دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

تحلیل پنج قسمت نخست «برتا؛ داستان یک اسلحه»؛ معمای اسلحه گمشده و گره‌های پرریتم فیلمنامه

سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» ساخته امیرحسین ترابی که تاکنون پنج قسمت از آن در پلتفرم فیلم‌نت منتشر شده، یکی از معدود آثار پلیسی-معمایی شبکه نمایش خانگی در سال اخیر است که در همین پنج قسمت، موفق شده جایگاه خود را تثبیت کند و توجه مخاطبان را جلب کند.

پاپوش دوختن برای پلیس، از کلیشه‌های جذاب و امتحان‌پس‌داده‌ای است که همچنان کارکرد دراماتیک خود را حفظ کرده است؛ درست مانند روایت تلخ و تکان‌دهنده‌ای که امیرعلی برای سرگرد یونس امجد بازگو می‌کند. دزدیده شدن «برتا»ی امیرعلی نیز در امتداد همین الگو قرار دارد؛ الگویی که ذهن تماشاگر علاقه‌مند به سینما را فعال کرده و او را درگیر حل معما می‌کند.

گره‌چینی در داستان‌های پلیسی نقشی تعیین‌کننده دارد؛ هر اندازه نویسنده برای طراحی گره‌های اصلی و فرعی زمان بیشتری صرف کرده باشد، احتمال موفقیت اثر افزایش می‌یابد. «برتا» با تکیه بر همین ساختار، از ابتدا مخاطب را به دنبال خود می‌کشد.

در ادامه داستان، قتل‌های سریالی به‌عنوان موتور محرک فیلمنامه وارد عمل شده و گره‌های بیشتری را رقم می‌زند. واکاوی گذشته امیرعلی نداف توسط سرگرد امجد ــ مأمور پرونده واکسن‌ها در دو دهه گذشته ــ حقایقی هولناک را روشن می‌کند؛ حقایقی که در همه آنها ردپای امیرعلی دیده می‌شود. امیرعلی، شخصیتی خاکستری که بیست سالی ناپدید بوده، تا پایان قسمت چهارم در سایه مانده و همین تعلیق، انتظار مخاطب را برمی‌انگیزد.

ماجرای واکسن‌های مشکوک که در مناطق محروم و نقطه صفر مرزی جان بسیاری از مردم را گرفته، به‌عنوان یک «کاشت اطلاعات» دقیق در فیلمنامه قرار دارد و در قسمت‌های اخیر به تنه اصلی قصه و قتل‌های سریالی گره خورده است. همزمان، داستانک‌های فرعی نیز پیش می‌روند؛ از جمله وضعیت خانوادگی یونس امجد که پسر نوجوان او با زن جوان همسایه وارد رابطه‌ای عاطفی شده؛ رابطه‌ای که ریشه در فقدان مادر و خلأ عاطفی پسر دارد و زمینه‌ساز کاشت‌های بعدی خواهد بود.

رفت‌و‌برگشت‌های زمانی نیز در سریال به‌درستی استفاده شده و ترابی با انتخاب لحظه‌های مناسب، خط روایت را غنی‌تر کرده است. داستانک سیروس ــ خلافکار قدیمی و رفیق دوران کودکی امیرعلی ــ از نمونه‌های موفق این تکنیک است؛ شخصیتی که سال‌ها پیش از پای دار نجات یافته و خود را مدیون امیرعلی می‌داند. حضور پسر سیروس و آغاز رابطه او با زنی جوان، مسیری تازه در روایت باز می‌کند و تم انتقام را برجسته‌تر می‌سازد.

با وقوع نقطه عطف بعدی و انتقال پرونده قتل‌های سریالی از سرگرد یونس امجد به محسن مولا، فشار روانی روی قهرمان داستان افزایش می‌یابد و تمرکز تماشاگر بیش از پیش به او جلب می‌شود.

ورود امیرعلی نداف به سریال، مرحله‌ای تازه در روایت ایجاد می‌کند و ادعاهای او چالش‌های جدیدی پیش پای مخاطب می‌گذارد. ایده «اسلحه گمشده» که نمونه مشهور آن در فیلم «سگ ولگرد» کوروساوا دیده شده، بار دیگر در این سریال احیا شده و زندگی امیرعلی را در دو دهه گذشته تحت تأثیر قرار داده است.

