به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابطعمومی چهل و سومین جشنواره بینالمللی جشنواره تئاتر فجر، سریجیت رامانان در سخنانِ ابتدایی، راجع به رویکردِ متفاوت هر کشور نسبت به هنر گفت: در هر کشور، رویکردِ متفاوتی نسبت به هنر وجود دارد. درباره تمریناتِ بازیگری، یک رویکردِ بینالمللی به ویژه در خصوص تمریناتِ بازیگریِ معاصر وجود دارد. یک تبادلِ اطلاعات در همه جهان در حالِ رخ دادن است. هنرمندان دارند بیشتر درگیر نمایشهای میانفرهنگی میشوند. آدمهای مختلف از کشورهای گوناگون دارند دورِ هم جمع میشوند و هر کس، ایده خودش راجع به هنر را با دیگران در میان میگذارد. همگی ما در حالِ تلاش برای ساختِ یک فرمولِ مشترکِ منحصربفرد هستیم که مناسبِ تمریناتِ بازیگریِ معاصر باشد. ما به عنوان متخصصانِ این حرفه در حالِ اشتراکگذاری این روشهای تمریناتی با دیگر کشورها هستیم. من با رفتن به یونان و دیگری با آمدن از کشوری دیگر به هند و اشتراکگذاری روشهای منحصربفرد خودمان داریم مرزها را هر چه بیشتر محو و این تفاوتهای فرهنگی را کمرنگ میکنیم. و به این صورت، داریم یک رویکردِ جدید نسبت به تئاتر ایجاد میکنیم.
این هنرمند هندی کمبود حمایت دولتی از تئاتر را یک مسئله جهانی دانست و عنوان کرد: من فکر میکنم تئاتریها افرادی هستند که همیشه در تقلا هستند. این موضوع، در همه جای جهان صادق است. البته استثنائاتی هم در تئاترِ جهانی دارد. اما آدمهای معمولیِ تئاتری در همه جهان در حال تقلا هستند که یک نمایشِ خوب از منظرِ خودشان را بسازند. در تئاتر برادوی یا سیدنی هم همان آدمهای معمولی تئاتری وجود دارد و در همان کشورها هم در حال تقلا هستند. از آنجا که کمبودِ حمایت دولتی از تئاتر و همچنین، از سوی تهیهکنندهها در همه جا به چشم میخورد. پس مشتاقانِ تئاتر همواره در حالِ تلاش برای ساختِ یک اثر علیرغمِ همه محدودیتها هستند. آسمانِ همهجا، یک رنگ است و اینجا و آنجا ندارد. تئاتر میتواند به جهانیان خدمت کند و از آدمها، انسانهای بهتری بسازد پس لازم است که کیفیتِ تئاتر را حفظ کرد. همیشه آدمهایی هستند که بیشتر به فکرِ جامعه خودشان هستند و اینها افرادی هستند که به فکرِ ساختِ یک تئاتر هستند.
این مدرس تئاتر، تئاتر را راهی برای بهبودِ کیفیتِ زندگیِ انسان برشمرد و بیان کرد: اگر به تاریخِ دو کشورِ ایران و هندوستان نگاه کنید، همیشه فعلوانفعلاتِ بزرگی در هر دو جامعه از طریقِ تئاتر رخ داده است. زیرا تئاتر به ما کمک میکند تا احساساتمان را زُلال کنیم. مهم نیست چه شوریدگی، چه آشوبی، چه مسائلِ مربوط به تعارضاتِ جنسیتی و چه چیزهای غیرضروری در زندگی ما اتفاق میافتد. تئاتر به ما راهی برای غلبه بر این مسائل نشان میدهد. اگر به تاریخِ دنیا نگاه کنید، مثالهای فراوانی در این باره هست که تغییرات عظیم به واسطه تئاتر رخ داده است. تئاتر، راهِ بهتر زندگی کردن را به عنوان یک شهروندِ خوب به انسان میآموزد.
این کارگردان درباره تجربه تماشای نمایش “دایره گچی قفقازی” امیر دژاکام خاطرنشان کرد: من شامگاه روز چهارشنبه، 10 بهمن ماه به تهران رسیدم و فقط فرصت کردم یک نمایش را تماشا کنم. اجرای خارقالعادهای بود و من واقعا تحتِ تاثیرِ بازیِ بازیگرانِ این نمایش قرار گرفتم. من واقعا دوست دارم از تمامِ هنرمندانی که دستاندرکارِ ساخت این اثر بودند، قدردانی کنم. آن یک نمونه خوب از یک نمایش قابلِ تحسین بود. متاسفانه، هنوز فرصت نکردم نمایشهای بیشتری ببینم. اما این نمایش، تولید خوبی داشت و با تماشاگران، ارتباطِ خوبی از لحاظِ احساسی برقرار میکرد.
