• امروز : دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 21 September - 2026
آخرین اخبار 2236اخبار امروز : 0

اخبار مهم

«پیناتک» به تماشاخانه طهران می‌رود انجمن شهاب‌سنگ‌شناسی ایران در مسیر ساماندهی علم، اکتشاف و بازار شهاب‌سنگ/آغاز فعالیت انجمن شهاب‌سنگ‌شناسی ایران با حمایت دانشگاه‌های کشور گفت‌وگو با کارگردان «حُکم آخر»; جایی میان قربانی و مقصر, انتخاب و حکم از «آینه» تا «یاریگران»؛ روایت چهار دهه فعالیت شهیار سعیدنیا در هنر و رسانه/«یاریگران»؛ همراه خانواده‌ها برای فرزندپروری آگاهانه و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی «شبی بعد از شبی» آماده حضور در جشنواره‌های داخلی و خارجی شد “فیگارو” در تالار وحدت / شب موتسارت با ارکستر سمفونیک تهران جشنواره «آوای رویش» برگزیدگان خود را شناخت سومین نمایشگاه صنعت موسیقی در شهر آفتاب برگزار می‌شود/چراغ کسب و کارهای موسیقی روشن می شود «آوای رویش»؛ آغاز یک جریان تازه موسیقایی در پردیس/ برپایی آیین افتتاحیه توضیحات پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش»؛ دلیل خداحافظی با «نوید محمدزاده» فقط مشکلات شخصی اوست علیرضا قربانی شهروند افتخاری شیراز شد/ راوی نجیب موسیقی ایران «آوای رویش» در پردیس؛ رقابت ۲۲۰ هنرجوی موسیقی از ۹ آموزشگاه “من با تو چه نسبتی دارم”؛ روایتی متفاوت از رابطه، روان و واقعیت اشکان شاپوری داور جشنواره بین‌المللی فیلم عشق شد/ «مار سفید» به‌زودی مقابل دوربین می‌رود سه فیلم از مدرسه فیلم پدرام صدرائی در جشنواره‌های بین‌المللی ایتالیا

8
معرفی کتاب برای خواندن و شنیدن

معرفی کتاب برای خواندن و شنیدن؛ رمانی که پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد

  • کد خبر : 16250
  • 04 آبان 1404 - 11:47
معرفی کتاب برای خواندن و شنیدن؛ رمانی که پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد
در بخش معرفی کتاب فیلم‌نت، رمان ماندگار «مرشد و مارگاریتا» اثر میخائیل بولگاکف به‌عنوان اثری برای خواندن و شنیدن معرفی شد؛ رمانی که پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد و هنوز یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرن بیستم به‌شمار می‌آید.

به گزارش سایت خبری راوی هنر، در میان شاهکارهای ادبیات جهان، نامی هست که نمی‌توان درخشش آن را نادیده گرفت: «مرشد و مارگاریتا»؛ رمانی از میخائیل بولگاکف، نویسنده‌ای که در سال‌های خفقان و سانسور شوروی، اثری خلق کرد که مرز میان واقعیت و خیال را فرو ریخت و روح انسان را در برابر قدرت، ایمان و عشق برهنه کرد.

این کتاب تنها یک اثر ادبی نیست؛ تجربه‌ای است میان جهان و وهم، میان شیطان و خدا، میان انسان و آزادی. بولگاکف، پزشک و نمایشنامه‌نویس روس، در روزگاری نوشت که سخن گفتن از حقیقت خطرناک بود و نوشتن می‌توانست جرم تلقی شود. او با قلمی شجاع جهانی ساخت که در آن همه چیز وارونه است: شیطان در هیأت غریبه‌ای به مسکو می‌آید تا با طنزی تلخ، پوچی جامعه بی‌ایمان را برملا کند. در پسِ این ظاهر فانتزی، روایتی عمیق از عشق، رنج و رستگاری نهفته است.

داستان از جایی آغاز می‌شود که دو نویسنده‌ اهل ادبیات در پارکی در مسکو با مردی عجیب روبه‌رو می‌شوند؛ مردی خارجی با رفتار و دانشی غیرعادی که در ادامه درمی‌یابیم خودِ شیطان است — در چهره‌ای به نام وولند. او با همراهانش، گربه‌ای سخنگو و چند خدمتکار غریب، وارد شهر می‌شود تا بی‌رحمانه پرده از ریا، ترس و فساد جامعه بردارد.

در این میان با مرشد آشنا می‌شویم؛ نویسنده‌ای خسته و شکست‌خورده که کتابی درباره‌ پونتیوس پیلاطس نوشته و به‌دلیل جسارتش طرد شده است. تنها پناهش زنی به نام مارگاریتا است؛ زنی با قلبی پر از عشق که برای نجات معشوقش از جنون و فراموشی، حتی با شیطان معامله می‌کند. عشق میان مرشد و مارگاریتا نیرویی است که از دل تاریکی می‌درخشد؛ عشقی که نه از جسم، بلکه از ایمان به معنا و انسان سرچشمه می‌گیرد.