اتفاقات قسمت پنجم، که در نهایت به قتلی مشابه قتل‌های پیشین پیوند می‌خورد، نشان از طراحی دقیق روایت دارد؛ همان حلقه مفقوده‌ای که در بسیاری از سریال‌های پلیسی ایرانی غایب بوده و باعث افت‌وخیزهای ناهمگون شده است.

ترابی به شخصیت‌های مکمل نیز توجه ویژه‌ای داشته و همین موضوع به پویایی داستان کمک کرده است؛ از جمله سیروس و پسرش سیاوش. از سوی دیگر، امیرعلی به‌عنوان یک شخصیت خاکستری، حضوری قانع‌کننده دارد و سرگرد یونس امجد نیز همچنان روند رشد خود را طی می‌کند. بازی شهرام حقیقت‌دوست در نقش امجد هرچه می‌گذرد منطقی‌تر و دقیق‌تر جلوه می‌کند. مهدی حسینی‌نیا نیز با وجود گریمی سنگین، انتخابی مناسب برای نقش امیرعلی نداف است و عملکردی درخشان ارائه می‌دهد.

در مجموع، «برتا؛ داستان یک اسلحه» سریالی است که با استفاده درست از قواعد ژانر پلیسی و تکیه بر قصه‌گویی کلاسیک، در پنج قسمت نخست خود توانسته ریتم و جذابیت لازم را حفظ کند.

دسته‌ها
اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی

«فیلم نُه»؛ تجربه‌ای تازه و هولناک در سینمای وحشت ایران

به گزارش سایت خبری راوی هنر، فیلم سینمایی «نُه» به کارگردانی شاهین رشیدی که پس از پنج سال با پخش در پلتفرم فیلم‌نت به نمایش درآمده، تلاش جسورانه‌ای در احیای ژانر مغفول وحشت در سینمای ایران به شمار می‌رود.

در میان طبقه‌بندی ژانرها در سینمای ایران، ژانر وحشت همواره جایگاهی حاشیه‌ای داشته است. ضعف در فیلمنامه‌نویسی مبتنی بر قواعد این ژانر، ناآشنایی نویسندگان با مؤلفه‌های بومی و پرهزینه بودن تولید، از جمله عواملی هستند که باعث شده‌اند تولید آثار ترسناک به‌ندرت در سینمای ایران اتفاق بیفتد. رشیدی اما در نخستین تجربه بلند خود کوشیده با تکیه بر الگوهای کلاسیک و ترکیب آن با فضایی محلی، تجربه‌ای تازه در این گونه سینمایی بیافریند.

فیلم با ایده‌ای امتحان‌پس‌داده آغاز می‌شود؛ گروهی از چند دختر و پسر جوان برای گذراندن تعطیلات به منطقه‌ای جنگلی و دورافتاده سفر می‌کنند. این مکان به‌مرور به یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم بدل می‌شود. شاهین، عکاس مشهوری است که هرساله جمعی از جوانان را برای آیینی مرموز به ویلای خود می‌برد؛ اما این‌بار ماجرا شکلی هولناک به خود می‌گیرد. نریشن آغازین با صدای «سونا» به‌عنوان یکی از شخصیت‌های محوری، زمینه را برای کشف راز سفر فراهم می‌کند.

فیلم به‌درستی از عنصر ابهام بهره می‌گیرد. نوشته‌های آلمانی روی دیوار، صندوقچه‌ای قدیمی با عکس‌ها و اسناد مربوط به دوران نازی‌ها، و تلاش شخصیت‌ها برای فرار از ویلایی که درهایش قفل شده، ریتم تعلیق را تا پایان حفظ می‌کند. ایده حضور پزشکان آلمانی و آزمایشگاه‌های سری هیتلری در دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی، لایه‌ای تاریخی و کنجکاوی‌برانگیز به فیلم می‌افزاید.

رشیدی در دکوپاژ و فضاسازی، آشکارا تحت تأثیر فیلم «پروژه جادوگر بلر» است. نورپردازی کم‌جان و حرکت‌های ناگهانی دوربین در دل تاریکی، به‌خوبی در خدمت ایجاد اضطراب قرار گرفته‌اند. استفاده از بازیگران کمتر شناخته‌شده ــ عمدتاً با سابقه تئاتر ــ نیز از تصمیمات درست فیلمساز بوده که باورپذیری اثر را افزایش داده است.