وی راجع به تماشای یک اثر به زبان فارسی در زمانِ اقامتش در طیِ این مدت و آیا اینکه تفاوتِ زبانی برایش تبدیل به یک مانع برای درکِ اثر شد، عنوان کرد: آن نمایش، دو ساعت طول کشید و من حتی متوجه یک کلمه از آن نمیشدم. اما با حضورِ فعالانه و مشتاقانه آنها روی صحنه در طول دو ساعت موجب شد من بتوانم از تماشای اثر لذت ببرم بدون اینکه یک کلمه از آن را بفهمم. من میتوانستم احساساتِ انسانی را درک کنم و آنچه که در بدنهای آنها، دیالوگها، موسیقی، نورپردازی اثر و بازخوردِ مخاطبان اتفاق میافتاد. پس زبان هیچ مانعی برای برقراری ارتباط در عرصه هنر نیست. اما به عنوان یک پیشنهاد متواضعانه میخواهم مطرح کنم که در جشنواره، اجراها حتیالامکان زیرنویس داشته باشند تا تماشاگرانِ غیرفارسیزبان بتوانند بهتر گفتگوها شوند. علیرغم زیرنویس هم باز من تاکید میکنم که از تماشای این نمایش لذت بردم.
رامانان در سخنانِ پایانی، با تعریف از مهماننوازی ایرانیان در طول ایام جشنواره تئاتر فجر گفت: مهماننوازیِ خارقالعادهای از سوی میزبان از من صورت گرفت. از لحظهای که به اینجا رسیدم، به من خوب رسیده شد. چه از لحاظِ محل اقامت، چه غذا و چه افرادی که دورم را احاطه کردند و بسیار حمایتگر بودند. حتی در بحثِ ترجمه خیلی خوب عمل شد. امروز هم نخستین تجربه تدریس در کارگاه آموزشی را در جشنواره با جوانان پشت سر گذاشتم و تکنیکهایی که آموزش میدادم را به خوبی به نمایش میگذاشتند و بازخوردِ خوبی از آنها گرفتم. از نظر من، تجربه دلنشینی بود.
برچسب: کارگاه آموزشی
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابطعمومی چهل و سومین جشنواره بینالمللی جشنواره تئاتر فجر، نخستین روزِ کارگاهِ آموزشی “شیوههای معاصر اجرا” با تدریس سِریجیت رامانان بازیگر و کارگردان هندی و مدرس تئاتر، ظهر روز پنجشنبه، 11 بهمن ماه سال جاری در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر برگزار شد. حامد زحمتکش بازیگر و کارگردان تئاتر و مرجان آقانوری بازیگر تئاتر از جمله شرکتکنندگان در مسترکلاسِ کارگردانِ هندی بودند.
در ابتدا، سِریجیت رامانان بازیگر و کارگردان هندی به شرحِ مختصری از فعالیتهایش پرداخت سپس از شرکتکنندگان خواست تا لباسِ تمرین بپوشند و روی صحنه بیایند.
سِریجیت رامانان از اهمیتِ در آوردنِ کفش و کنار گذاشتنِ وسایلِ شخصی پیش از شروعِ تمرینات و حضور در استودیوهای اجرا گفت و عنوان کرد: وقتی کفشهایتان را موقع ورود به سالنِ تمرینِ تئاتر درمیآورید، فقط کفشها را درنمیآورید بلکه هر آنچه هست که متعلق به هویت شماست را پشتِ در میگذارید زیرا ممکن است آنها حواسِ شما را پَرت کنند. وقتی این کار را انجام میدهیم؛ لباسِ معمولی که داریم را درمیآوریم و لباسِ اجرا میپوشیم، همین به ما کمک میکند که یک اجراگر و بازیگرِ بهتری بشویم. من قرار است در سه ساعتِ آینده، تمریناتی از سبکِ بازیگریِ مرتبط با تایچی چینی و بعد، سبکِ بازیگری سوزوکی ژاپنی را با شما به اشتراک بگذارم و این یک چکیده از تجربیاتِ سی سالهی تئاتری من است.
