به گزارش سایت خبری راوی هنر، «آبان» اولین تجربه کارگردانی رضا دادویی در عرصه ساخت سریالهای نمایش خانگی است. دادویی سالها است که در تئاتر در سمتهای مختلفی مثل نویسندگی، مترجمی، مشاور هنری، مدیر اجرایی و کارگردانی فعالیت میکند و متخصص ترجمه آثار هارولد پینتر نویسنده سرشناس معاصر آمریکایی است. «بالابر غذا»، «اتاق» و «جشن تولد» از مشهورترین آثار پینتر است که توسط دادویی ترجمه و در صحنه اجرا شده است. دادوی در تئاتر تجربههای موفقی در کارگردانی نمایشهایی مثل «ناگهان هذا حبیب الله» و «کشتن گربه بابا» فونس داشته و بهترین اثر اجرایش «به مناسبت ورود اشکان» است که متنش را پوریا کاکاوند نوشته و بعد از این تجربه موفق کاکاوند در تیم نویسندگی سریال «آبان» نیز حضور دارد.
دادویی بعد از ساخت فیلم «مواجهه» به سراغ دومین تجربه کارگردانیش در تصویر با ساخت «آبان» میرود و این امر میتواند برای او یک نقطه عطف و یا چالش باشد. نقطه عطف به معنای اینکه اگر سریال موفق باشد، دادویی می تواند در این حوزه موفق و کارش استمرار و در صورت بروز چالش شاید نتواند در بازار پررقابت نمایش خانگی که همه چیز به استقبال تماشاگر بستگی دارد، دوام بیاورد.
نکته حائز اهمیت و تعیین کنده در توفیق و یا عدم توفیق سریالهای نمایش خانگی بخش فیلم نامه است و اینکه نویسنده و کارگردان چقدر بتوانند در قسمتهای مختلف سریال با ارائه متریال به اندازه و جذاب، مخاطب را برای دیدن سریال تشویق کنند. تم اصلی و محوری سریال و موضوعش نیز بسیار تعیینکننده است.
در سریال «آبان» این تم محوری مرتبط با شخصیت خاکستری سریال (فریبرز ثابت) است که تلاش میکند به هر طریقی شخصیت اصلی سریال را ( آبان اسفندیاری) مجاب کند که از همسرش جدا شود و در این چند قسمت از سریال به مقدمه چینی و معرفی شخصیتها و ورود به این قضیه میپردازد و این تم، تم جذابی است و در سینمای آمریکا، بارها مورد استفاده قرار گرفته و نمونه مشهورش «پیشنهاد بی شرمانه» آدریان لین است که در آن هم مرد پولدار و جذابی از مردی میخواهد که همسرش را یک شبانه روز در اختیار او قرار دهد که خُب به دلیل شرایط اخلاقی جامعه نمیشود از این زاویه درام سازی کرد.
تجربه سالهای اخیر سریالهای نمایش خانگی موید این مسئله است که ترکیب بازیگران سریال و استفاده از بازیگران محبوب و استار یکی از عوامل تعیین کننده اقبال مخاطب نسبت به سریال است. در «آبان» هم با کست کمابیش معروف و موفقی که ترکیبی از بازیگران محبوب و ستاره مثل شهاب حسینی و امین حیایی در کنار بازیگران جوان و مستعد مثل میرسعید مولویان و لاله مرزبان روبرو هستیم. مولویان به طور حتم با درخشش در فیلمهایی مثل «جنگل پرتقال» و سریال «خاتون» میتواند مورد توجه باشد. هر چند که فیزیک چهرهاش شاید مانع چنین امری بشود که تبدیل به ستاره شود. شاید نقطه عطف انتخاب بازیگران اعتماد دادویی به لاله مرزبان برای سپردن نقش اصلی سریال است. نقشی که محور اصلی سریال است و تجارب موفق گذشته مرزبان چه در تئاتر و چه در سینما با درخشش در «نگهبان شب» و «زیر سقف دودی» میتواند ضامن موفقیتش در ایفای این نقش باشد.
