داستانی و سرنوشت شخصیت‌ها بودند. این سریال که به کارگردانی رضا دادویی و نویسندگی امیرمحمد عبدی و پوریا کاکاوند ساخته شده، از همان قسمت‌های ابتدایی با روایت ماجرای دختری جوان درگیر در چالش‌های خانوادگی و اجتماعی، توجه بسیاری را به خود جلب کرد.

در قسمت پایانی، سرنوشت آبان و دیگر شخصیت‌های کلیدی داستان به شیوه‌ای متفاوت و غافلگیرکننده رقم خورد؛ پایان‌بندی‌ای که به باور برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی، جسورانه و غیرکلیشه‌ای بود، اما از سوی برخی دیگر ناتمام و مبهم توصیف شد.

در روزهای آینده انتظار می‌رود عوامل سریال درباره امکان ساخت فصل دوم یا پاسخ به برخی ابهامات پایانی توضیحاتی ارائه دهند. «آبان» با بازی درخشان شهاب حسینی و امین حیایی و بهره‌گیری از تیمی حرفه‌ای در زمینه فیلم‌برداری و موسیقی، توانست جایگاه ویژه‌ای در میان سریال‌های این روزهای نمایش خانگی پیدا کند.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز سینما سینمای مستند نقد و یادداشت های سینما

نقد و بررسی مستند «یل»؛ از باشگاه تا بازنمایی منش پهلوانی

به گزارش سایت خبری راوی هنر، در این مراسم که با حضور عوامل تولید مستند، برخی مستندسازان شناخته‌شده و علاقه‌مندان به ورزش بدنسازی برگزار شد، مستند «یل» به نمایش درآمد؛ اثری که تلاش دارد از زاویه‌ای متفاوت به فضای باشگاه‌های ورزشی و منش پهلوانی بپردازد.

در ابتدای نشست، امیر اردلان زنجانی با اشاره به ریشه‌های مفهومی اثر گفت: «باشگاه ورزشی فضایی است که در آن، همه با هم برابرند و همین موضوع مرا مجذوب کرد. این فضا نه‌تنها برای تمرین، بلکه بستری برای هم‌زیستی، هم‌دلی و اشتراک تجربه است؛ مفهومی که از دوران کهن تا امروز در ذهن بشر جریان دارد.»

مسعود ذات‌پرور، قهرمان پرورش‌اندام، نیز با نگاهی انتقادی و در عین حال صمیمی، فضای واقعی بدنسازی را تشریح کرد: «سال‌هاست که در فضای مجازی تصویر خوشی را نشان می‌دهیم، در حالی‌که در واقعیت، این ورزش با رنج، انزوا و فشار روانی همراه است. منش پهلوانی برای من تنها در قدرت عضلانی نیست بلکه در نحوه برخورد با زندگی معنا می‌یابد.»

در ادامه، سعید هاشم‌زاده، منتقد سینما، به تحلیل ساختار مستند پرداخت و گفت: «این مستند در انتقال اطلاعات به مخاطب عام موفق عمل کرده اما گاهی در روایت، دچار شتاب‌زدگی می‌شود. برخی موضوعات بدون مکث و پردازش رها می‌شوند، در حالی‌که ظرفیت تأمل و تعمیق بیشتری در اثر وجود دارد.»

در پایان نشست، زنجانی ضمن قدردانی از نقدها و بازخوردها اظهار امیدواری کرد که «یل» آغازگر نگاهی تازه به ورزش، مستندسازی و همکاری‌های دانشجویی باشد. او افزود: «نسل ما خانه را نمی‌یابد، بلکه باید آن را بسازد. امیدوارم این اثر آغازی باشد برای خلق جریان‌هایی نو در سینمای مستند.»

دسته‌ها
اخبار نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

روایتی از مردمان زخمی در «وحشی»

به گزارش سایت خبری راوی هنر، هومن سیدی در سریال «وحشی» محصول اختصاصی فیلم نت بار دیگر سراغ جهان خاص خود رفته است؛ جهانی که پر است از آدم‌های حاشیه‌نشین، زخمی و طردشده، اما این بار نگاه او درخشان‌تر، پخته‌تر و انسانی‌تر از همیشه است؛ نگاهی که در آن، خشونت نه یک ویژگی ذاتی، بلکه نتیجه‌ سال‌ها بی‌عدالتی، بی‌پناهی و خشم فروخورده است.
در بطن این جهان تیره، جواد عزتی با حضوری خیره‌کننده، چهره‌ یک انسان واقعی را می‌سازد؛ انسانی که در مرز میان وحشی‌گری و انسانیت، مدام لغزیده، سقوط کرده، برخاسته و باز سقوط کرده است.
عزتی در «وحشی» با ریزبینی حیرت‌انگیزی بازی می‌کند. او شخصیتی را جان می‌بخشد که به ظاهر در میان قوانین نانوشته‌ خیابان و قانون‌گریزی محض زندگی می‌کند، اما در عمق وجودش، چیزی از عطوفت، ترس و رویاهای بربادرفته هنوز زنده است. هر سکوت او، هر مکث طولانی، هر تغییر جزئی در نگاه یا لرزش دست‌هایش، پنجره‌ای می‌شود به روح زخمی این مرد. او نه تنها خشونت شخصیتش را باورپذیر می‌کند، بلکه رگه‌های شکنندگی، معصومیت فراموش‌شده و تمنای زندگی بهتر را به طرز غریبی به نمایش می‌گذارد.
در کاراکتری که جواد عزتی ترسیم می‌کند، خشم، ناامیدی، وفاداری و عشق درهم تنیده‌اند. او مردی است که هم می‌تواند بکشد، هم بی‌صدا بگرید. در چشمان او، خستگی یک نسل موج می‌زند؛ نسلی که هرگز فرصت نداشت بزرگ شود، نسلی که خشونت را چون چتری بر سر خود گستراند، چرا که سقف دیگری بالای سرش نبود.
هومن سیدی با وسواس همیشگی‌اش در فضاسازی، «وحشی» را به اثری بدل کرده که خیابان‌ها، خانه‌های پوسیده، کوچه‌های باریک و چهره‌های درهم‌شکسته‌ی آدم‌هایش، چیزی فراتر از پس‌زمینه هستند؛ آن‌ها بخشی از روان‌شناسی شخصیت‌ها شده‌اند. هر قاب فیلم، بوی ته‌نشین‌شده‌ی سال‌های شکست و بی‌پناهی را به مشام تماشاگر می‌رساند. سیدی در روایت خود، قضاوت نمی‌کند. او به جای تحقیر این قشر، یا تطهیر بی‌دلیل‌شان، تماشاگر را دعوت می‌کند که از میان زخم‌ها عبور کند و انسان‌ها را، با همه‌ی تناقض‌هایشان، ببیند.
«وحشی» روایت آن‌هایی است که در حاشیه‌ شهرها بزرگ شده‌اند، در حاشیه‌ رویاها زیسته‌اند و در حاشیه‌ زندگی به مرور فروپاشیده‌اند. آن‌ها هیولا نشده‌اند، هیولا ساخته شده‌اند و جواد عزتی، با نبوغ بازیگری‌اش، تصویر زنده‌ی این حقیقت است: مردی که قربانی است و مجرم، بی‌دفاع است و مهاجم؛ مردی که برای زنده ماندن، آموخته است چگونه بخشی از رویاهایش را دفن کند. او با کمترین دیالوگ و بیشترین قدرت درونی، مخاطب را به همدلی وادار می‌کند. تماشاگر، در پس هر نگاه سرد یا هر لبخند تلخش، دنیایی از ناگفته‌ها را حس می‌کند. بازی او، همچون شعر غمگینی است که نه با کلمات، بلکه با زخم‌ها روایت می‌شود.
هومن سیدی در «وحشی» موفق شده در مرز باریک میان خشونت و انسانیت حرکت کند و با تکیه بر بازی عزتی، تصویری از آدم‌هایی ارائه دهد که دیده نمی‌شوند، اما حقیقت وجودشان همچون زخمی باز، در دل جامعه جاری است.
در نهایت، «وحشی» نه فقط داستانی درباره‌ی آدم‌های طردشده است؛ بلکه اعترافی تلخ است درباره‌ی جهانی که به جای ترمیم زخم‌ها، آن‌ها را عمیق‌تر می‌کند و در این جهان تیره، جواد عزتی به عنوان بازیگر، پرتره‌ انسانی را ترسیم می‌کند که همزمان شکسته، زخمی، خشمگین و در اعماق وجودش هنوز زنده است؛ انسانی که تماشای او، تماشای خویشتنِ فراموش‌شده‌ ماست.