این هنرمند از شرکتکنندگان خواست تا تمرینی شبیه به بازی های مرسوم بینِ ایرانیها را تمرینی انجام دهند و با پایانِ آن، درباره چراییِ انجام این تمرین خاطرنشان کرد: وقتی چیزی را به کسی میدهید، مهم است که آن را با نگاه به چشمانِ او و با تمامِ وجود به او بدهید نه اینکه بدونِ توجه به طرفِ مقابل و به شکل سَرسَری، آن را به دیگری بدهید. مهمترین نکته در بازیگری و اجراگری، حاضر بودن در لحظه است. در این هنگام، به عنوانِ بازیگر، باید تمامِ بدنتان در حال انجام آن کار باشد.
رامانان تاکید کرد: نکته دیگر اینکه نباید تظاهر کرد. این تمرین باید بدونِ وانِمود کردن و تظاهر کردن انجام شود. زیباییِ بازیگری، حاضر بودن در لحظه است. در بازیگری، نه گذشتهای و نه آیندهای وجود دارد و فقط زمانِ حال است و بس. باید در بازیگری همیشه آماده و حاضر به یراق باشید. باید هر لحظه آماده دریافت یک سیگنال باشید و در همان لحظه، بتوانید آن سیگنال را به شخصِ دیگری بدهید. این زیباییِ بازیگری است. به عنوانِ یک بازیگر، باید هر لحظه را زندگی کنید و نه آنکه آن را به نمایش بگذارید. یک نکته دیگر اینکه مهمترین ابزارِ یک بازیگر، چشم است پس از آن، به درستی استفاده کنید.
او با اشاره به مبحث تمرکز، به تعریف از بازی چند تن از بازیگرانِ نمایش “دایره گچی قفقازی” امیر دژاکام پرداخت و بیان کرد: وقتی یک بازیگر دارد به یک نقطه خاص هم نگاه میکند، باید حواسش به همهچیز در اطرافش باشد. چند تن از بازیگران نمایش “دایره گچی قفقازی” امیر دژاکام بینظیر بازی کردند. مهارتهای بازیگریِ فوقالعادهای داشتند. آنها، لحظه را میشناختند؛ میدانستند چگونه تمامِ صحنه را مدیریت کنند و تحتِ کنترلِ خودشان دربیاورند. ما باید در خودمان این مهارتهای خارقالعاده را به وجود بیاوریم و تقویت کنیم.
در بخشِ بعدیِ تمرین، وی تمرینِ حرکاتِ آهسته (Slow Motion) را با هنرجویان انجام داد و متذکر شد: تفاوتِ این نوع تمرین با تمریناتِ قبلی این است که مفصلها و عضلاتِ بیشتری را درگیر کرد و تمرکز و توجهِ بیشتری داشتیم به هر آنچه که در بدنِمان اتفاق میافتاد. اینگونه تمامِ عضلاتِ خودمان را کاملا حس میکردیم. در حالتهای دویدنِ عادی یا با سرعتِ کمتر، چنین اتفاقی رخ نمیدهد. وقتی که به این شکل خیلی آرام میدویم، شروع به تجزیه و تحلیلِ بدنِ خودمان میکنیم. با این نوعِ تمریناتِ حرکات آهسته، بدنِ خودمان را عمیقتر میفهمیم و این خیلی مهم است. وقتی روی صحنه هستید، با فهمِ عمیقتر از خودتان، میتوانید به فهمِ عمیقتری از صحنه برسید و آنچه که روی صحنه انجام میدهید. در تمرینِ آخر، توانستید وزنِ آن شی را درک کنید و زمانی که شما قادر به درکِ وزنِ آن شی هستید، تماشاگری که تماشایتان میکند، میتواند همان تجربه را در ارتباط با وزن آن شی از سر بگذراند. در صورتی که وقتی آن را معمولی انجام میدهید، تماشاگر هم قادر به درکِ چنین مسئلهای نیست.
گفتنی است؛ سریجیت رامانان در سه روز کارگاهِ آموزشی که قرار است در جشنواره تئاتر فجر برگزار کند، به علتِ استقبالِ قابلِ توجهِ مخاطبان، فقط میزبانِ تعدادِ مشخصی از آنها در هر جلسه خواهد بود.
چهل و سومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به دبیری خیرالله تقیانیپور تا 13 بهمن ماه سال جاری در تهران برپا است.