ایجاد ریتم مناسب و حفظ آن در موفقیت سریال نمایش خانگی چون مخاطب دیدنش را انتخاب میکند امر ضروری و واجبی است. ریتم سریال «آبان» در قسمتهای نخستینش خوب است و اگر این ریتم افزایش پیدا کند و خوراک و پلات مناسبی در ادامه در فیلمنامه دیده شود، «آبان» میتواند با توجه به تمرکزش روی مسائل روز مثل هوش مصنوعی باعث موفقیت بیشتر بشود.
دسته: نقدها و یادداشت ها
نقدها و یادداشت ها به روایت راوی هنر
به گزارش سایت خبری راوی هنر، فیلم سینمایی «بازی خونی» نوشته مسعود هاشمینژاد، به کارگردانی حسین میرزامحمدی و تهیهکنندگی سعید پروینی میباشد که در چهل و سومین جشنواره فجر حضور دارد.
فیلم «بازی خونی» به یکی از وقایع مهم تاریخ معاصر همزمان با جنگ تحمیلی در اوایل دهه شصت میپردازد. در «بازی خونی» کارگردان روایتی پرکشش و جذاب از تقابل نیروهای مردمی و سپاه در مقابل گروهکهای چپ میپردازد.
در این فیلم، به خوبی رشادتهای مردم شمال کشور به خصوص بانوان در مقابله با نیروهای چپ به نمایش درمیآید. لیندا کیانی در این فیلم به خوبی نماینده جامعه زنان حاضر در درگیریهای ابتدای انقلاب بوده است.
در فیلم «بازی خونی» به خوبی شاهد تکامل تدریجی نیروهای امنیتی در بدنه سپاه هستیم که دسیسههای دشمن را خنثی میکنند. حسین میرزامحمدی کارگردان فیلم سعی کرده در کنار استفاده از طیف متنوع بازیگران در نقشهای مختلف، خط داستانی متفاوتی را برگزیند.
این فیلم در استفاده از لوکیشنهای بکر شمال، منطقه گلستان و شمال شرق ایران برای بازنمایی عین اتفاقات چریکی دهه شصت موفق بوده است. درست است که دکور زدن در فيلمهای تاریخی جای ویژه دارد اما در «بازی خونی» با استفاده از مناطقی دست نخورده بار واقعگرایی فیلم بالا رفته است.
«بازی خونی» به غیر از آنها که دهه شصت و درگیریهای مختلف آن دهه را درک کردهاند، میتواند مورد توجه جوانترها هم قرار گیرد به خصوص که لحنِ مهیجِ فیلم بسیار پیش برنده است و ساخت اینقبیل فیلمهای استراتژیک می تواند بخشی از واقعیتهای آن دوران را به نسل جوان منتقل کند.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، در مستند کوتاه «جابهجایی یا نابه جایی» پریسا گرگین با مرور سابقه مهاجرت دوستان و خانوادهاش و پرس و جو از آنها در رابطه با تجربهای که از مهاجرت داشتهاند، سعی میکند به این سوال جواب دهد که اگر او ایران را ترک کرده بود، سرنوشتش شبیه کدام یک از آنها میشد.
«پریسا گرگین خودش اولین مهاجرتش را وقتی که در شکم مادرش بود تجربه کرد و پس از آن بارها و بارها به مجبور به دل کندن و رفتن به خانه جدید شد، همین جابجاییها بود که برای او این دغدغه را به وجود آورد که برود و از کسانی که رفتهاند و بازگشتهاند و هم کسانی که رفتهاند و بازنگشتهاند بپرسد که حالشان چگونه است و درباره مهاجرت چطور فکر میکنند.
از رامین صادقی که مدیر انتشارات موسیقایی هرمس است و رعنا همسرش، تا علی که مهندس مکانیک است و حبیبو مفتاح بوشهری، سوژههای خانم گرگین هر کدام داستان مفصلی دارند و شاید به تنهایی میتوانستند یک مستند بلند را پیش ببرند، اما چون خانم کارگردان با چند سوال مشخص و هدفمند سراغشان رفته، همه در چارچوب هدف غایی مستند او سخن میگویند: اینکه مخاطب دریابد چرا رفتند؟ چرا بازگشتند یا چرا بازنگشتند؟
وجه مثبت مستند «جابجایی یا نا به جایی» این است که هرچند راوی خودش درگیر مساله است و شاید نسبت به مساله مهاجرت رأی شخصی هم داشته باشد، اما از راه مصاحبه با طیف متنوعی از دیگرانی که مبتلابه همین موضوع هستند، گفتنیها را میگوید و باقی را به مخاطب وامیگذارد.