«نُه» با وجود برخی ناپختگی‌ها در شخصیت‌پردازی و ریتم، توانسته اثری قابل‌توجه در سینمای وحشت ایران باشد. فیلمساز با ترکیب مؤلفه‌های آشنا و ایده‌ای بومی، نشان می‌دهد می‌توان حتی در محدودیت‌های تولید، تجربه‌ای متفاوت و مؤثر در این ژانر خلق کرد.

دسته‌ها
نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

فیلم‌نت و توجه ویژه به مخاطب کودکان و نوجوان: از آرشیوی غنی تا اکران آنلاین

کودکان و نوجوانان با توجه به آن که آینده یک کشور را می‌سازند، از ارزش و اهمیت خاصی برای دولت‌ها برخوردار بوده و همواره در اولویت برنامه‌ریزی‌های کشورهای مختلف قرار دارند. ایران نیز از این قاعده کلی مستثنی نبوده و با توجه به اینکه کودکان و نوجوانان بخش مهمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، توجه ویژه‌ به آنها یک سرمایه گذاری کلان برای آینده به حساب می‌آید. به خصوص در بحث فرهنگ و هنر که سینما به عنوان هنر هفتم در راس آن قرار دارد. پس از پیروزی انقلاب و با به راه افتادن چرخ های سینمای نوپای ایران در آغاز دهه ۱۳۶۰، سینمای کودک و نوجوان بخش مهمی از تولیدات سالیانه سینمای کشور را به خود اختصاص داده و موفق به جذب میلیون‌ها مخاطب شد. موضوعی که در دهه‌های بعد کمرنگ‌تر شده و سهم اندکی از تولیدات سالیانه سینمای ایران به این گونه پرطرفدار اختصاص داده می‌شد. بالا بودن هزینه تولید این دسته از آثار که تخیل نقشی کلیدی در ساختارش دارد، مزیت بر علت شده و بخش خصوصی را از رفتن به سمت این حوزه برحذر داشت. اندک فیلم‌های کودک و نوجوان هم که نیاز به جلوه‌های ویژه رایانه‌ای داشت، به خاطر کمبود تجهیزات و نیز نیروی فنی متخصص چندان خوب از کار درنیامده و مخاطب کم‌سن و سال آشنا با سینمای روز جهان را به سمت تولیدات استاندارد جهان به ویژه هالیوود کشاند.

در سال‌های اخیر، دولت توجه بیشتری به سینمای کودک و نوجوان نشان داده و به ویژه در بخش انیمیشن شاهد تولید آثاری متنوع با کیفیت‌های مختلف بوده‌ایم؛ از یک سو تجهیزات مورد نیاز به شکل راحت‌تری در اختیار سینماگران قرار گرفته و از سوی دیگر نیروی انسانی جوان و تحصیلکرده به سینمای انیمیشن کشورمان وارد شدند. حاصل آن نیز حضور چند انیمیشن در جشنواره فیلم فجر و اکران آن در سالن‌های سینما است که بعضا در رده‌های بالای پرفروش‌ترین‌های اکران قرار گرفته‌اند. در عین حال، خانواده‌ها هم با خیال راحت دست فرزندان خود را گرفته و به تماشای آثاری می‌نشینند که دیگر نگران محتوای آن نبوده و خود نیز سری به روزگار کودکی خود می‌زنند. انیمیشن‌های یاد شده که در مارکت بین‌المللی هم موفق عمل کرده ‌ند، پس از پایان اکران عمومی و برای ارتباط بیشتر با مخاطبان کودک و نوجوان خود نیاز به شکل دیگری از اکران دارند. پلتفرم‌های داخلی بهترین امکان برای جذب حداکثری مخاطبان کم‌سن و سال در هر گوشه‌ای از کشور به حساب می‌آیند که می‌توانند بخشی از هزینه‌های سنگین تولید را به تهیه‌‌کنندگان این آثار بازگردانند. اکران آنلاین، بهترین گزینه برای موارد اشاره شده در بالا به حساب می‌آید که می‌تواند اوقات فراغت مخاطبان میلیونی این طیف سنی را به شکل مطلوبی پر کند.