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابطعمومی چهل و سومین جشنواره بینالمللی جشنواره تئاتر فجر، کارگاه آموزشی “چگونه ایدههایمان را بنویسیم؟” با تدریس محمد چرمشیر نمایشنامهنویس و مدرس تئاتر، ظهر روز چهارشنبه، 10 بهمن ماه سال جاری در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر برگزار شد و داوود فتحعلی بیگی هنرمند پیشکسوت نمایش آیینی سنتی از جمله مهمانانی بود که در این کارگاه آموزشی حضور داشت.
محمد چرمشیر از وجود دو نوع شناخت پرده برداشت و گفت: شناخت روی هم انباشته و به دانستههای ما منجر میشود. یک شناختِ جستجوگرانه وجود دارد که از طریقِ جستجو در گوگل و منابع به دست میآید و بعد از ظهورِ اینترنت و تلفن همراه هوشمند به وجود آمده است. نوعِ دومِ این شناخت، پیشآگاهی است که از طریقِ مطالعه یک کتاب یا مشاهده یک فیلم یا گوش دادن به یک موسیقی به دست میآید. مثلا من با مشاهده یک فیلم از قرنِ 16 میتوانم با مناسک و آدابِ مردم در آن زمان آشنا شوم. این یک پیشآگاهی است. این اطلاعات در ذهن تهنشین میشود و بعدا میتواند مورد استفاده قرار بگیرد.
این هنرمند استفاده از عباراتی همچون “یک ایده به ذهنم رسیده است” را غلط دانست و گفت: استفاده از چنین عباراتی غلط است. زیرا اینگونه تصور میشود که ایدهها از ناکجاآباد به اذهان خطور میکنند. در صورتی که اینگونه نیست. ایدهها از شناختی ناشی از جستجوی ما پدید نمیآید بلکه از پیشآگاهیهای ما نشات میگیرد. پیشآگاهی، شناختی است که ما به مرور از هر چیزی کسب کردهایم. حتی بی آنکه در پِیِ آن بوده باشیم. از پیشآگاهیها ایدهها به دست میآیند. چیزی به کله ما برخورد نمیکند.
وی ادامه داد: این برخورد کردن ایده به هنرمند، نگرهی قرن نوزدهم میلادی است. در آن، هنرمند را در مظان و توجهی الهامات میدانستند. هنرمندانِ ساکنی که شهابهای الهام به طور اتفاقی به آنها برخورد میکردند و ایدهای ظهور میکرد. اوکتاویو پاز، این شهابهای الهام را متحرک و هنرمندان را ساکن در نظر میگرفت. پاز از تغییر در نگرش در قرن بیستم میلادی حرف به میان میآورد. بدین صورت که شهابها دائما داشتند کار خودشان را میکردند و هنرمند هم بود که خودش را در معرضِ برخوردِ این شهابهای الهام قرار میداد. به این صورت که برخلاف نگره قرن نوزدهم “هنرمند=متحرک” میشد در حالی که در قرن 19، “هنرمند=ساکن” تلقی میشد. به این شکل، هنرمند میتوانست از هر چیزی الهام بگیرد. آنجا بود که پای بحثی به نام موقعیت باز شد.
او راجع به نگرش قرن بیست و یکم میلادی درباره مفهوم الهام اظهار کرد: پیشتر نیز ارسطو از مبحث موقعیت صحبت میکرد. یاسمینا رضا قضیه دیگری را مطرح کرد. یاسمینا رضا ماجرا را ساده کرد و به تعریف بحث موقعیت پرداخت. یک نفر را در حال حرکت در جادهای در نظر بگیرید که ناگهان، یک چالهای بر سرِ راهِ او سبز میشود و او در آن چاله میافتد. او تلاش میکند تا از آن چاله بیرون بیاید و این یک موقعیت است. رضا معتقد است که موقعیتها، چیزهای عجیبی نیستند. همان موقعیتهای پیش پا افتادهای هستند که بر سرِ راهِ ما قرار دارند. تغییرِ موقعیت بدین صورت شد که حالا، بینهایت چاله بر سرِ راهِ آدم وجود دارد. یاسمینا رضا مثالی از تنسی ویلیامز میزند که او پنجاه و دو سال، هر روز یک فنجان قهوه با یک حبه قند خورد و یک روز، آن حبه قند در گلویِ او گیر کرد و این نویسنده مُرد. به همین سادگی. دیگر با این تعریف بیست و یکمی، موقعیت، آمدن گودزیلا به شهر نبود. سقوطِ یک هواپیما نبود. اینکه اتفاقِ عظیمی بیافتد، نبود. دیگر حتما مثل شکسپیر، لزومی به کشته شدن پدر توسط عمو نبود تا شکی در دلِ فرزندی بیافتد که آیا باید عمویش را بکشد یا نه؟ بنابراین زین پس، چیزهای ساده هم میتوانستند موضوعات و مضامینِ مورد استفاده باشند. موضوعی که سبب شد بعد از آن، دیگر به این الهامات توجهی نکنیم. زیرا هنرمند متحرک است و دائما دارد با چیزهای کوچک و بزرگ برخورد میکند. با این حساب، هنرمند همواره در حالِ شکارِ ایدههاست. برای همین، آن عبارات غلط هستند.