مستند جمله طلایی کم ندارد، جملاتی که ماحصل زندگی پر فراز و نشیب سوژههاست و برای به دست آوردن هر کدامشان میبایست یک بار زیست، اما اینجا در یک پکیج دوست داشتنی و به مثابه یک کتابچه راهنما و از زبان کسانی که باید به کاممان ریخته میشوند.
مستند به لحاظ تیپ، تعاملی است و ما حضور کارگردان را هرچند پشت دوربین به وضوح حس میکنیم.
این که راوی اولشخص خود مسالهای را که مطرح میکند زیسته، میتواند به ما در برقراری ارتباط بهتر با اثر کمک کند. حلقه اتصال سکانسها جملات هم اوست که با مرور مهاجرتهای خود و سیر مسافرتهایش برای مصاحبه با سوژهها گاهی جملاتی ناظر به موضع خود میگوید یا سوالاتی را مطرح میکند خصوصا آنجا که در پایان کار از خودش و از ما میپرسد: چرا ما باید همیشه به رفتن فکر کنیم؟»
جشن مستقل سینمای مستند ایران رویدادی سالانه است که با همکاری انجمن صنفی تهیهکنندگان سینمای مستند و انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند و زیر نظر هیئت رئیسه جشن برگزار میشود.
این جشن در دوره سیزدهم به ریاست محمد شکیبانیا به شیوه آکادمی داوری و اختتامیه آن در ۹ اسفند ۱۴۰۳ برگزار خواهد شد.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، محمود معظمی، کارگردان بااستعداد تلویزیون و سینما که در کارنامه هنری خود، سریالهای موفق «عروس تاریکی»، «پیکسل»، «زاویه هفتم»، «شیوع»، «فاخته»، «تکیه بر باد»، «مثل من، مثل تو»، «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» و «محرمانه» و فیلم سینمایی «نازلی» را به ثبت رسانده است، پس از سالها کار و فعالیت هنری در حوزههای مختلف سینما و تلویزیون و کسب تجارب فراوان در تولید و کارگردانی سریالهای جذاب و پرمخاطب خانوادگی و اجتماعی و پلیسی، اکنون با یک اثر متفاوت و متمایز و خوش ساخت که او را در مسیر کارگردانی مجموعههای تلویزیونی رو به جلو نشان میدهد، با نگاهی به یکی از مشکلات بزرگ جامعه، از گذرگاه نگرش آسیبشناسانه اجتماعی، تواناییها و قابلیتهای ارتقا یافتهاش را به نمایش گذاشته است.
«فریبا»، سریال جدید و در حال پخش او از شبکه سه سیما، داستان انسانهایی را به درستی، باورپذیر و پژوهشگرانه و هنرمندانه روایت میکند که در فضاهای زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی و مواجهه و ارتباط با دنیای شلوِغ و خروشان مجازی با مسائل، پدیدهها و رخدادهایی رودرو و درگیر میشوند که آنها را وارد چالشها و کشمکشهای فراوان میکند و برای حل مشکلات آنها خود به همراه نیروهای پلیس وارد این کارزار میشوند.
درام اجتماعی ملتهب «فریبا»؛ که پیشتر «عفیف» نام داشت، با پخش همان قسمتهای آغازین خود توانست، نظرهای اهل فن، خانوادهها و قشرهایی از مردم را به سوی این سریال معطوف نموده و با شخصیتهای آشنای اجتماعیاش در فرازها و فرودهای رویدادهای زندگی آنها، همدل و همراه کند.
