• امروز : سه‌شنبه, ۲ تیر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 23 June - 2026
آخرین اخبار 2194اخبار امروز : 0

اخبار مهم

 ۲۵۰ سال با روضه؛ تکیه سادات اخوی روایتگر یک سنت ماندگار/چراغ روضه در تکیه سادات اخوی؛ از محرم تا فاطمیه «لاله کبود» از امشب در سینما آنلاین فیلم‌نت قوانین عشق بار دیگر روی صحنه رفت کنسرت “مرا عاشق‌تر کن “؛  با رهبری همایون رحیمیان شبی پر احساس در تهران / تک آهنگ ” روز و شب” آماده انتشار شد تکنیک و لحن از مولفه های ماندگاری مجری در اذهان است/ ماندگاری صدا در سادگی ، تخصص و مؤلف بودن شکل میگیرد رسانه‌ها، خط مقدم فرهنگ‌سازی حفظ حیات جنین / سقط‌های عمدی در بستر خانواده؛ چالشی پنهان سال انتظار برای تولد یک نمایش پرشور/ نمایش کمدی موزیکال “گیج و میج” با استقبال تماشاگران روی صحنه رفت   طنین «مرا عاشق‌تر کن…» در تالار وحدت / ارکستر موسیقی ملی ایران با سه نسل از خوانندگان روی صحنه رفت تهران و هویت شهری؛ محور هفتمین جشنواره تئاتر “شهر”/ جشنواره تئاتر “شهر”؛ پیوندی میان نسل‌ها و هویت تهران احمدجو: دریافت جایزه از رضا بابک افتخار بزرگی بود / جایزه جشنواره  تئاتر «شهر» هم خوشایند است و هم مسئولیت‌آور اجرای ویژه بانوان «پس از پروانگی» در تالار وحدت درگذشت بهرام بیضایی همزمان با سالروز تولدش بازیگر جدید تئاتر از راه رسید؛ فیدیبو آرت رکورد زد / «خون‌نگار» و «رامسس دوم» در صدر پرفروش‌ترین نمایش‌ها مکاشفه انسان در میدان «جنگ و صلح»؛ معرفی کتابی برای خواندن و شنیدن آریا عظیمی‌نژاد موسیقی «عروس چشمه» را می‌سازد

13
علیرضا حافظی کارگردان «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، مطرح کرد:

مصدق برای همه ما یک معماست/ خدا را شکر که مصدق نمی‌تواند «آژاکس» را ببیند

  • کد خبر : 5453
  • 29 دی 1403 - 16:05
مصدق برای همه ما یک معماست/ خدا را شکر که مصدق نمی‌تواند «آژاکس» را ببیند
علیرضا حافظی نویسنده و کارگردان نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، در گفتگو با خبرنگار سایت خبری راوی هنر از انتقاداتی که راجع به نگاهِ تاریخیِ اثر به شخصیت‌ِ محمد مصدق مطرح شده، سخن گفت.

به گزارش سایت خبری راوی هنر، نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، به نویسندگی و کارگردانی علیرضا حافظی و با دراماتورژی امید صفیر و با بازی شایان بهمنی، آرمین جباره اصل، علیرضا حافظی، کیان سرایی، سینا سلیقه‌دار، پویا شهسواری، متین فرهنگ، محمد گرجی، علیرضا نامنی، سهیل نگهدارزاده، امیرحسین ویژگی و پویا یگانه دوست، از ۲ دی ماه ۱۴۰۳ در سالن شماره یک پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه رفته است. نمایشی که به زندگیِ شخصیتِ محمد مصدق مشهور به دکتر مصدق و ملقب به مصدق‌السلطنه، سیاستمدار و حقوق‌دان ایرانی می‌پردازد که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ به‌عنوان سی‌اُمین نخست‌وزیر ایران خدمت کرد. او پیش از این نمایندهٔ چهار دوره مجلس شورای ملی بود. از اینرو به این بهانه، در بخشِ دومِ گفتگوی سایت خبری راوی هنر با علیرضا حافظی نویسنده و کارگردان نمایش «آژاکس»؛ یک رَپ تئاتر ایرانی، با نگاهی نقادانه، آنچه که او از این شخصیتِ تاریخی روی صحنه آورده است را مورد بحث و بررسی قرار دادیم.