این نویسنده، در سخنانی پایانی، ایده را دارای سه شرایط قلمداد کرد و بیان کرد: یک ایده باید دارای سه شرایط باشد. یک اینکه ظرفِ مناسب با مظروف را در اختیار داشته باشد. چیدمانِ آن به درستی انجام شده و مکان و فضای مناسب برای ارتباط را هم داشته باشد. وقتی ایده به چنین شرایطی رسید، باید کنار گذاشته شود. مثل نانوایی که خمیرِ نان را درست میکند و وقتی همه کارش انجام شد، روی آن نایلون خواهیم کشید و با آن کاری نداریم. وقتی ایده به اندازه کافی وَرز داده و پخته شد، زمانی است که آن را باید کنار بگذاریم. سپس باید به دنبال قصهای گشت که بتواند ظرفیتِ قرار گرفتن این ایده را در درونِ خودش داشته باشد. برای همین، اشکال از اینجا آغاز میشود که قصه و ایده را با هم مرتبط میدانند. در صورتی که اینطور نیست. وقتی ایده ساخته میشود، باید جای مصرفِ قصه در آن مشخص شود. اینگونه یک فرمول به دست میآید که نویسنده به ایدهای فکر میکند که یک قصه قابلیتِ طرح شدن داشته باشد و مخاطب، قصهای میخواند و ایدهای را در آن کشف میکند. مشکلِ بسیاری از نمایشنامهها این است که در مرحله ایده باقی ماندهاند و وارد مرحله تکنیک و فُرم که قصه است، نشدهاند. زیرا ایده در وهله اول، خودش یک محتواست.
چهل و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر به دبیری خیرالله تقیانی پور تا 13 بهمن برپاست.
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابطعمومی چهل و سومین جشنواره بینالمللی جشنواره تئاتر فجر، مسترکلاس بازیگری پیشرفته «بازی کمتر، بازی بهتر» با تدریس مسعود دلخواه بازیگر، کارگردان تئاتر و مدرس تئاتر، ظهر روزجمعه، پنجم بهمن ماه سال جاری در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.
در ابتدای این کارگاه، مسعود دلخواه خواست شرکتکنندگان مونولوگهایی که همراه دارند معرفی کنند تا از میان آنها، اشخاصی را برای انجام اتود روی صحنه فرا بخواند.
مسعود دلخواه در توضیح عنوان کارگاه آموزشی «بازی کمتر، بازی بهتر» عنوان کرد: منظور از بازی در این ورکشاپ، بازیِ غیررئالیستی، اکسپرسیونیستی یا روایی به شیوه برشت نیست. منظور بازی رئالیستی و واقعگراست که بیش از 90 درصد از فیلمهای سینمایی، سریالها و نمایشها به این شیوه بازیگری متکی هستند. در تئاتر، شیوههای مختلف بازیگری وجود دارد ولی تاکیدِ ما، بر شیوه بازیگری رئالیستی است. یعنی یک بازیِ شُسته رُفته، بدونِ مبالغه و اضافهکاری.
