سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» ساخته امیرحسین ترابی که تاکنون پنج قسمت از آن در پلتفرم فیلمنت منتشر شده، یکی از معدود آثار پلیسی-معمایی شبکه نمایش خانگی در سال اخیر است که در همین پنج قسمت، موفق شده جایگاه خود را تثبیت کند و توجه مخاطبان را جلب کند.
پاپوش دوختن برای پلیس، از کلیشههای جذاب و امتحانپسدادهای است که همچنان کارکرد دراماتیک خود را حفظ کرده است؛ درست مانند روایت تلخ و تکاندهندهای که امیرعلی برای سرگرد یونس امجد بازگو میکند. دزدیده شدن «برتا»ی امیرعلی نیز در امتداد همین الگو قرار دارد؛ الگویی که ذهن تماشاگر علاقهمند به سینما را فعال کرده و او را درگیر حل معما میکند.
گرهچینی در داستانهای پلیسی نقشی تعیینکننده دارد؛ هر اندازه نویسنده برای طراحی گرههای اصلی و فرعی زمان بیشتری صرف کرده باشد، احتمال موفقیت اثر افزایش مییابد. «برتا» با تکیه بر همین ساختار، از ابتدا مخاطب را به دنبال خود میکشد.
در ادامه داستان، قتلهای سریالی بهعنوان موتور محرک فیلمنامه وارد عمل شده و گرههای بیشتری را رقم میزند. واکاوی گذشته امیرعلی نداف توسط سرگرد امجد ــ مأمور پرونده واکسنها در دو دهه گذشته ــ حقایقی هولناک را روشن میکند؛ حقایقی که در همه آنها ردپای امیرعلی دیده میشود. امیرعلی، شخصیتی خاکستری که بیست سالی ناپدید بوده، تا پایان قسمت چهارم در سایه مانده و همین تعلیق، انتظار مخاطب را برمیانگیزد.
ماجرای واکسنهای مشکوک که در مناطق محروم و نقطه صفر مرزی جان بسیاری از مردم را گرفته، بهعنوان یک «کاشت اطلاعات» دقیق در فیلمنامه قرار دارد و در قسمتهای اخیر به تنه اصلی قصه و قتلهای سریالی گره خورده است. همزمان، داستانکهای فرعی نیز پیش میروند؛ از جمله وضعیت خانوادگی یونس امجد که پسر نوجوان او با زن جوان همسایه وارد رابطهای عاطفی شده؛ رابطهای که ریشه در فقدان مادر و خلأ عاطفی پسر دارد و زمینهساز کاشتهای بعدی خواهد بود.
رفتوبرگشتهای زمانی نیز در سریال بهدرستی استفاده شده و ترابی با انتخاب لحظههای مناسب، خط روایت را غنیتر کرده است. داستانک سیروس ــ خلافکار قدیمی و رفیق دوران کودکی امیرعلی ــ از نمونههای موفق این تکنیک است؛ شخصیتی که سالها پیش از پای دار نجات یافته و خود را مدیون امیرعلی میداند. حضور پسر سیروس و آغاز رابطه او با زنی جوان، مسیری تازه در روایت باز میکند و تم انتقام را برجستهتر میسازد.
با وقوع نقطه عطف بعدی و انتقال پرونده قتلهای سریالی از سرگرد یونس امجد به محسن مولا، فشار روانی روی قهرمان داستان افزایش مییابد و تمرکز تماشاگر بیش از پیش به او جلب میشود.
ورود امیرعلی نداف به سریال، مرحلهای تازه در روایت ایجاد میکند و ادعاهای او چالشهای جدیدی پیش پای مخاطب میگذارد. ایده «اسلحه گمشده» که نمونه مشهور آن در فیلم «سگ ولگرد» کوروساوا دیده شده، بار دیگر در این سریال احیا شده و زندگی امیرعلی را در دو دهه گذشته تحت تأثیر قرار داده است.
اتفاقات قسمت پنجم، که در نهایت به قتلی مشابه قتلهای پیشین پیوند میخورد، نشان از طراحی دقیق روایت دارد؛ همان حلقه مفقودهای که در بسیاری از سریالهای پلیسی ایرانی غایب بوده و باعث افتوخیزهای ناهمگون شده است.
ترابی به شخصیتهای مکمل نیز توجه ویژهای داشته و همین موضوع به پویایی داستان کمک کرده است؛ از جمله سیروس و پسرش سیاوش. از سوی دیگر، امیرعلی بهعنوان یک شخصیت خاکستری، حضوری قانعکننده دارد و سرگرد یونس امجد نیز همچنان روند رشد خود را طی میکند. بازی شهرام حقیقتدوست در نقش امجد هرچه میگذرد منطقیتر و دقیقتر جلوه میکند. مهدی حسینینیا نیز با وجود گریمی سنگین، انتخابی مناسب برای نقش امیرعلی نداف است و عملکردی درخشان ارائه میدهد.
در مجموع، «برتا؛ داستان یک اسلحه» سریالی است که با استفاده درست از قواعد ژانر پلیسی و تکیه بر قصهگویی کلاسیک، در پنج قسمت نخست خود توانسته ریتم و جذابیت لازم را حفظ کند.