دسته‌ها
اخبار پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

از صدای سخن عشق نشنیدم خوش‌تر

به گزارش سایت خبری راوی هنر، «هفت بهارنارنج» که به تازگی در بخش سینما آنلاین فیلم نت عرضه شده است، قصه تنهایی آدم‌هاست؛ آدم هایی که شاید به ظاهر شاد باشند و اهل شوخی و در جایی بسیار زیبا و شبیه بهشت هم زندگی کنند اما دنیای درون‌شان زمهریری تاریک، یخزده و سیاه است و در ژرفای نگاه و جانشان حسرت و انتظار باز شدن قفل زندان تنهایی ای که چه بسا تمام عمر در آن زیسته اند به چشم می خورد بنابراین تقریبا در تمام فیلم هم هیچ قابی نمی بینیم که بیش از یک یا درنهایت دو بازیگر در آن حضور داشته باشند. دکتر، پرستاری که به خانه شمس می آید، ستار (جوانی که گل و گیاه می آورد) همه تنها هستند حتی گربه ای را هم که در خانه شمس هست در تمام پلان ها تنها می بینیم و قطعاً این تنهایی ها شمس فقط به دلیل نداشتن همسر نیست بلکه معنایی ژرف تر دارد چون حتی فرج (سوپری محل) هم با اینکه زن و بچه دارد احساس تنهایی می کند.
تنهایی شمس هم اینگونه معنا می شود چون مشکل او آگاه نبودن به وضع حاد همسرش و به نوعی غیرممکن بودن بازگشت او نیست. درست است شمس دچار فراموشی شده (البته نه کامل) و حافظه اش شاید درست کار نکند اما قوه عاقله و منطقش کاملا سالم است بنابراین واقعیت را می بیند اما حقیقتی بسیار بزرگتر مانع می شود که واقعیت را بپذیرد اینکه طلعتی برای او فقط همسر و شریک زندگی نبوده که اگر اینگونه بود، هفت سال با کلی هزینه و سختی و به زور دستگاه نگهش نمی داشت و خیلی وقت پیش اصرارهای همه اطرافیانش را می پذیرفت و همسر دیگری می گرفت اما یک شریک زندگی دیگر هرچقدر هم خوب باشد حتما بی عیب و نقص نیست، در صورتیکه طلعتی برای او نمادی از انسانی آرمانی و فرشتگانی است که فقط در آسمان ها می توانند وجود داشته باشند ولی حالا این غیرممکن، این رویای محال برای او ممکن شده و عشقی فرازمینی را یافته که بهشت موعود را برایش روی زمین آورده است. به همین دلیل است که تصویری که او از طلعتی در رویایش می بیند با تصویری که در واقعیت وجود دارد زمین تا آسمان تفاوت دارد. تصویری که او در رویا می بیند زنی جوان و بسیار زیباست که  بیشتر می خورد دختر او باشد تا همسرش (آن هم همسری عاشق) اما تصویر واقعیت پیرزنی است با دستان چروکیده و موهایی سفید و خاکستری که به قول پرستارشان عفونت سرتاپای بدنش را گرفته است.
شمس از این‌روست که نمی خواهد واقعیت را بپذیرد چون پذیرفتن مرگ طلعتی یعنی پذیرفتن پایان این بهشت و هبوط به زمین پس طبیعی است که نخواهد این را بپذیرد کمااینکه مش حسن در فیلم «گاو» (شادروان مهرجویی) هم نمی خواست بپذیرد. درست است همدم او یک حیوان بود اما همان حیوان برای او مصداق یاری رویایی بود که زمین را برایش به بهشت تبدیل کرده بود او هم نمی خواست از آن بهشت خارج شود بنابراین به جنون رسید عقلش را از دست داد و استحاله پیدا کرد به گاو.
«هفت بهارنارنج» به گونه ای همان «گاو» است چون بن مایه قصه همان است اما شیوه روایت و برخی ظواهر عوض شده است. جالب است که علی نصیریان که در آن فیلم در نقش مش اسلام، نماد عقلی بود که می خواست مش حسن را به دنیای واقعیت برگرداند حالا در «هفت بهارنارنج» به گونه ای نقش همان مش حسن را بازی می کند منتها با این تفاوت که آنجا مش حسن به جنون رسید اینجا شمس علیرغم بیماری فراموشی سعی می کند عقل خود را سالم نگه دارد و سرپا بماند درنتیجه با اینکه کلک می زند و قرصش را نمی خورد اما تمرین هر روزه فرمول های ریاضی را انجام می دهد چون می خواهد حافظه اش سالم باشد، نه از این بابت که سلامتی صرفا برای خودش مهم است بلکه به دلیل امیدی که هنوز در قلبش زنده مانده است، امید به بازگشت عشقی بی همتا و فرازمینی. این امید و آن آرزوی زندگی دوباره در آن بهشت است که باعث می شود او واقعیت تلخ و سیاه را نپذیرد، نه جنون و دیوانگی. او عقلش سالم است اما قویتر از عقل و هر چیز دیگری در وجودش، امید است و انتظاری که طبیعتا لازمه این امید است.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«وحشی» با دست پُر آمد

به گزارش سایت خبری راوی هنر، ملودرام اجتماعی، قالب مناسبی برای روایت قصه‌های جذاب و تاثیرگذار در سریال‌سازی به حساب می‌آید که بخش مهمی از تولیدات پلتفرم‌ها نیز شامل آن می‌شود. سریال «وحشی» به کارگردانی هومن سیدی که نخستین قسمت آن شامگاه دوشنبه از طریق پلتفرم فیلم‌نت در اختیار مخاطبان قرار گرفته، تازه‌ترین این ژانر به حساب می‌آید.
هومن سیدی که خود فیلمنامه «وحشی» را نوشته، سکانس نخست را که به معرفی قهرمان اختصاص دارد در قلب تاریکی رقم می‌زند؛ جایی که داود همراه تعدادی از کارگردان معدن سوار بر بالابر از تاریکی به روشنایی می‌رسند، اما این تنها ظاهر ماجرا است و در روشنایی روز هم تنشی غریب موج می‌زند میان کارگرانی که چند ماه حقوق خود را نگرفته و کارفرمایی که قصد مدارا با آنها را ندارد. سعید به عنوان نماینده کارگرها، دیگر شخصیت کلیدی کار است که معرفی‌اش به شکل مطلوب و همذات‌پندارانه‌ای صورت گرفته و در نهایت نقطه عطف نخست قسمت اول حول محور او کلید می‌خورد. اتفاقی که دقیقه دهم قسمت اول سریال رقم خورده و قصه را وارد فاز متفاوتی می‌کند. در عین حال، به آهستگی تماشاگر را با داود آشناتر کرده و به سمت لایه‌های درونی او می‌رود. کارگرِ نه چندان جوانی که برخلاف سعید، اهل مدارا بوده و یک هراس درونی را با خود یدک می‌کشد که نمونه آن را در سکانس گفتگوی غیردوستانه داود با مشتری زمین پدری‌اش می‌بینیم. دیگر شخصیت مهم «وحشی»، نادر یکی دیگر از کارگران قدیمی معدن است که کنشمندتر از داود بوده و مابین داود و سعید می‌ایستد. از آن دسته مکمل‌هایی که در روند پیشبرد داستان نقش داشته و به حس و حال و فضای کار کمک می‌کنند.
سکانس‌های مربوط به پدر و مادر داود نیز از آن جهت مهم هستند که اطلاعات بیشتری در رابطه با او به عنوان شخصیت مرکزی کار می‌دهند که نمونه آن را در سکانس‌های داخل اتومبیل زهواردررفته داود می‌بینیم.
تنش و اضطراب کلیدواژه‌های قسمت نخست سریال فوق به حساب می‌آیند که از دقیقه یک تا پنجاه امتداد داشته و سر آخر به یک نقطه عطف فوق‌العاده ختم می‌شود.
«وحشی» در همان قسمت نخست نشان می‌دهد که به لحاظ فیلمنامه چنته پری دارد و می‌تواند در هر قسمت تماشاگران خود را غافلگیر کند. همچنین پر از ظرافت و ریزه‌کاری‌هایی است که کشف آن برای تماشاگر لذت‌بخش به نظر می‌رسد. برای مثال هم می‌توان به خرابی ضبط اتومبیل و به کار افتادن غیرمنتظره‌اش جایی که داود انتظارش را ندارد، اشاره کرد؛ عنصری پیش پا افتاده که سیدی از آن بهره دراماتیک هوشمندانه‌ای می‌گیرد. در عین حال، «وحشی» در ذات خود یک نقد اجتماعی جدی دارد که ذهن تماشاگران خود را به حوادث رخ داده در معدن‌ها و وضعیت کارگران آن ارجاع می‌دهد بدون آن که گل درشت به نظر رسیده و سیاه‌نمایی کند.
هومن سیدی در مقام کارگردان، از مغزهای کوچک زنگ‌زده تا سریال قورباغه و فیلم سینمایی جنگ جهانی سوم، پیشرفت محسوسی کرده و «وحشی» را می‌توان دنباله آن به حساب آورد.
تلخی یکی از ویژگی‌های قصه‌هایی است که سیدی برای روایت انتخاب کرده و با تسلط روی این وجه مانور می‌دهد. او درتازه‌ترین سریال خود، در همان ده دقیقه نخست به اصطلاح چک اول را به تماشاگر خود زده و غافلگیرش می‌کند. در عین حال، از دکوپاژی کاملا سینمایی بهره گرفته که آن را می‌‌توان در قاب‌بندی‌ها به عینه مشاهده کرد. برای مثال می‌توان به سکانس درگیری کارگرها و کارفرما که تمامی آن هم در نماهای بسته و قاب‌های فشرده می‌گذرد، مشاهده کرد. البته نمی‌توان از نقش چشمگیر مرتضی نجفی هم در مقام مدیرفیلمبرداری به سادگی عبور کرد که نورپردازی فوق العاده‌ای هم دارد؛ از سکانس افتتاحیه کار تا رانندگی داود کنار خط آهن و گرمای طاقت‌فرسایی که از لنز دوربین نجفی عبور کرده و به جان تماشاگران «وحشی» می‌نشیند.
سابقه بازیگری سیدی، در کارگردانی نیز بسیار به کمکش آمده و آن را به یکی از نقاط قوت آثارش تبدیل کرده است. «وحشی» نیز از این قاعده مستثنی نبوده که جواد عزتی در راس آن قرار دارد. او در نقش داود، کاملا متفاوت ظاهر شده و به سمت یک بازی درونی با اکت کمتر رفته است به ویژه با تمرکز روی چشم‌ها و زبان بدن که می‌تواند داود این سریال را به یکی از ماندگارترین نقش‌های کارنامه بازیگری‌اش تبدیل کند. در عین حال نمی‌توان به موسیقی «وحشی» که کار گروهی غیر ایرانی است اشاره‌ای نکرد که می‌تواند وجوه بین‌المللی کار در پخش جهانی را تقویت کند.