خبرنگار: به نگاه چپگرایانه به تاریخ برسیم! تاریخ از آن سمت در حال پروموت شدن است و من به عنوان کسی این را می‌گویم که خودش مخالف این نوع نگاه چپگرایانه به تاریخ است، «آژاکس» را به عنوان یک رپ تئاتر پسندیدم. و همچنین، به عنوان کسی که رپ باز است و از تئاتر سر در می‌آورد، این تلفیق دنیاها را دیدم.
_یک چیزی بگویم: فقط حرفِ تو نیست و خیلی‌ها می‌گویند که نویسنده، نگاهِ چپگرایانه داشته است. من واقعا اندیشه‌ی سیاسی ندارم. فقط نویسنده‌ام. البته همینکه گفتم نویسنده‌ام یعنی اندیشه سیاسی دارم! من تئاتری هستم. من نویسنده‌ام. من کارگردانم. اگر اینها را از من بپذیرند. اندیشه‌یِ سیاسی ندارم. فقط بُرهه‌ای را انتخاب کرده‌ام که از نظرِ خودم، برهه‌یِ مهمی در تاریخِ معاصر ماست و در آن برهه، طرفدارانِ این گروه و آن گروه، اسامی متفاوتی برای آن به کار می‌برند. یکی آن را کودتا می‌نامد و یکی دیگر آن را قیامِ ملی می‌داند. با تعاریف نمی‌شود بازی کرد. کودتا معنی واضحی دارد و استدلالِ کسانی که آن را کودتا می‌دانند، این است که با نیرویِ نظامی، دولت مصدق سقوط کرده. اینجا فقط حضورِ نیروی نظامی مهم است. طرفِ مقابل هم می‌گوید که قدرتِ مستقر در آن زمان که قدرتِ شاهنشاهی پهلوی است، دولت را بر سرِ کار آورده است و صلاح دیده که برود. همین فاکتورِ نیروی نظامی، می‌تواند واژه کودتا را کمی بامسما کند. موضوع این است که آن بُرهه‌ی تاریخی، این احساسِ نگاهِ چپگرایانه به تاریخ را به مخاطب می‌دهد.
خبرنگار: در ادامه همین بحث، باید بگویم که خود مصدق، پتوپیچ است ولی چیزی که در آن اجرا دیدم، پتو نداشت.
_پتو دارم؛ شبی که برای تماشای نمایش آمدید، پتو خاکی بود و نتوانستم استفاده کنم! (با خنده)
خبرنگار: جدا از اینها، مصدق تو به نسبت مصدقِ فرهاد آئیش در «خائن کُشی» مسعود کیمیایی یا در آثار دیگر که می‌بینیم، خیلی پویاتر است. حتی به نسبت عکس‌هایی که از او در تاریخ ثبت و ضبط شده است.
_همه یا می‌دیدند و مصدق را اینگونه می‌پذیرفتند یا اصلا این مصدق را نمی‌پذیرفتند. می‌گفتند این مصدق نیست! خداحافظ! اولین نفری هستی که به این نکته اشاره می‌کنی. در طراحیِ محمد مصدق، فکر کردم که می‌توان با اِلمان و عنصر به جا مانده از آن آدم، او را ساخت و نیازی نیست حتما شبیه به او باشد. کمی نگاه ناتورالیستی به این موضوع داشتم.
خبرنگار: چون از لحاظ جثه و شمایل اصلا به مصدق شبیه نیستی!