وی افزود: یکی از مشکلاتی که بیشتر وقتها حتی در بازیِ بازیگرانِ حرفهای به چشم میخورد، این است که اضافهکاری میکنند. استفاده بیش از حد از داد زدن و حرکتِ بیش از حد روی صحنه از جمله این موارد است. گاهی، این نوع شیوه، مناسبِ آن کاراکتر است ولی در اکثر مواقع، اینگونه نیست. عموما طوری بازی میکنند که معلوم میشود آنها در حال بازیگری هستند. این نوع بازیگری، بازی را تصنعی میکند فارغ از اینکه مبالغه در سطحِ بدنی یا بیانی انجام شود. چگونه میتوان تصنع را از بازی گرفت تا بازیِ بازیگران طبیعی و باورپذیر به نظر برسد؟ اینجاست که مسئله تکنیکها پیش میآید و برای اینکه به تکنیکها برسیم، من دو مسئله «بازی غلط و بازی درست» را مطرح میکنم. به این منظور، ما از «بازی غلط» به «بازی درست» میرسیم که یک روشِ سَلبی محسوب میشود.
او «بازی غلط» را بدین صورت تشریح کرد: «بازی غلط» مبالغه زیادی دارد. حرکاتِ اضافه مثل داد زدن، نعره کشیدن، بازیِ غیرضروریِ نمایشِ احساسات را در بر میگیرد. خلاصهی «بازی غلط» به حداکثر رساندنِ هر چیزی است. ما میتوانیم «بازی غلط» را تمرین کنیم که به «بازی درست» برسیم. مسئله این است که وقتی به بازیگری میگوییم مبالغه و اضافهکاری نکن، انرژیِ آنها به همان نسبت اُفت میکند. این مشکل است که یک نفر با احساساتِ خوبی دارد بازی میکند و منتها، بیش از آنچه که نیاز است، دارد حرکت میکند. با اینکه حسِ او کاملا طبیعی است. وقتی از او میخواهیم که کنترلشدهتر بازی کند، اُفتِ انرژی را در او شاهد هستیم. اینجاست که تکنیک وارد میشود که ما چه کنیم که تِمپوی درونی بالا باشد و تمپوی بیرونی در ذوقِ تماشاگر نزند؟ این چیزی است که قرار است درباره آن صحبت کنیم. «بازی غلط» بازیای است که تاثیرگذار نیست و تمپوی بیرونی خیلی زیاد است ولی از درون، باورپذیری قابل مشاهده نیست. مثل کسی که تظاهر میکند.
سپس او از یکی از شروتکنندگان خواست تا به روی صحنه بیاید و مونولوگی را اجرا کند تا براساس آن مونولوگ، این مِتُد را برای مخاطبان به معرض نمایش بگذارد.
این هنرمند با اشاره به مونولوگِ اجراشده و بهرهگیری از «بازی غلط» برای رسیدن به «بازی درست» بیان کرد: ابتدا که این شرکتکننده بازی کرد، تمپوی درونی او پایین بود و تمپوی بیرونیِ بالاتری داشت. در دومین اتود متوجه شدیم که انرژیِ درونی خیلی بالاست ولی آنچه که نشان میدهد نصفِ آن را هم به نمایش نمیگذارد. ما هم حس میکنیم بیش از آنچه که نشان میدهد، در درونِ او در حال غَلَیان است. بنابراین، یکی از راههای نگهداشتنِ انرژیِ درونی بالا و انرژی بیرونی در حدِ لزوم، این است که با مبالغه بیش از حد، غلط بازی کنید، بگذارید احساسات بیرون بیاید و منفجر شود بعد همان انرژی را در درونتان نگه دارید و با کمترین میزانِ اکت و حرکت، شروع به بازیِ دوباره کنید.
دلخواه در تشریح «تمپوی درونی» و «تمپوی بیرونی» گفت: «تمپوی درونی» و «تمپوی بیرونی» اساسِ بازیِ باورپذیر است و ما به وفور، آن را در زندگی مشاهده و تجربه میکنیم. وقتی کسی به شما توهین کرده است و از او عصبانی هستید، یا دعوا کردید و خودتان را کنترل میکنید، خیلی تاثیر دارد. یعنی هر لحظه ممکن است از عصبانیت منفجر شوید ولی این حس را در خودتان کنترل کردهاید. همیشه هم این حسِ عصبانیت است. گاهی، خوشحالی، شادی و خنده یا گریه است.
منظورم این است که یک بازیگر نباید تصمیم بگیرد خوشحالی یا گریه خودش را نشان بدهد بلکه باید این خوشحالی یا این گریه نشان داده شود. به تفاوت دو واژه «نشان دادن» و «نشان داده شدن» دقت کنید. بینِ این دو فرق هست.