دسته‌ها
اخبار انیمیشن پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

سفر پرماجرای «بچه زرنگ» و ببر مازندران

به گزارش سایت خبری راوی هنر، حالا دیگر با اطمینان خاطر می‌توان انیمیشن‌ها را یکی از جدی‌ترین رقبای سایر ژانرها در چرخه اکران قلمداد کرد؛ چرا که چند سالی است انیمیشن‌ها جای خود را در گیشه پیدا کرده‌اند و به واسطه استقبال گرم مخاطبان فروش خوبی را تجربه می‌کنند. یکی از همین انیمیشن‌ها، «بچه زرنگ» به تهیه‌کنندگی حامد جعفری است که به صورت مشترک توسط گروه هنر پویا و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تولید شده است.
«بچه زرنگ» با فروشی نزدیک به ۷۰ میلیارد تومان، پرفروش‌ترین انیمیشن تاریخ سینمای ایران لقب گرفته و در زمان اکران عمومی با استقبال بسیار خوبی روبرو شد و به تازگی نیز در سینما آنلاین فیلم‌نت نمایش خود را آغاز کرده است. این انیمیشن جذاب داستان پسربچه‌ای بازیگوش به نام محسن را روایت می‌کند که عاشق ابرقهرمان‌های فیلم‌ها و تحت تاثیر آنهاست و تلاش می‌کند تا با وسایل ابرقهرمانی‌اش به همه کمک کند و البته در این بین خرابکاری‌های زیادی هم به بار می‌آورد. تا اینکه روزی در یک موقعیت عجیب و غریب قرار می‌گیرد و با ببری (ببر مازندران) که در معرض انقراض است روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد به این حیوان کمک کند و او را به زادگاهش مازندران بازگرداند. سفری پرماجرا به جنگل، نبرد با شکارچیان و رویارویی با حیوانات منقرض‌ شده دیگر، محسن را در موقعیت پرهیجان و پیچیده‌ای قرار می‌دهد.
«بچه زرنگ» هم به سبک و سیاق انیمیشن‌های گروه سنی کودک برای خودش یک قهرمان حسابی دارد؛ قهرمانی که با تقلید از کاراکترهایی مثل بت من، اسپایدرمن و سوپرمن می‌خواهد شبیه آنها باشد، حتی مدل و رنگ لباس‌هایش هم متأثر از همان شخصیت‌ها طراحی شده‌اند اما «بچه زرنگ» خیلی زود راهش را از ارجاعات فرامتنی جدا می‌کند و با خلق یک فضای بومی و قصه‌ای ایرانی – مذهبی هویت مستقلش را می‌یابد. گرچه در مقاطعی تاکید روی برخی گزاره‌های دینی در فیلم به پاشنه آشیل آن تبدیل می‌شود و توازن روایت را به هم می‌زند اما در کلیت می‌توان آن را یک اثر برخوردار از فرهنگ ایرانی دانست.
یکی از مهمترین ویژگی‌های «بچه زرنگ» کارکردهای چند وجهی آن است؛ هدف سازندگان فقط معطوف به ساخت یک انیمیشن سرگرم‌کننده نشده و محتوا در بطن فرم به خوبی و به قدر کفایت عرض اندام می‌کند. مهمترین نکته در ساختار «بچه زرنگ» داستان آن است که با هدفمندی طرح و به درستی به زینت فرم آراسته می‌شود. به عبارت دیگر «بچه زرنگ» آموزش و سرگرمی را توأمان با هم دارد؛ رسالت‌های مهم سینما که نقطه عطف آن را در این انیمیشن می‌توان خلق یک الگوی تربیتی با هدف سرگرمی و تفریح برای بچه‌ها دانست. به همین ترتیب یکی از امتیازات قابل تأمل و مهم این انیمیشن پرداختن به چند مؤلفه مهم و تلفیق آن‌ها در یک داستان است؛ از اهمیت حفاظت محیط زیست گرفته تا پرداختن به تلاش‌های محیط بانان و قانون‌شکنی شکارچیان و از طرف دیگر گره زدن داستان با یک روایت مذهبی.
به لحاظ فرمیک «بچه زرنگ» یک سر و گردن از همتایان خود بالاتر است، طراحی حرفه‌‌ای و جذاب شخصیت‌های ببری، محسن و شکارچی در کنار تکنیک ساخت این انیمیشن که قابل رقابت با شماری از نمونه‌های خارجی است، از عوامل موفقیت در جذب مخاطب است اما در کنار اینها، شاخص‌ترین ویژگی «بچه زرنگ» هوشمندی در دوبلاژ است که توانسته صدای شخصیت‌ها را به خوبی با روح داستان پیوند دهد. گویش شمالی برای ببر مازندران انتخابی زیرکانه و دلچسب است؛ ببری با صداپیشگی هومن حاجی عبداللهی گرچه در ابتدا ممکن است مخاطب را به یاد شخصیت رحمت در سریال «پایتخت» بیندازد اما این صدا و گویش خیلی زود با کاراکتر ببری پیوند می‌خورد و حتی این شباهت هم چیزی از جذابیت آن کم نمی‌کند. همچنین محیط‌ ‌بانی که اهل مشهد است و لهجه مشهدی دارد و چنگیزمنقرض به عنوان یک شکارچی دیکتاتور با صداپیشگی میرطاهر مظلومی از امتیازات دوبلاژ این انیمیشن است. در واقع هومن حاجی ‌عبداللهی، هدایت هاشمی و میرطاهر مظلومی با مدیریت سعید شیخ‌زاده این سه کاراکتر را به خوبی خلق کردند و به آن هویت بخشیدند.
اما درعین سرگرم‌کننده بودن «بچه زرنگ» نمی‌توان از ضعف‌های آن غافل شد. همانطور که پیش‌تر هم اشاره کردیم داستان در مقاطعی به یک روایت مذهبی گره می خورد. در واقع نیمه دوم فیلم و حضور محیط بان و اشاره به قلب جنگل و پدیدار شدن آهو، یادآور روایت ضامن آهوست که در کلیت بازیگوشانه و فانتزی قصه مانند وصله‌ای است که به آن نمی‌چسبد و فضای فیلم را دوپاره می‌کند و در نهایت چیزی که به این دوگانگی دامن می‌زند ردپای اقتباس از یک انیمه ژاپنی است که ماهیت پیام را دستخوش تغییر می‌کند.
با این تفاسیر باز هم «بچه زرنگ» را می‌توان انیمیشنی خوش رنگ و لعاب دانست که سازندگاهش از طراحی تا اجرای آن سلیقه به خرج داده‌اند و خروجی کار نیز از ساختاری باکیفیت برخوردار است. علاوه بر این «بچه زرنگ» جزو معدود تولیدات داخلی است فقط محدود به ساخت انیمیشن نشده و با حمایت‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بازار کوچکی از اقلام و محصولات جانبی مانند لوازم التحریر را برای خودش دست و پا کرده است. بازاری که استودیوهای بزرگ انیمیشن‌سازی غلبه وجهه صنعتی بر هنری آن را دریافتند و معتقدند اساساً انیمیشن‌ها تولید می‌شوند تا مقدمه‌ای برای ظهور و رونق بازار محصولات جانبی آنها باشند تا جایی که اقلام جانبی تولیدات هالیوود و ژاپن درآمدی قابل قیاس با اکران‌های بین‌المللی این آثار دارند.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