«فریبا»، نگاهی آسیبشناسانه، علمی و متعهدانه به جوانب مختلف زندگی امروز و ویژگی و پیامدهای آن دارد و در آن در توازنی متفکرانه و مقبول میان بازیگران شناختهشده و چهرههای جدید مستعد، به شخصیتهای پرداخت شده سریال در قاب هنر و تصویر و تلویزیون، جان بخشیده است.
تهیهکننده سریال «فریبا»، سیدرامین موسوی ملکی است و کارگردانی حرفهای، فیلمنامهای قوی، بازیهای تماشایی، تصاویری خوب و ارج گذاری به نظر و سلیقه مخاطب، موضوعی تازه با پرداختی متفاوت و آسیبشناسانه از امتیازهای آن است.
«فریبا»، درمیان انواع سریال های قوی، خوش پرداخت و دیدنی تلویزیون درصدر بهترین ها قراردارد.
سریال «فریبا» در چهل قسمت چهل و پنج دقیقهای ازشبکه سه پخش میشود.
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابط عمومی، فیلم سینمایی «علت مرگ: نامعلوم» به نویسندگی و کارگردانی علی زرنگار و تهیهکنندگی مجید برزگر از 5 دی 1403 در سینماها اکران شده است.
به همین مناسبت رخشان بنی اعتماد نویسنده و کارگردان مطرح سینمای ایران که با آثارش با موضوعات اجتماعی شهرت دارد پس از تماشای فیلم «علت مرگ: نامعلوم» در یادداشتی تماشای آن را به دیگران توصیه کرد.
متن وی بدین شرح است: «خبر کوتاه است: “علت مرگ: نامعلوم” پس از سه سال توقف اکران میشود.
خبر در حد یک روزنهی کوچک در وانفسای این دوران پرآشوب و خبرهای هولناک دلگرمت میکند. اما وقتی به تماشای فیلم مینشینی حکایت دیگریست.
بعد از سالها به انزوا رفتن سینمای اجتماعی، ناظر بر اثری پرقدرت و شریف میشوی که امید به زنده ماندن جوهر اندیشه در سینمای مستقل را پیش چشمات میآورد. فیلمی با تمام مشخصههای واقعی سینما از فیلمنامه و کارگردانی بهغایت هوشمندانه تا فیلمبرداری و تدوین همسو با موضوع و بازیهای درخشان مجموعه بازیگران و دل به دریا زدن تهیهکنندهای که در رقابت با سرمایههای بادآوردهی میلیاردی با دست خالی شرایط ساخت اثری اینچنین را فراهم آورده؛ همه و همه در کنار هم، لذت دیدن یک فیلم بهتمام معنا حرفهای را در جانات جاری میکند.
به پاس حمایت از این اثر با ارزش، بهجاست در نبود امکان تبلیغ فراگیر، هر کدام از ما تماشاگران، یک رسانه باشیم.
رخشان بنیاعتماد دی ماه ۱۴۰۳»
در خلاصه داستان فیلم آمده است: هفت مسافر پیش از طلوع آفتاب، شهداد را به مقصد کرمان ترک میکنند. میان راه اتفاقی آنها را از رفتن بازمیدارد…
بازیگران فیلم بانیپال شومون، علیرضا ثانیفر، ندا جبرئیلی، علیمحمد رادمنش، زکیه بهبهانی، رضا عموزاد، سهیل باوی، سعید رضاییکیا، میلاد مرادی، احمد دهقانرحیمی، منصور غنیجاهد و اشکان عاشوری هستند.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، سریال «مهیار عیار» سناریو و قصه بدی ندارد و خرده داستانهای موجزی برای روایت منسجم قصه اصلی دارد. خرده داستانهایی که در دلِ قصه اصلی تبیین شده با فرضیههای منطقیِ روایی به شکل پنجرهای و پلکانی به هم متصل میشوند: پیرنگ داستان و خط اصلی و بدنه نواریِ قصه چفت و بستِ منطقی با یکدیگر دارند.
