به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از پایگاه خبری جهان سینما، فیلم سینمایی «فیگور» که با هفت سال تأخیر به اکران عمومی رسیده، در نگاهی رازآلود و روانکاوانه به مقوله مرگ، توانسته بدون گرفتار شدن در دامی از فرمالیسم افراطی، روایتی انسانی، تأثیرگذار و تأملبرانگیز ارائه دهد.
محمد سلیمانی، منتقد سینما، در نقد خود بر این فیلم به تأثیرپذیری آشکار آن از آثار عباس کیارستمی بهویژه فیلم «طعم گیلاس» اشاره کرده و مینویسد که کارگردان با استفاده از فضاسازیهای طبیعی، سکوتهای تأملبرانگیز و روایت غیرمستقیم، مرگ را نه بهعنوان پایان بلکه بهمثابه فرآیندی در دل طبیعت به تصویر میکشد.
او تأکید میکند که اکران تأخیری این اثر، بار دیگر معضل رایج و نگرانکننده سینمای ایران را به یاد میآورد؛ پدیدهای که نهتنها به روح و روان عوامل تولید ضربه میزند، بلکه فیلم را از بافت اجتماعی و زمانی مورد نظرش جدا میکند.
درونمایه اصلی فیلم، ماجرای خانوادهای است که برای ساختن آیندهای بهتر از تهران به گنبد مهاجرت میکنند، اما بیماری پسر خانواده، راستین، آرامآرام فضای زندگی را به وادی سکوت، اضطراب و گریز از حقیقت میکشاند. انتخاب روایت رازآلود، پردازش تدریجی واقعیت، و تنش درونی پدر خانواده، به خلق فضایی از تعلیق و اضطراب عاطفی منجر میشود که بهتدریج مخاطب را درگیر میسازد.
سلیمانی معتقد است که فیلم، با نمایی از راستین در کنار آخور گوسفندان و حمله گله به علوفه، بهطرز نمادینی به داستان اسماعیل و پدرش اشاره دارد. پرندگان مهاجر در آسمان، بوتههای گلخانه مادر، و تقلید صدای مادر توسط پسر، همه نشانههایی از امتزاج مرگ و زندگی، وهم و واقعیت در ساختار این روایت سینمایی هستند.
فیگور در سکانس نهایی نیز با تأثیرپذیری مستقیم از جهان سینمایی کیارستمی، مرگ را در دل سکون و وهمی غریب تصویر میکند، اما همزمان با عبور اتوبوسی پر از سربازان جوان، زندگی را نیز به قاب بازمیگرداند؛ انگار که مرگ و زندگی دو روی یک سکهاند، در سکوت و هیاهو، در خلوت و حرکت.
این فیلم در قالب سینمای تجربهگرا، با اجتناب از فرمزدگی، توانسته جهان مخاطب خود را وسعت بخشد؛ جهانی پر از سکوتهای معنادار، تصاویر شاعرانه، و معماهایی که فقط با دیدن و درک شخصی میتوان آنها را رمزگشایی کرد.