هومن سیدی با «وحشی» می‌آید

به گزارش سایت خبری راوی هنر، یکی از وسوسه‌های همیشگی بازیگران سینما، نشستن روی صندلی کارگردانی است. شوق مولف بودن از یک سو و نقش‌هایی که به دلایل مختلف آن گونه که دوست داشته‌اند از کار درنیامده اند از سوی دیگر به این شوق دامن می‌زند. حتی بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو، آل پاچینو و کلینت ایستوود نیز از این قضیه مستثنی نبوده و دست به تجربه‌هایی در این باب زده اند؛ البته ایستوود موفق‌ترین آنها بوده و قدمت سال‌های فیلمسازی‌اش بسیار زیاد بوده است. نکته دیگر، عدم موفقیت بخش مهمی از این بازیگر- کارگردان‌ها در این زمینه بوده که مهمترین دلیل آن به ماهیت ذاتی بازیگر بودنشان بازمی‌گردد.
در سینمای ایران هم گاه به نمونه‌هایی از این دست برخورد می‌کنیم که از قدیمی‌ترها می‌توان به فرامرز قریبیان اشاره کرد که هیچگاه در مقام کارگردان به اندازه دوران طولانی بازیگری‌اش موفق نبوده است. فرامرز صدیقی، غلامحسین لطفی و مهشید افشارزاده از دیگر نمونه‌ها در این رابطه به حساب می‌آیند که اولی فیلمی درخشان اما مهجور مانده‌ای به نام طعمه را با بازی قریبیان و هادی اسلامی ساخت. از نسل جدید هم می‌توان به هومن سیدی اشاره کرد که پس از سال‌ها بازیگری در مدیوم‌های مختلف سرانجام روی صندلی داغ کارگردانی نشسته و موفق‌تر از نام‌های اشاره شد، ظاهر شده است. این در حالی است که به موازات آن بازیگری را ادامه داده و کارنامه هنری‌اش را غنی‌تر کرد. حال به بهانه ساخت سریال «وحشی» به کارگردانی سیدی که شمارش معکوس برای پخش آن از پلتفرم فیلم‌نت آغاز شده است، نگاهی به شاخص‌ترین آثار او به عنوان کارگردان می‌اندازیم.

«آفریقا»
اولین فیلم سینمایی سیدی به عنوان کارگردان که با پروانه ویدیویی ساخته شده و در جشنواره فجر سال هشتاد و نه نمایش موفقی داشت. فیلمی با ساختار غیرخطی درباره سه جوان خرده فروش مواد مخدر برای رهایی از بدهی سنگین مالی، دختری را بوده و به ویلایی خارج از شهر می‌روند. آفریقا فیلمی مستقل متکی بر دیالوگ، ریتم و البته بازیگر است که همگی آنها در کنار کارگردانی سیدی، در موفقیت نسبی فیلم نقشی کلیدی داشته‌اند. به ویژه تیم بازیگران کار متشکل از شهاب حسینی، جواد عزتی، امیر جدیدی و آزاده صمدی که به خوبی با شخصیت‌ها جفت و جور شده‌اند.

«سیزده»
فیلمی بسیار نزدیک به فضای فیلم‌های تلخ و گزنده اروپایی به ویژه سینمای فرانسه که قصه آن حول محور پسری نوجوان به نام بمانی می‌چرخد. سیدی که در کارگردانی پیشرفت چشمگیری نسبت به فیلم قبلی خود نشان داده، در سیزده از فضای شهرک اکباتان به بهترین شکل بهره گرفته و آن را به یکی از شخصیت‌های فیلم خود تبدیل کرده است. در عین حال، روی جوان‌های علاف و سرگردانی مانور داده که خلافکارهای کوچکی به حساب می‌آیند. نگاه سیدی به قهرمان داستان، نگاهی سرشار از نگرانی و بغض است که به خوبی تماشاگر فیلم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بازی بازیگران نیز همچنان نقطه قوت اصلی فیلم است که بیش از هر چیز به سابقه بازیگری خود سیدی برمی‌گردد.

«اعترافات ذهن خطرناک من»
پخته‌ترین فیلم سیدی بعد از دو تجربه و آزمون و خطاهای مختلف که از فیلمنامه‌ای غیرخطی بهره گرفته و فضاسازی درخشانی دارد. اعتیاد شخصیت اول فیلم به ال اس دی، بهانه لازم برای خلق فضایی مالیخولیایی و سرشار از توهم را در اختیار فیلمساز قرار داده است. قصه بیست و چهار ساعت از زندگی مردی که هیچ چیزی را به خاطر نمی‌آورد! سیامک صفری و نگار جواهریان از نقاط قوت فیلمی هستند که سیدی به عنوان کارگردان، نویسنده فیلمنامه، تدوینگر و بازیگر ، مولف تمام و کمال آن به حساب می‌آید.

«خشم و هیاهو»
فیلمی که براساس داستان واقعی قتل همسر فوتبالیستی سرشناس به دست همسر دوم ساخته شده و حواشی زیادی هم پیرامون آن به وجود آمده است. سیدی در این فیلم، شغل قهرمان داستان را عوض کرده و او را به خواننده‌ای خودشیفته با شخصیتی عصبی و پرنوسان تبدیل کرده است. سیدی در اینجا هم از فیلمنامه‌ای غیرخطی سود جسته و با رفت و برگشت‌های زمانی، قصه خود را روایت کرده است. نوید محمدزاده در نقش اصلی فیلم، فوق‌العاده ظاهر شده و در کنارش می‌توان به طناز طباطبایی و رعنا آزادی‌ور اشاره کرد که وزن کیفی کار را بالا برده‌اند.

«مغزهای کوچک زنگ‌ زده»
یکی از کامل‌ترین و بهترین فیلم‌های هومن سیدی در مقام کارگردان که تقریبا همه اجزای آن درست بوده و از یک منحنی تنش رو به بالای فوق‌العاده برخوردار است. شکور، شاهین، شهره و شهروز اعضای خانواده‌ای از دل محله‌ای فقیرنشین هستند که به واسطه آشپزخانه شیشه شکور، روی معیشت اهل محل نیز تاثیر مستقیم دارند. فیلم از شخصیت‌پردازی فوق‌العاده‌ای سود جسته و سیدی با بهره گرفتن از آنها قصه خود را با ریتمی یکدست پیش می‌برد ؛ بدون آن که از ریتم افتاده و تماشاگر خود را خسته کند.نوید محمدزاده، فرهاد اصلانی، نوید پورفرج و فرید سجادی حسینی ستاره‌های فیلم به حساب می‌آیند که به بهترین شکل ممکن درون نقش های خود حل شده‌اند.

«قورباغه»
نخستین تجربه سریال‌سازی هومن سیدی آن هم در قالب پلتفرم، حاصلی جذاب و درخشان داشته و می‌توان آن را در امتداد سایر ساخته‌های او به حساب آورد. در سکانس نخست سریال که یک ادای دین تمام عیار به فیلم نفرت ساخته متیو کاسوویتز به حساب می‌آید، سه دوست دست به سرقت از مردی مرموز به نام نوری می‌زنند که این سرقت زندگی همه آنها را به سمت تباهی می‌برد. «قورباغه» فیلمنامه‌ای پیچیده، تودرتو و سرشار از فلاش بک و فلاش فوروارد دارد بدون آن که تماشاگر خود را گیج و سردرگم کند. در عین حال از ساختار بصری فوق‌العاده‌ای سود می‌برد که در فضای سریال‌سازی ایران کاملا تازه به نظر می‌رسید. طیف متنوع بازیگران هم به کمک سریال آمده و به غنی‌تر شدن آن کمک شایانی کرده که در راس آن نوید محمدزاده و صابر ابر قرار دارند. در کنار آنها، تعداد زیادی بازیگر شناخته شده در کنار بازیگرانی تازه‌کار در نقش‌های مکمل قرار گرفته و بر جذابیت‌های سریال افزوده‌اند.

«جنگ جهانی سوم»
تنها فیلم سیدی که به یکی از معتبرترین جشنواره‌های سینمایی به نام ونیز راه یافته و جایزه بهترین بازیگر مرد را برای محسن تنابنده به ارمغان آورد. قصه تلخ شکیب کارگر روزمزد میانسال که همراه شدن‌اش با یک گروه فیلمسازی، زندگی‌اش را زیر و رو کرده و به آدم دیگری تبدیل می‌کند. فیلمی به شدت خوش‌ساخت و در عین حال بهره‌مند از فیلمنامه‌ای درخشان که قصه‌اش را بدون لکنت روایت کرده و با تکیه بر بازی حیرت‌انگیز تنابنده پیش می‌رود. متاسفانه این فیلم هم قربانی پخش قاچاق شده و با وجود اکران عمومی نتوانست آنچنان که باید تماشاگران را به سالن‌های سینما بکشاند.