بسیاری از متونِ تاریخی و ادبی، همواره از رنج تصویرسازیِ نامطلوب و ناصحیح رنج میبرند که در «مهیار عیار» شیر فهم شدن داستان و نقل روایی به شکل سر راست و درخور صورت میگیرد. سریالی که با دو مشاور نگاشته شده تا کارگردان با آگاهی بالا و راحتتری چیدمان کاراکترها و روندِ داستان را انعکاس دهد.
تفاسیرِ گفته شده تنها بخشی از ماجرای «مهیار عیار» است، فلهذا حواشی به وجود آمده در سریال «سرزمین مادری» که سیدجمال سیدحاتمی را کنار خود داشت و حواشی گستردهتری را به عللِ مختلف خلق کرد و عدم موفقیت این کارگردان در سریال «مستوران» که با هفت قسمت کارگردانی به سمتِ دربِ خروج رفت؛ بسیار حائز اهمیت است.
به نظر میآید «مهیار عیار» در ناحیه تهیهکنندگی بهروز مفید وضعیتِ بهتری داشته که شاکله این سریال را منظم و یکپارچه کرده است. سیدحاتمی زمانی در جایگاه کارگردانی مسلط بوده که تهیه کننده باتجربهای مثل بهروز مفید را کنار خود داشته است، چه در «محکومین» و چه در «مهیار عیار»، سیدحاتمی با حضور این تهیه کننده توانسته اثرِ مخاطب پسندی را نمایش دهد و خطاهای خودش را به حداقل برساند.
انتخاب غیرحرفهای بازیگرانِ فرعی یکی از لطماتِ بزرگ به «مهیار عیار» بوده است. حمیده مقدسی انگار صرف همسر کارگردان بودن برای ایفای نقش «خانم سلطان» انتخاب شده است. دیالوگ نویسی های بدونِ ربط و کشداری که برای وی نگاشته شده، واقعا در متنِ داستانِ نویسندگان است یا از ناحیه کارگردانی فزونی یافته تا نقش وی دیده شود؟
پلان های نقشِ «خانم سلطان» هیچ تاثیر و کمکی به روند داستان نمیکند که هیچ، انگار اختلالآ زیادی هم در روند قصه ایجاد میکند. سید جمال سید حاتمی کارگردان این سریال باید درباره انتخاب بازیگر «خانم سلطان» توضیح دهد که مبنا و براساس چه فاکتور و سنجشی به انتخاب بازیگر این نقش رسیده است.
بیانِ ناقصِ دیالوگ ها، عدم ایجادِ ارتباط کافی با مخاطب و تناسب نداشتن معدلِ سنی بازیگران اصلی با فرعی، از دیگر مواردی است که کارگردان انگار تامل و نگاهِ چندانی به آن نداشته است.
«مهیار عیار» برای سید جمال سید حاتمی یک سیر صعودی در کارنامه حرفهای است اما این مجموعه نمایشیِ تاریخی میتوانست با گزینشهایِ منطقی در بازیگرانِ فرعی به جایگاه مهمتری در میانِ انبوه سریالهایِ تاریخی صداوسیما برسد؛ اتفاقی که باید توسط کارگردان رقم میخورد ولی عدمِ انجامِ این مهمِ بزرگترین لطمه و ضربه را به «مهیار عیار» وارد ساخت.
به گزارش سایت خبری راوی هنر، سینمای ایران در سالهای اخیر توجه ویژهای به سینمای کمدی نشان داده که به جرات میتوان گفت که در سینمای جهان بیسابقه است، هم از حیث کمیت و هم از لحاظ کیفیت که در عین حال اشکال مختلف این ژانر را شامل میشود. یکی از این دسته کمدیها آنهایی هستند که براساس شوخیهای متعدد برای خنداندن حداکثری تماشاگر ساخته و روانه اکران نمیشوند. شوخیها نیز از یک سطحی فراتر نرفته و از تماشاگر هم انتظار ترکاندن سالن با خندههای خود ندارند. در بین کمدیهای اکران شده در سال جاری هم با نمونه هایی از این دست برخورد کردهایم که در قیاس با کمدیهای پرفروش چندان موفق ظاهر نشدهاند که دلیل آن هم به همین مساله اشاره شده در سطور بالا بازمیگردد. «ملاقات با جادوگر» ساخته حمید بهرامیان یکی از آنها است که اواخر تابستان امسال روی اکران رفته و به تازگی به فهرست اکران آنلاین پلتفرم فیلمنت قرار گرفته است.