پلتفرم فیلم‌نت، به دو شکل محتوای مرتبط با کودکان و نوجوانان را در اختیارشان قرار می‌دهد: نخست از طریق آرشیو پروپیمان خود که محصولاتی متنوع را گردآوری کرده و با هزینه‌ای اندک در اختیار مخاطبان خود قرار می‌دهد؛ آثاری که در آن تنوع حرف اول را زده و توان راضی کردن هر سلیقه‌ای را دارد. دیگری قرار دادن انیمیشن‌ها و فیلم‌های سینمایی این گروه سنی در فهرست اکران آنلاین که آنها را با هزینه‌ای به مراتب کمتر از بلیط سینما و هزینه‌های جانبی، برایشان به نمایش درمی‌آورد. از «بچه زرنگ» به عنوان پرفروش‌ترین انیمیشن سال سینمای ایران تا آثاری همچون: «سلفی با رستم» که هر کدام در اکران آنلاین مخاطبان زیادی را به سمت خود کشاندند. در کنار اینها، مجموعه‌ای ارزشمند از تولیدات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از گذشته تا امروز نیز در آرشیو غنی فیلم‌نت قرار گرفته که می‌تواند برای نوجوان‌های علاقمند به سینما جذاب باشد. همچنین این پلتفرم به مناسبت روز جهانی کودک و از ۱۶ تا ۱۸ مهرماه سال جاری اقدام به پخش رایگان ۲۰ هزار عنوان فیلم از انیمیشن و فیلم سینمایی تا سریال‌های گروه سنی کودک و نوجوان کرد. کاری که مشابه آن را در زمان جنگ ۱۲ روزه انجام داده و برای همراهی و همدلی با مردم ایران، محتوای این طیف سنی را رایگان اعلام کرد؛ کاری در راستای احترام به کودکان و نوجوانان که مخاطبان بالقوه فیلم‌نت در آینده به حساب می‌آیند.