_بله، اصلا. بیشتر شبیه شعبون بی مخ در همان بُرهه هستم! (با مزاح) بالاخره کارگردانِ اثر صلاح دید من مصدق را بازی کنم و سلامت باشد هر جا که هست. چه مصاحبه فانی شد. ما سعی کردیم در طراحی به نحوی پیش برویم که سرهنگ، با درجه سرهنگی پذیرفته شود. مصدق با اِلمان عصا، پتو و عینک پذیرفته شود. از نظرِ من، تا حدودی در این مسئله خوب پیش رفتیم. اگر قرار بود اثر را در فُرمی غیر از این فُرمِ حاضر اجرا کنیم، می‌توانستیم در فضایِ «خائن کُشی» و نوعِ تصویرِ فرهاد آئیش از محمد مصدق قدم برداریم. یک پیرمردِ خمیده و لاغراندام. مصدق برای همه ما یک معماست. بالاخره این آدم برای تاریخِ ما مفید بود یا نبود و چه کرده است؟ من خواستم جُنب و جوشی که او در تاریخِ کشور ایجاد می‌کند را در بازیِ خودم نشان بدهم و در واقع، این اِلمان ها را از تاریخ گرفته‌ایم. از لحاظِ جثه هم باید بگویم که دلم می‌خواست بولد بودن را نشان دهم. حالا کسی این را بخواند، می‌گوید عقده‌ای می‌خواسته خودش نقشِ یک را بازی کند. که این هم هست و اگر این را بگویند، بعید نیست. من تصورم این بود که حتی اگر بازیگرِ دیگری این نقش را بخواهد بازی کند، باید بازیگرِ درشت اندامی باشد که جُنب و جوش بالایی داشته باشد. من می‌خواستم ناتورالیستی با قضیه برخورد کنم که این یک آدمیزادی است که فقط دارد این اسم را یدک می‌کشد. اینکه مخاطب بپذیرد یا نپذیرد، انتخابِ مخاطب است. مثل یک شخصیتِ هیتلر که در سینما وجود دارد و اصلا شبیه هیتلر نیست. مصداقِ آن هم هست.
خبرنگار: این ساختارشکنی درباره فُرمِ اجرایِ مصدق بخشی به فُرمِ رَپ تئاتر «آژاکس» برمی‌گردد. در غمگین ترین و افسرده ترین آهنگهایِ رَپ هم که در حال دیس کردنِ معشوق است، پویایی به چشم می‌خورد. مثلا دورچی را در نظر بگیریم که بالایِ پشت‌بام ایستاده است و اکتِ زیادی ندارد. پویایی خاصیتِ ذاتیِ رپ است و فکر می‌کنم که اگر می‌خواستی این پویایی که در ساختارِ مصدق نیست به عنوان یک انسان ۷۸ ساله که مریض هم هست، در نمایشت به همان شکلِ تاریخی به جا مانده از مصدق نشان بدهی، به فُرم اجراییِ رَپ در نمایشت صدمه وارد می‌شد. اینطوری اثر باز هم مورد قبول مخاطبان قرار نمی‌گرفت.
_اوایل خیلی از این اتفاق می‌ترسیدم. دنبال این بودم که اشخاصی که مخاطبان تئاتر از آنها چهره به یاد دارند را درست معرفی کنم. مثلا چهره مصدق را همه دیدند. مثلا جمال امامی یا تیمسار زاهدی ممکن است چهره‌ی آنها برای همگان آشنا نباشد. یک عده آدم در واقعه ۲۸ مرداد هستند که مخاطب انتظار دارد آنها را ببیند. بولدترینِ آنها مصدق است که امکانِ حذفش وجود نداشت. یک شخصيتِ دیگر که مخاطب از او چهره به یاد دارد، شعبان بی مُخ است و من در «آژاکس» فقط در دو جا به نام او اشاره می‌کنم. او هیچ حضورِ فیزیکی در نمایش ندارد.