امیرمهدی ژوله که سابقه خوبی در طنزنویسی مطبوعاتی داشته و از همین مسیر راه خود را به سینما و تلویزیون و … باز کرده، فیلمنامه «ملاقات با جادوگر» را براساس طرحی از پیمان عباسی نوشته و تلاش کرده تا از قصهای نه چندان تازه فیلمنامهای استاندارد خلق کند. هر چند که به نظر میرسد محصول نهایی تفاوتهای زیادی با فیلمنامه اولیه داشته و تنها کافی است که تماشاگر به عنوانبندی پایانی و به خصوص قسمت مربوط به بازیگران و نقشهایشان مراجعه کند.
«ملاقات با جادوگر» با قرار ملاقات دو کارتل خرید و فروش کوکایین و کلاهبرداری یک سوی معامله کلید زده شده و سپس به ورود سارا یکی از سه شخصیت محوری فیلم به ایران گره میخورد. در همان سکانس فرودگاه نیز چند شوخی براساس قاعده تضاد شکل میگیرد که نسبتا خوب از کار درآمده است. با خروج سارا از فرودگاه و همراه شدناش با حوری به عنوان راننده تاکسی، قصه با ریتم مناسبی ادامه پیدا کرده و تماشاگر را با مساله قهرمان خود آشنا میکند. یافتن کلاهبرداری به اسم عطا که در آمریکا لطمه مالی و اعتباری سنگینی به او و خانوادهاش وارد کرده و حال سارا به دنبال راهی برای جلوگیری از یک فاجعه حقوقی میگردد.
در سمت دیگر ماجرا آرش پسر یکی از مدیران صاحب نفوذ دولتی قرار دارد که برای رفتن از ایران و اقامت در آمریکا به هر دری میزند. او که از دست پدرش به تنگ آمده در خانه خود مهمانی بزرگی برای ریختن آبروی پدرش میگیرد که نقطه اول فیلمنامه هم در همین جا رقم میخورد. آشنایی سارا با آرش و اینکه هر دو طرف میتوانند به یکدیگر برای رسیدن به هدف کمک کنند. سوء تفاهم یکی از راههای خلق شوخی در آثار کمدی است که در این فیلم نیز شاهد آن هستیم. عشقی که از طرف آرش شکل گرفته و سارایی که علاقهای به آن ندارد و بخش مهمی از قصه نیز با تکیه بر آن پیش میرود. با ورود عطا، داستان شکل متفاوتتری به خود گرفته و ذهن تماشاگر خود را به سمت آثاری میبرد که براساس رودست زدن شخصیتهای اصلی به یکدیگر پیش میروند؛ اتفاقی که در یک سوم پایانی «ملاقات با جادوگر» نیز به شکلی رخ داده و با ریتمی سریع به سمت پایانبندی میرود. جایی که براساس قواعد و کلیشههای آشنا قصه جمع و جور شده و سرنوشت شخصیتها نیز مشخص میشود. ضمن اینکه صحنه پایانی هم به گونهای شکل گرفته تا فضا برای ساخت سری دوم فیلم مهیا باشد.
به لحاظ شخصیتپردازی، ژوله براساس کلیشه ژانر کمدی پیش رفته و تیپ و تیپ- شخصیت خلق کرده که البته محصول نهایی میتوانست بهتر از اینها از کار دربیاید. با این حال مثلث آرش، سارا و عطا در شکل دادن به قصه و پیشبرد آن موفق بودهاند که مکملهایی همچون توفیق و حوری را کنار خود داشتهاند به ویژه توفیق که چند شوخی جذاب را همراه با آرش در پرده نخست فیلم خلق کردهاند. در عین حال «ملاقات با جادوگر» ریتم مناسبی داشته و تماشاگر خود را خسته نمیکند که میتوان آن را جزو نقاط قوت کار بهرامیان در مقام کارگردان به حساب آورد.