دسته‌ها
اخبار نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

چرا مخاطب «جان‌ سخت» را دنبال می‌کند؟

به گزارش سایت خبری راوی هنر، سریال «جان سخت» ساخته مصطفی تقی زاده که از پلتفرم فیلم نت پخش می شود در حالی به قسمت های پایانی خود نزدیک شده است که هیجان داستان بالا رفته و مخاطب نیز واکنش های جدی تر به آن دارد، اما چرا این موفقیت برای «جان سخت» رقم خورده است؟
۱- نکته مهم و در واقع موتور پیشرانِ «جان‌ سخت» در قسمت ابتداییِ سریال این بود که با یک مقدمه‌ منطقی و ایجاد گره میان دو گروه از دوستان و در نهایت یک غافلگیریِ هوشمندانه و کوبنده، ذهن مخاطب را گروگان گرفت و ضمانتِ اجرای یک پرپژه مهیج را به تماشاگر داد و به اصطلاح قلابِ درام یقه‌ تماشاگر را گرفت.
۲- گنگِ تشکیل شده و مبحث رفاقت و وفاداری در «جان‌ سخت» سوپاپِ تنفسی بود برای رها شدن از آن استرسِ درونیِ قتل و انتقام و گریز از حادثه‌ای تلخ که هر تماشاگری می‌تواند در بستر آن متاثر شود و شاید تلخی بیش از حد او را پس بزند اما رفاقتِ گرم و صمیمی و تبلور امید در میان دوستانِ فرزاد، فضا را تلطیف کرده بود.
۳- طراحی صحنه و انتخاب لوکیشن‌های منطبق با جغرافیای مبدا درام و کاراکترهای خلق شده در آن، به مرور مخاطب را با فضایی آشنا و تثبیت‌شده در ناخودآگاه‌اش آشنا می‌کند و در این حالت وقتی دیگر فاکتورها نیز به قاعده و درست عمل کنند، احساس مجاورت حسی و انسانی بیشتری برای مخاطب ایجاد می‌شود.
۴- گروه بازیگران «جان‌ سخت» را باید در فرصتی مغتنم‌تر زیر ذره بین برد، اما در کنار عملکردِ باورمندانه تک‌تک بازیگران جوان و کهنه‌کارهای سینما و تئاتر که قابلیت‌های خود را نمایان کردند، ایجاد ترکیبی ساختارشکنانه نسبت به کلیشه‌های تکراری در تیم بازیگران، نقطه مثبتی بود که حاصل آن هم قابل قبول شده است، ضمن اینکه در میان نقش‌های فرعی هم چهره‌های نوپدید و مستعد زیادی معرفی شدند که باید آنها را تماشا کرد.
۵- مهندسی و طراحی تولیدی و رواییِ هوشمندانه‌ای که سازندگان «جان‌سخت» انجام داده‌اند، به‌خصوص تداوم همکاری سعید خانی و مصطفی تقی‌زاده که حالا دیگر به یک پختگی مشهود رسیده، منجر به یک سفر پرالتهاب و هیجان‌انگیز شده است. در واقع پس از تنش‌های رویدادمحور ابتدایی که در ریتمی تند پیش می‌آمد و به جدل‌های دو طرف سانحه می‌پرداخت، به آرامی وارد فضاهای شخصی و درونی کاراکترهای مرتبط با حادثه‌ی اصلی درام شد و باز هم در ریتمی منطقی، لایه‌های زیرین شخصیت‌ها و همچنین ریشه‌ها و علل غلتیدن در چنین بحرانی را تشریح کرد.
۶- و حالا یک پاساژِ دراماتیکِ دیگر که سریال را از قسمت ۱۴ وارد فاز جدیدی کرد؛ جایی که همه چیز وجود داشت، هیجان، اضطراب، التهاب، شادی، غم، وحشت. جایی که همه انتظار داشتند به مرور سراغ گره‌افکنی‌های قصه برویم، «جان‌ سخت» جسورانه یک قصه فرعی پر مایه را طراحی کرده است. شاید انگیزه انتقامی دیگر، آنهم با یک امید تازه. احتمالاً از حالا تا پایان جنس دیگری از تنش‌های دراماتیک را تجربه خواهیم کرد.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز موسیقی موسیقی پاپ موسیقی سنتی موسیقی کلاسیک موسیقی محلی موسیقی و تجسمی نقدها و یادداشت ها

نقش مهم خاورمیانه و آفریقای شمالی در پیشرفت موسیقی

به گزارش سایت خبری راوی هنر، هنر خاورمیانه هزاران سال تاریخ بشریت را به همراه دارد و به اندازه بسیاری از هنرمندانی که آن را ایجاد می کنند متفاوت است. بسیاری از هنرمندان خاورمیانه از روستاهای کوچک یا گروه های عشایری هستند که مهارت های خود را در طول نسل ها پشت سر گذاشته اند. تمرین این هنرها نوعی حفظ آن مهارت ها و میراث آنها است. از آثار معاصر که منعکس کننده زمان آشفته و در حال تغییر به معماری کلاسیک و نقاشی های بیزانس است، اجازه دهید نگاهی به برخی از مشارکت های هنری خاورمیانه بیندازیم.
منطقه ای که خاورمیانه مدرن را تشکیل می دهد شامل دو «گهواره» تمدن بشری است: مصر و بین النهرین. همچنین میهن سه دین اصلی جهان است: مسیحیت، اسلام و یهودیت. این اهمیت فرهنگی باورنکردنی در بسیاری از هنری که از خاورمیانه حاصل می شود، نقش داشته است.