خبرنگار: در اقتباسی که به قولِ خودت از تاریخ داشتی، صد در صد به تاریخ وفادار بودی یا به عنوان نویسنده، دخل و تصرف دراماتیکی داشتی؟
_صد در صد. ما در مدیوم های اینترتینمنت که نمی‌توانیم‌ فقط روایت کنیم بلکه باید دراماتیزه اش هم کنیم. باید یک نقطه‌یِ نمایشی به آن اضافه یا از آن استخراج شود. من هم این کار را کرده‌ام. یک مثال در این باره می‌زنم. شخصیت‌هایی که سهیل نگهدارزاده بازی می‌کند، رزم آرا، هژیر، حسین علا و سرهنگ نصیری است.
خبرنگار: همان بازیگری که دم به دقیقه او را می‌کشی!
_دقیقا. به روایتِ اسنادِ تاریخی، اول هژیر کشته می‌شود بعد نوبت رزم آرا است. در نمایشنامه، بنا بر صلاحدیدِ من، این قضیه جابجا شده است و سعی کردیم جابجایی آنچنان به چشمِ مخاطب نیاید. مثل اینکه اول یک فریم از عروسی را نشان بدهی سپس نقبی به مرحله آشنایی بزنی. این کاری بود که من برای پیشبردِ دراماتیکِ داستان انجام داده‌ام.
خبرنگار: از آنجا که این نمایش، یک نمایش بیوگرافی است و خیلی از آثار در حوزه کتاب، سینما، تلویزیون و تئاتر وجود دارند که مخاطب بعد از تماشا یا مطالعه آنها، رغبتی برای دانستنِ بیشتر راجع به شخصیت‌ها پیدا نمی‌کند. برخلاف آثاری که بهروز غریب‌پور می‌سازد یا آثاری که برگرفته از انیمیشن های معروف هستند. از سوی دیگر، در چند سال اخیر، آثاری به شکل نمایش موزیکال دارند روی صحنه می‌روند که تماشاگرانِ آنها، ابتدا نسخه انیمیشن را دیده‌اند و حالا می‌آیند که مزه تئاتری آن را بچشند و حتی ممکن است آن نمایش اینقدر بد باشد که مزه انیمیشنِ اصلی را برای مخاطبان خراب کند. فکر می‌کنی ساختِ آثار راجع به مشاهیرِ تاریخی، سوایِ قضاوتِ خوب یا بدِ تاریخ درباره آنها، چه تاثیری می‌تواند راجع به شناخت پیدا کردن یا بیشتر شناخته شدن این شخصیت‌ها از سوی مردم داشته باشد؟
_یک شباهتی بین مزه تازه برداشت کردن از چیزی و «آژاکس» که روی صحنه بردیم، وجود دارد. من فکر می‌کنم این نمایش می‌تواند یک مزه‌ی تازه برای کسی باشد که مطالعه تاریخی دارد. راجع به نمایش‌های موزیکالِ ایرانی باید بگویم که آنها را نمی‌پسندم چون فقط وارداتِ یک چیزی است و جابجایی یک کلمه فارسی به کلمه انگلیسی در ماهیتِ ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند. به عنوانِ کسی که دستی در آهنگسازی دارد، می‌گویم که ملودی باید ایرانی باشد که بتوان کلمه ایرانی را به آن الصاق کرد. حداقل آن این است که پاپ یا رپِ امتحان پس داده‌ای باشد که به گوشِ مردم آشناست. مثلا اُپرا که فارسی نیست. با احترام به تمام کسانی که نمایشِ موزیکال می‌سازند. البته جا دارد از نمایش موزیکال محبوب خودم نام ببرم که «بانوی محبوبِ من» ساخته گلاب آدینه است و آن را بسیار دوست دارم. بقیه آثار، بیشتر بازسازیِ نسخه‌ای از یک نمایشِ خارجی است که وجود دارد. یک جای کار در این آثار می‌لنگد. شاید بقیه هم بتوانند همین اشکال را از من بگیرند. از نظرِ من، این رویکرد در نمایش‌هایِ موزیکال وجود دارد که خوب نیست.