یادداشتی از محمد جلیلوند

دسته‌ها
اخبار اخبار روز نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

«وحشی» با دست پُر آمد

به گزارش سایت خبری راوی هنر، ملودرام اجتماعی، قالب مناسبی برای روایت قصه‌های جذاب و تاثیرگذار در سریال‌سازی به حساب می‌آید که بخش مهمی از تولیدات پلتفرم‌ها نیز شامل آن می‌شود. سریال «وحشی» به کارگردانی هومن سیدی که نخستین قسمت آن شامگاه دوشنبه از طریق پلتفرم فیلم‌نت در اختیار مخاطبان قرار گرفته، تازه‌ترین این ژانر به حساب می‌آید.
هومن سیدی که خود فیلمنامه «وحشی» را نوشته، سکانس نخست را که به معرفی قهرمان اختصاص دارد در قلب تاریکی رقم می‌زند؛ جایی که داود همراه تعدادی از کارگردان معدن سوار بر بالابر از تاریکی به روشنایی می‌رسند، اما این تنها ظاهر ماجرا است و در روشنایی روز هم تنشی غریب موج می‌زند میان کارگرانی که چند ماه حقوق خود را نگرفته و کارفرمایی که قصد مدارا با آنها را ندارد. سعید به عنوان نماینده کارگرها، دیگر شخصیت کلیدی کار است که معرفی‌اش به شکل مطلوب و همذات‌پندارانه‌ای صورت گرفته و در نهایت نقطه عطف نخست قسمت اول حول محور او کلید می‌خورد. اتفاقی که دقیقه دهم قسمت اول سریال رقم خورده و قصه را وارد فاز متفاوتی می‌کند. در عین حال، به آهستگی تماشاگر را با داود آشناتر کرده و به سمت لایه‌های درونی او می‌رود. کارگرِ نه چندان جوانی که برخلاف سعید، اهل مدارا بوده و یک هراس درونی را با خود یدک می‌کشد که نمونه آن را در سکانس گفتگوی غیردوستانه داود با مشتری زمین پدری‌اش می‌بینیم. دیگر شخصیت مهم «وحشی»، نادر یکی دیگر از کارگران قدیمی معدن است که کنشمندتر از داود بوده و مابین داود و سعید می‌ایستد. از آن دسته مکمل‌هایی که در روند پیشبرد داستان نقش داشته و به حس و حال و فضای کار کمک می‌کنند.
سکانس‌های مربوط به پدر و مادر داود نیز از آن جهت مهم هستند که اطلاعات بیشتری در رابطه با او به عنوان شخصیت مرکزی کار می‌دهند که نمونه آن را در سکانس‌های داخل اتومبیل زهواردررفته داود می‌بینیم.
تنش و اضطراب کلیدواژه‌های قسمت نخست سریال فوق به حساب می‌آیند که از دقیقه یک تا پنجاه امتداد داشته و سر آخر به یک نقطه عطف فوق‌العاده ختم می‌شود.
«وحشی» در همان قسمت نخست نشان می‌دهد که به لحاظ فیلمنامه چنته پری دارد و می‌تواند در هر قسمت تماشاگران خود را غافلگیر کند. همچنین پر از ظرافت و ریزه‌کاری‌هایی است که کشف آن برای تماشاگر لذت‌بخش به نظر می‌رسد. برای مثال هم می‌توان به خرابی ضبط اتومبیل و به کار افتادن غیرمنتظره‌اش جایی که داود انتظارش را ندارد، اشاره کرد؛ عنصری پیش پا افتاده که سیدی از آن بهره دراماتیک هوشمندانه‌ای می‌گیرد. در عین حال، «وحشی» در ذات خود یک نقد اجتماعی جدی دارد که ذهن تماشاگران خود را به حوادث رخ داده در معدن‌ها و وضعیت کارگران آن ارجاع می‌دهد بدون آن که گل درشت به نظر رسیده و سیاه‌نمایی کند.
هومن سیدی در مقام کارگردان، از مغزهای کوچک زنگ‌زده تا سریال قورباغه و فیلم سینمایی جنگ جهانی سوم، پیشرفت محسوسی کرده و «وحشی» را می‌توان دنباله آن به حساب آورد.
تلخی یکی از ویژگی‌های قصه‌هایی است که سیدی برای روایت انتخاب کرده و با تسلط روی این وجه مانور می‌دهد. او درتازه‌ترین سریال خود، در همان ده دقیقه نخست به اصطلاح چک اول را به تماشاگر خود زده و غافلگیرش می‌کند. در عین حال، از دکوپاژی کاملا سینمایی بهره گرفته که آن را می‌‌توان در قاب‌بندی‌ها به عینه مشاهده کرد. برای مثال می‌توان به سکانس درگیری کارگرها و کارفرما که تمامی آن هم در نماهای بسته و قاب‌های فشرده می‌گذرد، مشاهده کرد. البته نمی‌توان از نقش چشمگیر مرتضی نجفی هم در مقام مدیرفیلمبرداری به سادگی عبور کرد که نورپردازی فوق العاده‌ای هم دارد؛ از سکانس افتتاحیه کار تا رانندگی داود کنار خط آهن و گرمای طاقت‌فرسایی که از لنز دوربین نجفی عبور کرده و به جان تماشاگران «وحشی» می‌نشیند.
سابقه بازیگری سیدی، در کارگردانی نیز بسیار به کمکش آمده و آن را به یکی از نقاط قوت آثارش تبدیل کرده است. «وحشی» نیز از این قاعده مستثنی نبوده که جواد عزتی در راس آن قرار دارد. او در نقش داود، کاملا متفاوت ظاهر شده و به سمت یک بازی درونی با اکت کمتر رفته است به ویژه با تمرکز روی چشم‌ها و زبان بدن که می‌تواند داود این سریال را به یکی از ماندگارترین نقش‌های کارنامه بازیگری‌اش تبدیل کند. در عین حال نمی‌توان به موسیقی «وحشی» که کار گروهی غیر ایرانی است اشاره‌ای نکرد که می‌تواند وجوه بین‌المللی کار در پخش جهانی را تقویت کند.