● موسیقی خاورمیانه
موسیقی خاورمیانه شامل بسیاری از سبک های موسیقی از کشورها و فرهنگ های مختلف است. هنرمندان موسیقی مدرن در خاورمیانه به اندازه نوازندگان مدرن در سراسر جهان متفاوت هستند و اغلب از سبک های موسیقی دیگر الهام می گیرند و آنها را با سنت های محلی ترکیب می کنند.
اولین ستاره راک خاورمیانه، لیدیا کنعان بود که انتظارات جنسیتی را زیر پا گذاشت و به یک شهرت بین المللی تبدیل شد. او که شجاع و فداکار به موسیقی و مردمش بود، با وجود جنگ در کشورش لبنان کنسرت اجرا کرد. او در سال ۲۰۱۵ وارد تالار مشاهیر راک اند رول شد و همچنان از طریق کارهای بشردوستانه به کشورش کمک می کند.
موسیقی سنتی خاورمیانه شامل انواع سازهای زهی، بادی و کوبه ای است. سازهای زهی که معمولاً در موسیقی خاورمیانه شنیده می شود عبارتند از: چنگ معمولی و ویولن و همچنین عود و ساز (هر دو نوع عود) و قانون زهی. سازهای کوبه ای رایج عبارتند از تنبور ریق و طبل داربوکا. سازهای بادی خاورمیانه شامل ابوا به همراه انواع دیگر سازهای نی مانند دودوک و زورنا می باشد.
برخی از ویژگی های منحصر به فرد موسیقی سنتی خاورمیانه استفاده از ربع تن و فقدان آکورد است که به موسیقی حس بسیار متمایز می دهد. علاوه بر صداهای منحصربفرد، برخی از آهنگ های سنتی خاورمیانه می توانند تا سه ساعت طول بکشند.
در دهه ۱۹۵۰ مجموعه ای از موسیقی که بر روی لوح های خط میخی حک شده بود در مقبره ای در سوریه کشف شد. باستان شناسان مدرن توانستند یکی از آهنگ ها را که اکنون به عنوان «سرود هوری شماره ۶» شناخته می شود، ترجمه کنند. این اثر در حدود ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد نوشته شد و آن را به قدیمی ترین قطعه موسیقی شناخته شده تبدیل کرد و نمونه ای از موسیقی باستانی خاورمیانه است.
در منطقه ای که اغلب توسط درگیری های سیاسی، ایدئولوژیک و فرقه ای تقسیم شده است، موسیقی عامل مشترکی در میان مردم خاورمیانه و شمال آفریقا (مِنا) است. کسانی که به زبان روح و قلب تسلط دارند در سراسر منطقه از محبوبیت برخوردارند. محبوبیتی که حتی پس از از بین رفتن آهنگسازان، خوانندگان و نوازندگان همچنان ادامه دارد. چه در کشور خود باشید و چه در خارج از کشور، ام کلثوم (مصر)، محمد عبده (عربستان سعودی)، لطفی بوشناق (تونس)، فیروز (لبنان)، ناظم الغزالی (عراق) و بسیاری دیگر همراه خاطرات شما خواهند بود.
موسیقی نقش مهمی در انجام مراسم مذهبی و زندگی دربار سلطنتی در بیشتر خاورمیانه قدیم داشت. به گفته محققان، موسیقی در خاورمیانه از ترانه‌ها و قافیه‌هایی استنباط می‌شد که همنشین شبانه اقوام و طوایف در سفرها بودند. این سفرها از ویژگی های کسانی بود که در دوران گذشته به دنبال غذا و آب بودند. اشعار ترانه ها دارای اهمیتی فراتر از قافیه آنها بود.
گسترش موسیقی ارتباطات را با فرهنگ های همسایه، مانند امپراتوری های بابلی و آشوری که در آن زمان در منطقه پر رونق بودند، تقویت کرد. قبایل بادیه نشین همچنین پیام های فرهنگی را از جوامع همسایه و به آنها منتقل می کردند.
موسیقی خاورمیانه موسیقی جهان عرب، ترک و فارس است. علیرغم تفاوت های زبانی و فرهنگی مرتبط با آن، این موسیقی به لطف اسلام در یک میراث بزرگ ادغام شده است. عنصر متحد کننده آن از موسیقی برای انجام برخی فعالیت ها و مراسم مذهبی استفاده می شده است. در مجموع این آداب همراه با حرکات موسیقایی (بدون در نظر گرفتن موسیقی ناب) منحصر به آتن و تلاوت قرآن بود. اگرچه صوفیان در مناسک نماز خود از موسیقی (و حتی رقص) استفاده کرده اند.
با گسترش اسلام در دوران خلافت عباسی، کمک های زیریاب به طور قابل توجهی موسیقی خاورمیانه را از طریق یک سری اصلاحات توسعه داد. این شامل ابداع هنر «مواشاه»، «مقامات» و ایجاد تغییراتی در ساز عود است. در نتیجه، دوران طلایی شکوفایی هنر و پیشرفت فرهنگی منطقه را فرا گرفت.
در قرن نهم، موسیقی عربی بسیار تکامل یافته است. اعراب دارای گروه‌های موسیقایی وسیع، تاریخ موسیقی ثبت‌شده و مکتوب، و موسیقی‌دانان و خوانندگان آموزش دیده‌اند که زندگی موسیقی را در دربار سلطنتی بسیار فعال کرده‌اند. علاوه بر این، موسیقی سنتی رایج ایرانی در قرون وسطی پس از گسترش اسلام تکامل یافته است. ابونصر فارابی یکی از نوازندگان مشهور در این دوران بود که با کتاب «کتاب المسیقة الکبیر» به شکل‌گیری سنت موسیقی در جهان اسلام کمک کرد. دوران عثمانی یکی از درخشان ترین دوره های تاریخ از نظر فرهنگ موسیقی بود. سیستمی شدن موسیقی آنها یکی از مهمترین رویدادهای موسیقی قرن سیزدهم بود.
پس از اخراج یهودیان از اسپانیا در پایان قرن پانزدهم، و با سقوط آخرین پرچم مسلمانان پس از آن، موسیقی با مردم به سمت شمال آفریقا، بالکان، ترکیه و فلسطین حرکت کرد.
قرن نوزدهم با ارتباط با غرب مشخص شد که میل به تعریف و شفاف سازی الگوی موسیقی را به همراه داشت. این امر تا حدی به تمایل به تعریف ویژگی های ناسیونالیسم در حال شکوفایی عرب در آن زمان، علاوه بر برخورد اجتناب ناپذیر با موسیقی غربی نسبت داده می شود. موسیقی دوباره تکامل یافت و در پرتو این تأثیرات غربی و موارد دیگر، از اواخر قرن نوزدهم، روند مهمی را طی کرد.
قرن بیستم به عنوان یک دوره استثنایی برای موسیقی شرقی توصیف شد. مصر مقصد هنرهای مختلف بود، جایی که ام کلثوم و القصابجی بر تخت هنری شرق بودند. محمد عبدالوهاب، اسمهان و فرید العطرش از سوریه آنها را همراهی می کردند. شبه جزیره عربستان شاهد رونق موسیقی گسترده ای بود که به اوج خود رسید. صداهای جدیدی ظهور کردند که از جمله آنها می توان به محمد عبده، طلال مداح و ابوبکر سالم اشاره کرد. در لبنان، موزیکال های رحبانی میراث غنایی شام را از طریق صدای فیروز پایه گذاری کردند. لطفی بوشنک در تونس، ناظم غزالی در عراق و استاد حلبی قدود صباح فخری در سوریه ظهور کردند.
از طرفی موسیقی پاپ در ایران به سرعت تکامل یافت. پخش ها ژانرهای مختلفی مانند رومبا، تانگو و والس را تبلیغ می کردند. اگرچه موسیقی پاپ ایران در زمان تأسیس از موسیقی غربی تقلید کرد، اما با گذشت زمان هویت منحصر به فرد خود را شکل داد. ظهور ستارگان برجسته ایرانی در دنیای موسیقی مانند ویگن باعث شد که ایران به یکی از کشورهایی تبدیل شود که بیشترین تأثیر را از موسیقی راک غربی در شرق داشته است.
به طور مشابه، موجی از موسیقی پانک و راک در زمانی نه چندان دور ترکیه را فرا گرفت که این ژانرها در اروپا و ایالات متحده تکامل یافتند. برخی از مشهورترین نوازندگان و خوانندگان ترکیه مانند Barış Manço و İbrahim Tatlıses به شهرت رسیده اند.
در سال‌های اولیه قرن حاضر، موسیقی رپ برای بیان صدای انقلابیون و رادیکال‌ها از همه جهت‌گیری‌ها در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا شعله‌ور شد.

دسته‌ها
اخبار انیمیشن پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«بچه زرنگ» و تلاش برای خلق یک قهرمان بومی

به گزارش سایت خبری راوی هنر، «بچه زرنگ» که به تازگی در فیلم نت اکران آنلاین شده یکی از جدیدترین انیمیشن‌های ایرانی است که با ترکیب قصه‌ای جذاب، مضامین دینی، عناصر قهرمان‌سازی را به کار گرفته و اثری متفاوت و پرمفهوم برای کودکان و نوجوانان خلق کرده است. قصه‌ای پرکشش که علاوه بر روایت ماجراجویانه و پرهیجان، توانسته است پیوندی عمیق با فرهنگ، باورها و ارزش‌های ایرانی برقرار کند و گامی مهم در مسیر تولید یک ابرقهرمان ملی بردارد.
اهمیت خانواده و توجه به کودک
گروه سازنده به مدیریت حامد جعفری بارها و بارها در آثارشان نشان داده‌اند که متفاوت فکر می‌کنند و برای کودکان و نوجوانان ایران زمین دغدغه دارند. از همین رو این بار با همراهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به سمت ساخت انیمیشنی رفتند که یکی از پیام‌های محوری آن توجه به نقش خانواده در تربیت فرزندان و شکل‌گیری شخصیت آن‌هاست. فیلم نشان می‌دهد که چگونه محبت و حمایت خانواده می‌تواند مسیر زندگی کودک را تغییر دهد و او را به فردی مسئولیت‌پذیر، قوی و باارزش تبدیل کند. در کنار این موضوع، چالش‌های کودکان و نوجوانان، ازجمله حس استقلال‌طلبی، کنجکاوی و نیاز به الگوهای قهرمانی نیز در داستان دیده شده است.
ساختن یک ابرقهرمان ملی با هویت ایرانی
یکی از نکات قابل‌توجه این انیمیشن، تلاش برای خلق یک قهرمان بومی است که ریشه در فرهنگ و هویت ایرانی دارد. درحالی‌که در بسیاری از انیمیشن‌های خارجی، قهرمانان بر اساس اسطوره‌ها و باورهای غربی شکل گرفته‌اند و در معرض دید مخاطب ایرانی قرار می‌گیرند و بعضا آثارشان چنان در کودک و نوجوان وطنی اثرگذاشته است که وسایل تبلیغاتی آن‌ها تا مدت‌ها در دسترس قرار گرفته و از آنجایی که حق کپی رایت در ایران رعایت نمی‌شود، بنابراین مانعی هم برای ارائه آن وجود ندارد و کودک ایرانی بیش از آنکه با قهرمانان وطنی انس بگیرد با قهرمانان خارجی آشناست، در همین راستا تیم سازنده «بچه زرنگ» تلاش می‌کند با استفاده از نشانه‌های فرهنگی ایران، لهجه‌های بومی و المان‌های آشنا، شخصیت‌پردازی خاص و متمایزی داشته باشد و ابرقهرمانی خلق کند که کودک ایرانی بتواند با آن ارتباط برقرار کرده و همذات پنداری با آن داشته باشد. در کنار آن با تولید وسایل و ابزار مختلف که برگرفته از قهرمان داستان است در کنار تولید اثری متفاوت بازاری متفاوت را نیز ایجاد کند از همین رو علاوه بر لهجه‌ها و خرده داستان‌ها از فضاهای شهری، لباس‌ها، معماری، و حتی گفت‌وگوهایی با لهجه‌های ایرانی استفاده شده است که هم بر جذابیت آن افزوده و هم حس نزدیکی بیشتری به مخاطب ایرانی می‌دهد. این موضوع کمک می‌کند که کودکان ایرانی، قهرمانان خود را در داستان‌هایی ببینند که برایشان آشنا و ملموس است و احساس همذات‌پنداری بیشتری داشته باشند.
قصه‌ای با ریشه‌های دینی – بازآفرینی داستان ضامن آهو
یکی دیگر از ارزشمندترین جنبه‌های انیمیشن «بچه زرنگ»، استفاده از داستان‌های مذهبی در قالبی نوآورانه و ماجراجویانه است. فیلم با الهام از قصه‌ی «ضامن آهو» که در فرهنگ ایرانی-اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد، مفاهیمی چون رحمت، شفاعت، امید، و حمایت از بی‌پناهان را در داستان خود می‌گنجاند. این قصه که ریشه در باورهای مردم ایران دارد، در قالب یک روایت اکشن و پرهیجان به کودکان معرفی می‌شود، بدون آنکه جنبه‌ی شعاری پیدا کند.
همانطور که اشاره شد در این انیمیشن، به‌جای روایت صرف داستان، مفاهیم نهفته در آن مانند ایمان، مبارزه با شر، اعتماد به عنایت الهی، و کمک به مظلومان به‌عنوان عناصر کلیدی شخصیت قهرمان مطرح می‌شوند. این رویکرد نه‌تنها باعث جذابیت بیشتر داستان شده، بلکه راهی هوشمندانه برای پیوند دادن نسل جدید با میراث دینی و فرهنگی‌شان است.
نوع و جنس انیمیشن – گامی رو به جلو در صنعت انیمیشن ایران
«بچه زرنگ» در سبک انیمیشن سه‌بعدی (CGI) ساخته شده است و از نظر کیفیت بصری، طراحی شخصیت‌ها، نورپردازی، و حرکات دوربین، یک پیشرفت چشمگیر در صنعت انیمیشن ایران محسوب می‌شود که با بهره‌گیری از تکنیک‌های روز دنیا، در سطحی قرار دارد که می‌تواند با برخی از انیمیشن‌های بین‌المللی رقابت کند و همین امر نیز موجب شده تا در بخش نمایش بین‌المللی بتواند موفقیت‌های چشم‌گیری بدست آورد. هرچند که در بخش‌هایی مانند خلق کاراکترها و تصویری که از آن‌ها ارائه می‌شود فاصله بسیار زیادی تا سطح استانداردهای جهانی وجود دارد و حتی گاهی بسیار ناملموس و زمخت پیش رفته و کاراکتری به نمایش گذاشته که به لحاظ فیزیکی بسیار عقب‌مانده به نظر می‌رسد، اما به لحاظ بصری فیلم قابل قبول است و قدرت رقابت با آثار خارجی را دارد. در واقع برخلاف بسیاری از آثار انیمیشنی ایرانی که لحن آن‌ها بیشتر به سمت طنز و فانتزی متمایل است، «بچه زرنگ» با روایتی اکشن و ماجراجویانه، فضای تازه‌ای را در سینمای انیمیشن ایران تجربه کرده است. این انتخاب، باعث شده که فیلم برای گروه سنی نوجوان نیز جذاب باشد و بتواند در بین مخاطبان گسترده‌تری جایگاه پیدا کند.
«بچه زرنگ» را می‌توان یک نقطه‌ عطف در انیمیشن‌سازی ایران دانست. این فیلم نه‌تنها یک قهرمان ایرانی را معرفی می‌کند، بلکه با بهره‌گیری از قصه‌های دینی، هویت فرهنگی، و تکنیک‌های روز انیمیشن‌سازی، الگویی جدید برای تولید آثار بومی و پرمحتوا ارائه داده است که می‌تواند گامی موثر در جهت تقویت صنعت انیمیشن ایران و ایجاد شخصیت‌های ماندگار برای نسل‌های آینده باشد.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