او ادامه داد: راجع به بحث ساخت اثر درباره مشاهیر و تاثیرش در شناخت مردم، باید بگویم که همه از تاریخ فراری هستیم. به تاریخ علاقه دارم ولی نه اینکه اسرارالتواریخ بخوانم. گوگل می‌کنم و به منابعِ تاریخی در اینترنت رجوع می‌کنم تا ببینم فلانی چه کسی است. اگر قرار باشد یک شخصيتِ تاریخی را برای اولین بار به شکل یک اثر هنری عرضه کنیم، بارِ سنگینی روی دوش ماست. باید برداشت و قضاوتِ درستی را انتقال بدهیم در برابر کسانی که مطالعه تاریخی دارند. یک جا در نمایش، یکی از شخصیت‌ها از مصدق با عنوان «پیرمردِ متوهم» یاد می‌کند همانچه که راست‌ها می‌گویند. و جای دیگر، هم قضاوتِ طیفِ مخالف را نشان می‌دهیم.
خبرنگار: یکی از نکاتی که باعث شد نمایشت را دوست داشته باشم علی‌رغم نگاهی که خودم به تاریخِ معاصرِ ایران دارم، این بود که نگاهِ هر دو طیف را نشان می‌دهی حتی اگر سخنانِ یک طیف کمرنگ و طیفِ دیگر پررنگ باشد. موضوع این است که در دیگر آثار، حتی در این حد هم سخنی به میان نمی‌آید. حتی دیالوگِ پایانیِ اثر با تیمسار زاهدی تمام می‌شود. یا در جایِ دیگر، انگیزه آدم‌های سیاسی آن زمان را برایِ رو برگرداندن از مصدق را به نمایش می‌گذاری؛ نه اینکه بحثِ نارفیقی و نارو زدن به مصدق در میان باشد.
_ما نظرات دو جبهه راست و چپ را سعی کردیم در اثر نشان دهیم. سخنگویِ یک جبهه در نمایش ما، زاهدی یا رزم آرا است. سخنگویِ جبهه دیگر مصدق یا شخص دیگری است. در نهایت، همه اینها یک ملغمه تاریخی است که قضاوتِ نهایی به مخاطب سپرده شده. در انتها هم از نکات مثبت و منفی دولتِ مصدق حرف زده می‌شود و اینکه کسی تصمیم داشته آن را از تاریخ پاک کند و نتوانسته. با اینکه متن خیلی چپگرایانه می‌نمایاند، لازم است عرض کنم که مقوله‌ی مصدق، از اساس دارای چنین حساسیتی هست و من سعی کردم این ریسک را بپذیرم. سعی کردم هر نقد و نظری در تاریخ وجود داشته که امکان نقلش در نمایش بوده را در اینجا بیاورم. شاید باورتان نشود خیلی از دیالوگ‌هایِ رَپی «آژاکس» مستند است. یک مثال: لولهنگ رزم آرا. مثل کوئنتین تارانتینو که هیتلر را در سینما کشت، ما چنین نکردیم.
خبرنگار: من وقتی داشتم نمایش را می‌دیدم، داشتم به نطقِ معروفِ محمد مصدق در مجلسِ شورای ملی چهاردهم، جلسه سوم فکر می‌کردم که به شرحِ زیر است:«دیکتاتور با پولِ ما و بضررِ ما راه آهن کشید و قضاوتِ دادگستری را متزلزل کرد برای بقاء خود. قوانینِ ظالمانه وضع نمود چون بکمیت اهمیت می‌داد. بر عده مدارس افزود و بکیفیت عقیده نداشت. سطحِ معلومات تنزل کرد. کاروانِ معرفت باُروپا فرستاد. نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد. اگر بتدریج که دختران از مدارس خارج می‌شدند، حجاب رفع می‌شد، چه می‌شد؟ رفع حجاب از زنان چه نفعی برای ما داشت؟ اگر خیابانها آسفالت نمی‌بود، چه می‌شد؟ و اگر عمارتها و مهمانخانها ساخته نشده بود، بکجا ضرر می‌رسید؟ من می‌خواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم!». اگر می‌توانستیم محمد مصدق را از آن زمانی که قمرالملوک گوش می‌دهد، برداریم و به زمانِ حاضر بیاوریم تا «آژاکس» در سبکِ رَپ را تماشا کند. به نظرت، مصدق چه واکنشی به نمایشی که ساختی، نشان خواهد داد؟ می‌دانم سوالم رگه‌های زرد و جنجالی دارد ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم که نپرسم.