دسته‌ها
اخبار اخبار روز پرده نقره ای تئاتر و سینما سینما سینمای ایران نقدها و یادداشت ها نقدها و یادداشت های نمایش خانگی نمایش خانگی

هومن سیدی با «وحشی» می‌آید

به گزارش سایت خبری راوی هنر، یکی از وسوسه‌های همیشگی بازیگران سینما، نشستن روی صندلی کارگردانی است. شوق مولف بودن از یک سو و نقش‌هایی که به دلایل مختلف آن گونه که دوست داشته‌اند از کار درنیامده اند از سوی دیگر به این شوق دامن می‌زند. حتی بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو، آل پاچینو و کلینت ایستوود نیز از این قضیه مستثنی نبوده و دست به تجربه‌هایی در این باب زده اند؛ البته ایستوود موفق‌ترین آنها بوده و قدمت سال‌های فیلمسازی‌اش بسیار زیاد بوده است. نکته دیگر، عدم موفقیت بخش مهمی از این بازیگر- کارگردان‌ها در این زمینه بوده که مهمترین دلیل آن به ماهیت ذاتی بازیگر بودنشان بازمی‌گردد.
در سینمای ایران هم گاه به نمونه‌هایی از این دست برخورد می‌کنیم که از قدیمی‌ترها می‌توان به فرامرز قریبیان اشاره کرد که هیچگاه در مقام کارگردان به اندازه دوران طولانی بازیگری‌اش موفق نبوده است. فرامرز صدیقی، غلامحسین لطفی و مهشید افشارزاده از دیگر نمونه‌ها در این رابطه به حساب می‌آیند که اولی فیلمی درخشان اما مهجور مانده‌ای به نام طعمه را با بازی قریبیان و هادی اسلامی ساخت. از نسل جدید هم می‌توان به هومن سیدی اشاره کرد که پس از سال‌ها بازیگری در مدیوم‌های مختلف سرانجام روی صندلی داغ کارگردانی نشسته و موفق‌تر از نام‌های اشاره شد، ظاهر شده است. این در حالی است که به موازات آن بازیگری را ادامه داده و کارنامه هنری‌اش را غنی‌تر کرد. حال به بهانه ساخت سریال «وحشی» به کارگردانی سیدی که شمارش معکوس برای پخش آن از پلتفرم فیلم‌نت آغاز شده است، نگاهی به شاخص‌ترین آثار او به عنوان کارگردان می‌اندازیم.

«آفریقا»
اولین فیلم سینمایی سیدی به عنوان کارگردان که با پروانه ویدیویی ساخته شده و در جشنواره فجر سال هشتاد و نه نمایش موفقی داشت. فیلمی با ساختار غیرخطی درباره سه جوان خرده فروش مواد مخدر برای رهایی از بدهی سنگین مالی، دختری را بوده و به ویلایی خارج از شهر می‌روند. آفریقا فیلمی مستقل متکی بر دیالوگ، ریتم و البته بازیگر است که همگی آنها در کنار کارگردانی سیدی، در موفقیت نسبی فیلم نقشی کلیدی داشته‌اند. به ویژه تیم بازیگران کار متشکل از شهاب حسینی، جواد عزتی، امیر جدیدی و آزاده صمدی که به خوبی با شخصیت‌ها جفت و جور شده‌اند.

«سیزده»
فیلمی بسیار نزدیک به فضای فیلم‌های تلخ و گزنده اروپایی به ویژه سینمای فرانسه که قصه آن حول محور پسری نوجوان به نام بمانی می‌چرخد. سیدی که در کارگردانی پیشرفت چشمگیری نسبت به فیلم قبلی خود نشان داده، در سیزده از فضای شهرک اکباتان به بهترین شکل بهره گرفته و آن را به یکی از شخصیت‌های فیلم خود تبدیل کرده است. در عین حال، روی جوان‌های علاف و سرگردانی مانور داده که خلافکارهای کوچکی به حساب می‌آیند. نگاه سیدی به قهرمان داستان، نگاهی سرشار از نگرانی و بغض است که به خوبی تماشاگر فیلم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بازی بازیگران نیز همچنان نقطه قوت اصلی فیلم است که بیش از هر چیز به سابقه بازیگری خود سیدی برمی‌گردد.

«اعترافات ذهن خطرناک من»
پخته‌ترین فیلم سیدی بعد از دو تجربه و آزمون و خطاهای مختلف که از فیلمنامه‌ای غیرخطی بهره گرفته و فضاسازی درخشانی دارد. اعتیاد شخصیت اول فیلم به ال اس دی، بهانه لازم برای خلق فضایی مالیخولیایی و سرشار از توهم را در اختیار فیلمساز قرار داده است. قصه بیست و چهار ساعت از زندگی مردی که هیچ چیزی را به خاطر نمی‌آورد! سیامک صفری و نگار جواهریان از نقاط قوت فیلمی هستند که سیدی به عنوان کارگردان، نویسنده فیلمنامه، تدوینگر و بازیگر ، مولف تمام و کمال آن به حساب می‌آید.