اجماع بر اشتراکات سبک زندگی ایران و ترکیه در سریال «بلیت یکطرفه»

به گزارش سایت خبری راوی هنر، ژانر اجتماعی همواره اعتبار و آبروی سینما و تلویزیون ما بوده است و اغلب تولیدات ماندگار تاریخ سینما و تلویزیون در این ژانر ساخته شده است. تم و موضوع سریال «بلیت یک طرفه» با محوریت هجرت و تبعات منفی مهاجرت به کشور بیگانه است.
سازنده می‌خواهد نشان دهد که مهاجرت به سودای زندگی بهتر داشتن در ینگه دنیا می‌تواند چه سرنوشت تراژیکی را مثل اتفاقی که برای برادر قهرمان اصلی رخ داد به وجود بیاورد.
تاکید درست سازنده به وفاداری و توجه به انگاره‌های بومی، سنتی و ایرانی در این مجموعه جلب توجه کننده و جذاب است و در عین حال بر اشتراکات سبک زندگی ایران و ترک بسیار تاکید شده و خوشبختانه حمایت نماوا در تولید باعث شده که سریال در کنار چهره‌های سرشناس ایرانی مثل حامد کمیلی و علی شادمان، بهزاد خلج و مهرداد صدیقیان، بتواند بازیگران مطرح ترک نظیر ارکان پتککایا، ایلهان شن، کیدا خور رمضان، محمد جانگوران، یوردائر اکور، گیزم کاراچا، دیدم بلچین و…، را جذب و مفهوم پروژه دوملیتی را از متن تا کست صرف نماید. رونمایی پروژه در ایران و با حضور چهره‌های دو طرف و استقبال مخاطبان باز تاییدی بر آن است که اگر بشود بر اشتراکات سبک زندگی ایران و ترک، به طور اصولی کار شود قطعا مخاطب خواهد داشت.
قهرمان داستان سریال «بلیت یکطرفه» در یکی از محلات پایین شهر، کار می‌کند و خانه‌ای قدیمی و تودرتو در کنار مادری مهربان و چادر سفید زندگی می‌کند. سبک زندگی مرد جوان است که او را وامی‌دارد برای احقاق حق و پایمال نشدن خون برادرش تصمیم می‌گیرد به غربت رفته و در این راه وارد یک لایبرنت تو درتو و پرماجرا می‌شود و وقتی در ترکیه به پست یک پلیس ترک با گذشته مشابه می‌خورد، درامی جذاب را رقم می‌زند.
«بلیت یکطرفه» سریالی است که از منظر داستان پردازی کاملا ماجراجویانه و عامه پسند است و از نظر ساختاری، کاری است کاملا منطبق بر الگوهای سریال‌های متداول جنایی حادثه‌ای و چون توانسته هم شیوه‌های زندگی ایرانی و هم شیوه‌های زندگی مردمان ترکیه را در یک اجماع به تصویر درآورد.
گفتنی است سریال «بلیت یکطرفه» به کارگردانی پوریا حیدری‌اوره و تهیه‌کنندگی پوریا حیدری‌اوره و افسانه دوچی، با بازی حامد کمیلی، علی شادمان، بهزاد خلج، مهرداد صدیقیان، کامیار حقی، مانی مقدم، سروش رحیمان، فیگو بیرجندیان، فرشته مرعشی، ارکان پتککایا، ایلهان شن، کیدا خور رمضان، محمد جانگوران، یوردائر اکور، گیزم کاراچا، دیدم بلچین، ارزا راموکا، دمیرجان کاچل، دیرن پولاتولاری، آیتاش اوشون و…، اولین پروژه شبکه خانگی مشترک میان ایران و ترکیه محسوب می‌شود و از طریق پلتفرم نماوا ارائه شده است.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز انیمیشن پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقد و یادداشت های سینما نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«ببعی قهرمان» و شوق پرواز