وی تاکید کرد: اگر بخواهید خوشحالیتان را نشان دهید، عملی تصنعی است و ما در زندگی واقعی، هیچوقت خوشحالیِ خودمان را اغراقشده نشان نمیدهیم مگر اینکه بخواهیم دروغ بگوییم. این درباره حسهای دیگر هم صدق میکند. این اتفاق خیلی در بازیگری اتفاق میافتد. وقتی ما چیزی را نشان میدهیم و در باطن، به آن باور نداریم یا احساسش نمیکنیم، این بازی تصنعی میشود و تاثیرگذار نخواهد بود. مثلا ما در زندگی هیچوقت نشان نمیدهیم ترسیدهایم چون یا ما از چیزی میترسیم یا نمیترسیم.
سپس سه شرکتکننده دیگر به روی صحنه آمدند و مدرس کارگاه با اشاره به بازیهای آنها، نکاتی را پیرامون «بازی کمتر، بازی بهتر» مطرح کرد.
این کارگردانِ تئاتر در سخنانِ پایانی درباره راهکارهای تقویتِ تخیل برای هنرمند عنوان کرد: برای اینکه تخیل خودمان را تقویت کنیم، باید شعر، نمایشنامه، داستان کوتاه و رُمان بخوانیم. وقتی شعر میخوانید، شعر پُر از تصویر است. شعر، تخیلبرانگیز است. وقتی نمایشنامه میخوانید، تخیل به کار میافتد و آن صحنه را در ذهنتان تصویر میکنید. کاراکترها و ورود و خروجِ آنها را مشاهده میکنید. اینگونه تخیلِ یک هنرمند تقویت میشود.
بعد از یک استراحتِ کوتاه، کارگاه آموزشی «بازی کمتر، بازی بهتر»، با اجرای اتودهای دیگر شرکتکنندگان ادامه و پایان یافت. این مسترکلاس بازیگری پیشرفته با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شد تا جایی که برگزارکنندگان به دلیل استقبال زیاد ظرفیت حضور علاقه مندان را افزایش دادند.
به گزارش سایت خبری راوی هنر به نقل از روابط عمومی چهل و سومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، در سومین روز از این رویداد فرهنگی – هنری ۱۳ گروه صحنه جشنواره را تجربه میکنند که از میان آنها هشت اثر نمایشهای صحنهای و پنج اثر نمایشهای خیابانی را تشکیل میدهند.
برنامه سومین روز این رویداد فرهنگی-هنری به شرح زیر است:
«چند گرگ از عروسی مادرم ماه جان» به کارگردانی احسان جانمی، «چیزهایی که حمل میکنیم» به کارگردانی فرانسیسکو کماچو، «و چند داستان دیگر» به کارگردانی محمد امینیراد، «کاتالونیا» به کارگردانی مصطفی ذوقی، «ملک محمد» به کارگردانی سهند قیصری و بابک قیصری، «آرداقیون» به کارگردانی ژیرایر داداسیان، «بوغاج» به کارگردانی غریب منوچهری و «لاله عباسی» به کارگردانی محمد یزدی اجراهای صحنهای سومین روز از جشنواره چهل و سوم را در تالار وحدت، مجموعه تئاترشهر، تالار مولوی، تماشاخانه ایرانشهر، تالار حافظ و تماشاخانه سنگلج تشکیل میدهند.
همچنین نمایشهای خیابانی «شال قرمز» به کارگردانی محمدهادی عطایی، «چشم آبی» به کارگردانی حسین نادری، «طوفان الاقصی» به کارگردانی میثم کردی، «به توان نفسهایت» به کارگردانی آدینه رحیمنژاد و «پلاستیک» به کارگردانی بهنام کاوه، سومین روز جشنواره در محوطه بیرونی تئاتر شهر و فرهنگسرای رازی اجرا میشود.
«دویل» به کارگردانی حمید رحیمی، «قلادهای برای سگ مرده» به کارگردانی حامد هادوی و «به رنگ جعبهای» به کارگردانی بهزاد خاکینژاد در بخش به علاوه فجر روی صحنه خواهد رفت.
کارگاه آموزشی «بازی کمتر، بازی بهتر» نیز با تدریس مسعود دلخواه، امروز جمعه پنجم بهمن، در کارگاه نمایش مجموعه تئاترشهر برگزار میشود.
چهل و سومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به دبیری خیرالله تقیانیپور، سوم بهمن کار خود را آغاز کرد و تا ۱۳ بهمن ادامه دارد.
