در نمایش «سپید زخم»، یکتا یکه با نگاهی به حقیقتهای پنهان زندگی، مخاطب را به مواجهه با زخمهایی دعوت میکند که در پس لبخندهای ظاهری پنهان ماندهاند؛ زخمهایی که دیده نمیشوند و فریادهایی که هرگز شنیده نشدهاند. این نمایش با پرداختن به لایههای پنهان احساسات انسانی، فرصتی برای تأمل در فاصله میان آنچه از آدمها میبینیم و آنچه در درونشان میگذرد، فراهم میکند.
گفتوگو با یکتا یکه، کارگردان نمایش «سپید زخم»
ایده اولیه شکلگیری نمایش «سپید زخم» از کجا آغاز شد؟ چه دغدغهای باعث شد این موضوع را برای اجرا انتخاب کنید؟
یکتا یکه: ایده اولیه نمایش از یک فیلم کوتاه شکل گرفت که خانم تینا رحمانی، یکی از دوستانم، ساخته بودند؛ اما دغدغه اصلی من، زخمهایی بود که گاهی صحبت کردن درباره آنها بسیار دشوار است. دوست داشتم این موضوع را در قالب یک نمایش و از زبان تمام افرادی روایت کنم که تا امروز چنین زخمهایی را تجربه کردهاند، اما نتوانستهاند آنها را بروز دهند.
عنوان «سپید زخم» ترکیبی تأملبرانگیز از دو مفهوم متفاوت است. چرا این عنوان را برای نمایش انتخاب کردید و چه معنایی برای شما دارد؟
یکتا یکه: سپیدی در ذهن بسیاری از افراد، نماد امید، انگیزه و حال خوب است. چیزی که میخواستم نشان دهم، این بود که در دل این سپیدی که همه ما سعی میکنیم آن را به دیگران نشان دهیم، زخمهای پنهانی وجود دارند که هیچکس از آنها آگاه نیست. گاهی این زخمها سالها بعد و به شکلی پنهان خودشان را نشان میدهند.
میخواستم این تناقض را به تصویر بکشم؛ اینکه «سپید زخم» در واقع همان زخمهای پنهان ماست که هیچوقت نمیتوانیم دربارهشان صحبت کنیم، اما خودمان بیش از هر کسی صدای آنها را میشنویم.
در خلاصه نمایش به حقیقتهایی اشاره شده که پشت لبخندها پنهان میشوند. این تضاد میان ظاهر و باطن انسانها چگونه در روایت نمایش شکل گرفته است؟
یکتا یکه: سعی کردم نشان دهم چیزی که با خندهها و لبخندهایمان به دیگران نشان میدهیم، همیشه واقعی نیست. گاهی این لبخندها راهی برای فرار از واقعیت و غرق شدن در رؤیاها و آرزوهایی هستند که همیشه در سر داشتهایم، اما رسیدن به آنها برایمان امکانپذیر نبوده است.
بعضی وقتها پذیرش واقعیت میتواند ما را بسیار رهاتر از زمانی کند که با پنهان کردن دردهایمان، همچنان درگیر آنها هستیم.
زخمهایی که دیده نمیشوند و فریادهایی که شنیده نمیشوند، از محورهای اصلی این اثر هستند. نمایش شما از چه زاویهای به این تجربههای انسانی میپردازد؟
یکتا یکه: از این زاویه که بعضی از زخمها ریشه عمیقتری دارند و به گذشته ما برمیگردند. گاهی با رخ دادن اتفاقاتی در زمان حال، این زخمها دوباره سر باز میکنند و تازه متوجه میشویم که تجربههای امروزمان، ریشه در زخمهایی دارند که در گذشته با آنها مواجه شدهایم، اما هرگز به آنها نپرداختهایم و نتوانستهایم از آنها رها شویم.
در فرآیند کارگردانی، برای انتقال فضای احساسی و مفاهیم موردنظر نمایش به مخاطب، بیشتر بر چه عناصری تکیه کردهاید؛ بازی بازیگران، میزانسن، طراحی صحنه یا سایر مؤلفههای اجرایی؟
یکتا یکه: بیشتر سعی کردم از طریق بازی بازیگران و سکوت، این مفاهیم را نشان دهم. کار من اساساً دیالوگمحور نیست و بیشتر بر مونولوگ تکیه دارد. تلاش کردم تناقض میان چهره بازیگران، احساساتی که نشان میدهند و عذاب و رنجی را که از ابتدا تا انتهای نمایش جریان دارد، به تصویر بکشم و در ادامه، با استفاده از دیالوگها و مونولوگها، این مفهوم را کامل کنم.