به گزارش سایت خبری راوی هنر، سینمای کودک و نوجوان با خیل انبوه مخاطبان بالقوه اش‌، فضای فوق‌العاده‌ای را در اختیار تهیه کنندگان سینما برای سرمایه‌گذاری و کسب سود سرشار قرار می‌دهد. به همین خاطر هم همه ساله با آثار متعدد و متنوعی در سطح جهان برای این طیف سنی از مخاطبان سینما روبرو می‌شویم که تعدادی از آنها در رده‌های بالای باکس آفیس سالیانه قرار می‌گیرند. از انیمیشن‌های جذاب بلند تا فیلم‌های ابرقهرمان محور مارولی که همگی آنها نیز از تخیلی سرشار بهره می‌برند‌. سینمای ایران با توجه به اینکه عموما سرمایه کلان چندان در اختیار نداشته و به لحاظ تکنیکی هم فاصله قابل توجهی با فیلم‌های یاد شده دارد، چندان توجهی به این ژانر ندارد. هر چند که در دهه شصت این توجه بسیار بیشتر بوده و گیشه پررونقی را برای این ژانر به وجود آورده بود.
در سال های اخیر و با سرمایه گذاری بیشتر در زمینه تولید انیمیشن بلند و حضور نیروهای جوان و تازه نفس مسلط بر تکنیک، شاهد رشد و پیشرفت زیادی در این باب بوده‌ایم. به گونه ای که پای انیمیشن‌های سه بعدی هم به سینمای ایران باز شده و شاهد نمایش موفق نمونه‌هایی ولو اندک در این رابطه هستیم.
«ببعی قهرمان» به کارگردانی مشترک حسین صفارزادگان و میثم حسینی که لقب پرفروش ترین انیمیشن بلند سینمایی ایران را یدک می‌کشد، یکی از همین آثار است. فیلمی که این روزها اکران آنلاین موفقی را در پلتفرم فیلم‌نت تجربه می‌کند.
فیلم درباره ببعی است که شوق پرواز در سر داشته و می‌خواهد هر جور که شده پرواز کند. اما در این مسیر، با موانع مختلفی روبرو می‌شود که بخش مهمی از قصه را شکل می‌دهد. مقداد اخوان که فیلمنامه این فیلم را نوشته، از الگوی ساده اما امتحان پس داده عزم قهرمان برای رسیدن به هدفی بزرگ و سخت سود جسته و آن را به موتور حرکت قصه خود تبدیل کرده است.
نقطه عطف نخست «ببعی قهرمان» هم جایی است که ببعی همراه دوستان خود هواپیمای کهنه‌ای را پیدا کرده و سرانجام با آن پرواز می‌کنند. اما در فرود آمدن به مشکل خورده و جشن برداشت محصول روستا را خراب می‌کنند. انیمیشن‌ها علاوه بر قهرمان، نیاز به ضد قهرمان متکی بر بدجنسی های‌ خود داشته و «ببعی قهرمان» نیز از این قاعده کلاسیک مستثنی نیست. خانم بوقلمون همان ضد قهرمانی است که فیلم به آن نیاز داشته و خوب از کار درآمده است. شخصیتی مغرور، جاه طلب و بدجنس که متنفر از پرواز هر جنبنده ای است به جز پرندگان!
دعوت او از ببعی و دوستانش به آموزشگاه پرواز خود، عطف بعدی فیلمنامه محسوب می‌شود که هیجانی خوبی به آن بخشیده و تماشاگران کم سن و سال را در بیم و امید نسبت به فرجام کار قهرمان داستان قرار می‌دهد. اخراج آنها از آموزشگاه، پیچ مناسبی به قصه بخشیده و آنها را بر سر راه آموزشگاه کهنه و از رده خارج جغد می‌اندازد. شخصیت محبوب ببعی که کتاب‌های زیادی درباره‌اش خوانده است.
به این ترتیب پرده سوم آغاز شده و مبارزه نهایی میان ببعی و بوقلمون و افرادش آغاز می‌شود. در نیمه نخست کار، داستانکی که با محوریت پدر ببعی و علاقه قدیمی‌اش به پرواز شکل گرفته بود، در اینجا به کار آمده و ببعی را در مسابقه پرهیجان پایانی کمک می‌کند‌.
یکی از نقاط قوت «ببعی قهرمان»، استفاده از تکنیک سه بعدی و اجرای نسبتا قابل قبول آن است. آن هم در داستانی که پرواز نقشی کلیدی دارد. «ببعی قهرمان» به سبک انیمیشن‌های بلند سینمایی، چند تکه موسیقی همراه با ترانه و آواز دارد که با توجه به طیف سنی مخاطبان اش، قابل قبول به نظر می‌رسد. در عین حال، فیلم یک پیام واضح و روشن برای تماشاگران کودک و نوجوان خود دارد که آن هم چیزی جز تلاش برای رسیدن به آرزوها نیست.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز ادبیات داستان شعر کتاب و ادبیات نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

خلق فانتزی و لحن خیال‌انگیز شرقی در سریال «دیو و ماه پیشونی۲»

به گزارش سایت خبری راوی هنر، آنچه فرهنگ شرق و غرب را متمایز می‌کند، تفاوتِ نوع نگاه این دو فرهنگ در بحث تخیل سازی و نگاهِ فانتزی در ادبیات، فلسفه و سایر هنرها است. هومر، ارسطو، سقراط و بقراط با نگاه خاصی که در جهان‌بینی شان وجود داشت، داستان‌ها و مدل‌هایی را تعریف کردند که همگی منطبق بر فرهنگ رفتاری جهان غرب بود.
در مده آ و سایر داستان‌های اساطیری، نوع روابط مادر با فرزندِ پسر به عنوان پایه اصلی ایجاد درام اثر گذار است اما در نگاه شرقی که نگاه پاک و منزه تری دارد، این تقابل بین پدر و پسر و فرزندکُشی مثل کشته شدن سهراب به دست پدر است که شکل می‌گیرد.
در سینما که هنر نوپایی نسبت به سایر هنرها است، عنصر فانتزی و تخیل سازی جایگاه ویژه در ارتباط گیری با این هنر – صنعت بزرگ دارد. کافی است چرخه مالی یک سال اخیرِ سینما را با سایر هنرها مقایسه کنید و به این اثرگذاری و پولسازی سینما پی ببرید.
تخیل و فانتزی با نگاه خالق اثر و نوع نگاهش به داستان اثرش مرتبط است و در این راه، تکنولوژی و ساخت جهانی منطبق بر تخیل نویسنده و کارگردان تاثیرگذاریش را به رخ می‌کشاند.
در مجموعه «دیو و ماه پیشونی۲» با ساخت جهانی پر از فانتزی که پرنده خیال مخاطب را در مواجهه با شخصیت‌های مختلف مثل انسان شاخدار و غیره به پرواز درمی‌آورد، خلق تخیل کاملا موفق عمل می‌کند و درک درست حسین قناعت کارگردان از چنین فضاهایی که دو دهه است در آن تمرین و سیاه مشق می‌کند به بار نشسته است و با اثری جلب توجه کننده در این عرصه مواجه می‌شویم.
«دیو و ماه پیشونی۲» مثل فصل اول برداشت شده‌ از افسانه‌های قدیمی و محبوب است، اما با روایتی جدید که بتواند کودکان نسل جدید را نیز راضی نگه داشته که با دیدن آن، هم لذت برده و هم به صورت غیرمستقیم آموزش ببینند. شکی وجود ندارد وقتی فصل اول سریالی پرمخاطب است و از آن به شدت استقبال می‌شود، سازندگان ساخت فصل دوم و حتی فصول دیگر را نیز در اولویت قرار دهند.
«دیو و ماه پیشونی۲» با ترکیب فانتزی و رئال و در عین حال استفاده درست از ریشه‌های داستان‌گوییِ شرقی به خوبی می‌تواند مخاطب-از کودک تا بزرگسال- را به دل جهانی رنگارنگ و پر از رویا ببرد و با کاراکترهایی روبرو کند که تماشای هر کدام از آنها به اندازه تماشای یک فیلم کامل می‌تواند کنجکاوی برانگیز باشد.
مهدی یاری به عنوان تهیه‌کننده و صادق یاری مجری طرح سریال «دیو و ماه پیشونی۲» را پیش از این به عنوان موتور محرکه تولید یا پخش سریال‌ها و فیلم‌هایی در گونه‌های مختلف از «گلشیفته» و «کرگدن» و «ممنوعه» و «پسرکشی» تا «سیاوش» و «غربت» دیده بودیم ضمن اینکه سابقه ارائه سریال کودک جذاب «هشتگ خاله سوسکه» را داشتند که آن هم در نوع خود در فانتزی سازی پیشرو بود‌. مهدی یاری با نبوغی که در انتخاب سوژه داشته و از آن مهم‌تر، انتخاب تکنیسین های توانمند در خلق و ترکیب نماهای رئال و سی‌جی‌آی توانسته سریال «دیو و ماه پیشونی۲» را به سریالی معیار در گونه فانتزی بدل کند.
«دیو و ماه پیشونی۲» موید این واقعیت است که اگر سینماگران دست از تجربه‌های تکراری بردارند و بیش از اینها به سمت فانتزی سازی و تخیلاتِ شرقی بروند، قطعا خواهند توانست هم مخاطب داخلی را جلب کنند و هم توان رقابت با محصولات فانتزی خارجی را خواهند داشت.
گفتنی است سریال «دیو و ماه پیشونی۲» محصول نماوا به تهیه‌کنندگی مهدی یاری و با مجری طرحی صادق یاری با بازی مهدی سلطانی سروستانی، میرطاهر مظلومی، نگین معتضدی، سوسن پرور، آشا مهرابی، سیروس همتی، سیاوش چراغی پور، الهام جدی، ستایش موسوی و رامین ناصرنصیر و… ساخته شده است.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی هوش مصنوعی

سه سریال از سه ژانر متفاوت؛ بهترین سریال‌های دانلود آلفا

به گزارش سایت خبری راوی هنر، ربات دانلود آلفا ازجمله ربات‌های پرطرفدار دانلود فیلم و سریال است که در یک نظرسنجی از بهترین ها، آمار رضایتی بالا از سه سریال در سه ژانر متفاوت داده.
سریال ملودرام «آبان»، سریال معمایی جنایی «ازازیل» و سریال فانتزی خانوادگی «دیو و ماه‌ پیشونی۲» در صدر نظرسنجی قرار دارند و پس از آنها سریال تاریخی «تاسیان»، سریال «جان سخت» و برنامه «جوکر۲» قرار گرفته اند.
اینکه سریال‌هایی از گونه های کاملا متفاوت مرکز توجهند یعنی برخلاف ادعاهای ساده‌لوحانه درباره تغییر ذائقه مخاطب، اتفاقا مخاطبان هم ملودرام حادثه ای دوست دارند مثل «آبان»، هم اثر جنایی با رگه های دلهره آور مثل «ازازیل» و هم فانتزی های خوش رنگ و لعاب مثل «دیو و ماه پیشونی۲» که والدین و کودکان را با هم جذب می‌کند، هم سریال تاریخی «تاسیان» و … .

خروج از نسخه موبایل