مارگاریتا، زنی است که به‌خاطر عشق، از ترس‌های خود می‌گذرد و تا جهنم هم می‌رود. در برابرش، مرشد نویسنده‌ای است که در برابر دروغ و بی‌عدالتی سر خم نمی‌کند، اما در دنیایی بی‌رحم تنها می‌ماند. بولگاکف در کنار داستان آن دو، قصه‌ای موازی از مسیح و پونتیوس پیلاطس را روایت می‌کند؛ گفت‌وگویی میان ایمان و تردید که درون‌مایه فلسفی رمان را شکل می‌دهد.

در این روایت‌ها، حقیقت و خیال چنان در هم تنیده‌اند که مرز میان آسمان و زمین، خیر و شر، به‌سختی قابل تشخیص است. خواننده در مسیر داستان از تالارهای پرزرق‌وبرق نویسندگان دولتی تا محافل جادویی شبانه، از بام‌های مسکو تا صحرای اورشلیم سفر می‌کند. در هر صحنه، چیزی از واقعیت می‌میرد و چیزی از تخیل زاده می‌شود. رمان با طنز و هجو، اما در عمق خود با دردی انسانی همراه است؛ درد هنرمندی که میان حقیقت و ترس، میان ایمان و دروغ، راهی برای نفس کشیدن می‌جوید.

بولگاکف در «مرشد و مارگاریتا» با زبانی سرشار از شوخ‌طبعی سیاه، فلسفه‌ای می‌سازد که به‌اندازه رویا و هذیان، واقعی است. او از قدرت می‌گوید و از ایمان، از عشق می‌گوید و از سقوط، و در نهایت از انسان؛ انسانی که حتی در برابر شیطان نیز با عشق می‌ایستد. در جهان بولگاکف، شیطان داور نیست؛ او تنها آینه‌ای است در برابر انسان‌ها تا چهره واقعی‌شان را ببینند.

در برابر این نگاه، عشق مرشد و مارگاریتا همان نوری است که حتی در تاریکی مسکو خاموش نمی‌شود. بولگاکف می‌نویسد تا ثابت کند در دنیایی که حقیقت را سرکوب می‌کند، تنها عشق و خلاقیت‌اند که می‌توانند روح را نجات دهند.

زبان رمان در عین پیچیدگی، زنده و تصویری است. هر سطر از واقعیت می‌گریزد و به جادو نزدیک می‌شود: گربه‌ای که حرف می‌زند، مجلس رقصی در خانه شیطان و زنی که در هوا پرواز می‌کند — همه این‌ها نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای نشان‌دادن حقیقتی دیگر است؛ حقیقتی که در دنیای بی‌ایمان، تنها با تخیل می‌توان به آن رسید.

بولگاکف سال‌ها برای نوشتن این کتاب جنگید. نسخه نخست را خود سوزاند، زیرا باور داشت هرگز اجازه چاپ نخواهد یافت. اما عشق مارگاریتا به مرشد، در واقع عشق خود بولگاکف به نوشتن است؛ عشقی که مرگ و سانسور هم نتوانست خاموشش کند. این اثر پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شد و به‌سرعت به یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های قرن بیستم بدل گشت — روایتی از ایمان در روزگار بی‌خدا و از امید در میانه تاریکی.

خواندن یا شنیدن این رمان تجربه‌ای است که نمی‌توان با کلمه توصیف کرد. در نسخه کتاب صوتی، با صدای راوی، فضای جادویی و پررمز مسکو زنده می‌شود و شنونده خود را میان دیالوگ‌های فلسفی شیطان و خنده‌های تلخ مارگاریتا می‌بیند. نسخه دیجیتال نیز فرصتی است برای بازگشت دوباره به لایه‌های درخشان و پیچیده متن که هر بار معنایی تازه در آن کشف می‌شود.

«مرشد و مارگاریتا» از آن دسته کتاب‌هایی است که هرگز تمام نمی‌شود. هر بار که آن را می‌خوانی، جهان دیگری می‌گشاید؛ گاهی طنز است، گاهی فلسفه، گاهی رؤیا و گاهی فریاد یک روح خسته در طلب معنا. این رمان درباره قدرت عشق است، درباره ایمان و ایستادگی، درباره انسان در میان خیر و شر.

در پایان، مرشد و مارگاریتا آرامش خود را در جهانی دیگر می‌یابند، جایی دور از قضاوت و ترس. و شاید پیام بولگاکف همین باشد: رستگاری نه در قدرت، نه در اطاعت، بلکه در عشق است — عشقی که حتی شیطان نیز در برابرش سر فرود می‌آورد.

> «همه‌چیز درست می‌شود، دنیا بر پایه‌ی عشق ساخته شده است.»

 

«مرشد و مارگاریتا» کتابی است درباره ایمان در دل تاریکی، درباره عشق در روزگار بی‌رحمی و درباره نیروی جاودانه تخیل. رمانی که هر صفحه‌اش میان جادو و واقعیت، نوری از حقیقت می‌تاباند. خواندن یا شنیدنش، سفری است در دل انسان؛ جایی که خدا، شیطان و عشق، در چهره یکدیگر می‌درخشند.

اگر اهل مطالعه کتاب الکترونیکی یا شنیدن کتاب صوتی هستید، می‌توانید «مرشد و مارگاریتا» را از پلتفرم فیدی‌پلاس بخوانید یا بشنوید.

✍️ محمدسعید پروین

لینک کوتاه : https://ravihonar.com/?p=16250

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

logo-samandehi