هدایت بازیگران برای نمایش احساسات پنهان و دردهایی که لزوماً در کلام بیان نمیشوند، چه چالشهایی به همراه داشت؟
یکتا یکه: بخش عمده چالش به این موضوع برمیگشت که بازیگران ما، بازیگران فرمی بودند و باید احساساتشان را از طریق چهره و بدن منتقل میکردند. آنها نمیتوانستند همهچیز را با کلام بیان کنند و لازم بود احساسات را با نگاه و حرکات بدن به مخاطب انتقال دهند.
چالش اصلی این بود که چگونه میتوان زخمها را بدون صحبت کردن درباره آنها و تنها با استفاده از چهره، نگاه و احساسات به نمایش گذاشت.
به نظر شما تئاتر تا چه اندازه میتواند به بیان مسائل ناگفته و زخمهای پنهان جامعه کمک کند؟ آیا «سپید زخم» نیز تلاشی برای طرح چنین دغدغههایی است؟
یکتا یکه: به نظر من، هنر تئاتر و نمایش در بسیاری از مواقع از دل دردها و زخمهایی شکل میگیرد که تجربه یا مشاهده شدهاند. من هم سعی کردم در «سپید زخم» درباره زخمهایی صحبت کنم که در جامعه و در افراد مختلف دیدهام؛ زخمهایی که گاهی هیچوقت درباره آنها حرفی زده نشده است.
فکر میکنم بیان این مسائل میتواند به آگاهی ما از زخمهای موجود کمک کند؛ زخمهایی که بسیاری از ما حاضر نیستیم آنها را بپذیریم و به همین دلیل، فرصت رهایی از آنها را هم پیدا نمیکنیم.
دوست دارید تماشاگر هنگام مواجهه با شخصیتها و اتفاقات نمایش، چه پرسشی را با خودش مطرح کند؟
یکتا یکه: بیشتر از هر چیز، میخواستم تماشاگر با خودش و تمام زخمهایی مواجه شود که تا امروز تجربه کرده، اما از آنها فرار کرده و نخواسته است بپذیردشان. ما با گفتن جملههای کلیشهای، مثل «زمان همهچیز را درست میکند» ــ که بارها هم در نمایش به آن اشاره شده ــ سعی میکنیم از این زخمها عبور کنیم؛ در حالی که گاهی پذیرش زخم و مواجهه با آن است که میتواند به بسته شدن همیشگی آن کمک کند.
میخواستم تماشاگر در طول یک ساعت، با خودش و زخمهایی روبهرو شود که در گذشته تجربه کرده و همواره سعی داشته از آنها فرار کند؛ فرصتی پیدا کند تا به جای فرار کردن، آنها را بپذیرد و با خود واقعیاش مواجه شود.
اگر بخواهید پیام اصلی «سپید زخم» را در یک جمله برای مخاطبی که هنوز نمایش را ندیده بیان کنید، چه خواهید گفت؟
یکتا یکه: همیشه غرق شدن در رؤیاها و آرزوها به معنای تمام شدن همهچیز نیست. گاهی باید با واقعیت روبهرو شویم تا مسائل حل شوند و آنچه تا امروز برایمان دشوار بوده، به پایان برسد.
البته بیان مفهوم این نمایش در یک جمله کمی دشوار است؛ چون موضوع آن بسیار فراتر، پیچیدهتر و عمیقتر از یک جمله است. اما در مجموع، مفهومی که دوست دارم به مخاطب منتقل کنم، همین مواجهه با زخمها و پذیرش آنهاست.
سخن پایانی:
سعی کردم در این نمایش اثری تأثیرگذار ارائه دهم؛ نمایشی که پس از پایان اجرا نیز مخاطب را به فکر فرو ببرد و او را به نقد و بررسی خود و اثر وادارد. برای من بسیار مهم بود که مخاطب با نمایش درگیر شود و این درگیری ذهنی و احساسی پس از اجرا هم ادامه پیدا کند.