«خشم و هیاهو»
فیلمی که براساس داستان واقعی قتل همسر فوتبالیستی سرشناس به دست همسر دوم ساخته شده و حواشی زیادی هم پیرامون آن به وجود آمده است. سیدی در این فیلم، شغل قهرمان داستان را عوض کرده و او را به خواننده‌ای خودشیفته با شخصیتی عصبی و پرنوسان تبدیل کرده است. سیدی در اینجا هم از فیلمنامه‌ای غیرخطی سود جسته و با رفت و برگشت‌های زمانی، قصه خود را روایت کرده است. نوید محمدزاده در نقش اصلی فیلم، فوق‌العاده ظاهر شده و در کنارش می‌توان به طناز طباطبایی و رعنا آزادی‌ور اشاره کرد که وزن کیفی کار را بالا برده‌اند.

«مغزهای کوچک زنگ‌ زده»
یکی از کامل‌ترین و بهترین فیلم‌های هومن سیدی در مقام کارگردان که تقریبا همه اجزای آن درست بوده و از یک منحنی تنش رو به بالای فوق‌العاده برخوردار است. شکور، شاهین، شهره و شهروز اعضای خانواده‌ای از دل محله‌ای فقیرنشین هستند که به واسطه آشپزخانه شیشه شکور، روی معیشت اهل محل نیز تاثیر مستقیم دارند. فیلم از شخصیت‌پردازی فوق‌العاده‌ای سود جسته و سیدی با بهره گرفتن از آنها قصه خود را با ریتمی یکدست پیش می‌برد ؛ بدون آن که از ریتم افتاده و تماشاگر خود را خسته کند.نوید محمدزاده، فرهاد اصلانی، نوید پورفرج و فرید سجادی حسینی ستاره‌های فیلم به حساب می‌آیند که به بهترین شکل ممکن درون نقش های خود حل شده‌اند.

«قورباغه»
نخستین تجربه سریال‌سازی هومن سیدی آن هم در قالب پلتفرم، حاصلی جذاب و درخشان داشته و می‌توان آن را در امتداد سایر ساخته‌های او به حساب آورد. در سکانس نخست سریال که یک ادای دین تمام عیار به فیلم نفرت ساخته متیو کاسوویتز به حساب می‌آید، سه دوست دست به سرقت از مردی مرموز به نام نوری می‌زنند که این سرقت زندگی همه آنها را به سمت تباهی می‌برد. «قورباغه» فیلمنامه‌ای پیچیده، تودرتو و سرشار از فلاش بک و فلاش فوروارد دارد بدون آن که تماشاگر خود را گیج و سردرگم کند. در عین حال از ساختار بصری فوق‌العاده‌ای سود می‌برد که در فضای سریال‌سازی ایران کاملا تازه به نظر می‌رسید. طیف متنوع بازیگران هم به کمک سریال آمده و به غنی‌تر شدن آن کمک شایانی کرده که در راس آن نوید محمدزاده و صابر ابر قرار دارند. در کنار آنها، تعداد زیادی بازیگر شناخته شده در کنار بازیگرانی تازه‌کار در نقش‌های مکمل قرار گرفته و بر جذابیت‌های سریال افزوده‌اند.

«جنگ جهانی سوم»
تنها فیلم سیدی که به یکی از معتبرترین جشنواره‌های سینمایی به نام ونیز راه یافته و جایزه بهترین بازیگر مرد را برای محسن تنابنده به ارمغان آورد. قصه تلخ شکیب کارگر روزمزد میانسال که همراه شدن‌اش با یک گروه فیلمسازی، زندگی‌اش را زیر و رو کرده و به آدم دیگری تبدیل می‌کند. فیلمی به شدت خوش‌ساخت و در عین حال بهره‌مند از فیلمنامه‌ای درخشان که قصه‌اش را بدون لکنت روایت کرده و با تکیه بر بازی حیرت‌انگیز تنابنده پیش می‌رود. متاسفانه این فیلم هم قربانی پخش قاچاق شده و با وجود اکران عمومی نتوانست آنچنان که باید تماشاگران را به سالن‌های سینما بکشاند.

خروج از نسخه موبایل