_خیلی ناراحت می‌شود. من دریافتی که از شخصیتِ تاریخی این آدم دارم، این است که خیلی غصه خواهد خورد. وقتی آدمی می‌گوید آسفالت احتیاج نداریم و شاید حتی دنبال کننده جدی موسیقیِ آن زمان هم نباشد، اگر زنده می‌شد و اثرِ مرا می‌دید، من نمی‌دانم چگونه باید سرم را در پیشگاه او بالا می‌گرفتم؟ خدا را شکر که مصدق نمی‌تواند اجرا را ببیند. آره، سوالِ جالبی بود. من فکر می‌کنم دقیقه ۱۰ سالن را ترک می‌کرد. اگر دقیقه یک یا دو این کار را نمی‌کرد و به ما لطفِ بیشتری می‌داشت.
خبرنگار: حالا از مصدق بگذریم و به بحثِ رپ بپردازیم. تکنیک ها و موارد مربوط به میتینگِ رَپ مثل رپ بتل در «آژاکس» به وفور به چشم می‌خورد و فقط یک بریک دنس کم داشت که همه‌چیز تکمیل شود.
_حالا که گفتی، بریک دَنس را هم اضافه می‌کنم. (با خنده) بولدترینش، همان رَپ بَتِل است که گفتی. از نظر من، بَر هم نِهی جالبی دارد که مناظره‌ دو شخصیتِ سیاسی را به شکلِ رَپ بتِل ارائه کنی. اولا بگویم این ابداعِ من نیست و نمونه خارجی دارد که با افتخار، از آن گرته برداری کرده‌ام. نوشِ جان من چون اولین بار، خودم آن را روی صحنه تئاتر در ایران اجرا کرده‌ام. کسی ادعا دارد، می‌توانست زودتر انجام دهد! جدا از شوخی، بَر هم نِهی ها جالب است و میتینگ ها و بتل ها همه نمودِ فانتزی در جهانِ سیاسی دارد. مثلا مخالفتِ مجلس را می‌توان به یک میتینگِ رَپ تعمیم داد. احساس کردم خیلی همه‌چیز با هم انطباق دارد و از اینرو، از آن‌ها استفاده کردیم. از نظر خودم، تطبیقِ فُرم با محتوا درآمده است. از تکنیک‌هایی که استفاده کردیم، مثلا فِلو سوئیچ ها بود.
خبرنگار: چند وقتی است ما شاهد حضور رپرها در صحنه‌های رسمی هستیم. چند سال پیش، محمد بحرانی و امیر سلطان احمدی برای حضور ایران در جام جهانی، آهنگ رپ خواندند که از صداوسیما پخش شد. حمید صفت در یک سریال در نقش یک رَپر بازی می‌کند. به نظر می‌آید رپ دارد وارد صحنه رسمی کشور می‌شود. به نظر شما، این اتفاق چقدر به تغییر نسلی و رویکرد نسل جوان به زندگی برمی‌گردد و اینکه از طرف مسئولان کشور، گشایشی در این باره وجود دارد؟ با توجه به اینکه خودت یک رپ تئاتر تولید کرده‌ای.
_کما اینکه وارد صحنه رسمی کشور شده است و تیتراژ یکی از بزرگترین برنامه‌های پلتفرمی «جوکر» را حمید صفت خوانده است. از نظر من، رپ بینِ مخاطبان جا باز کرده است. رپرها در همه صحنه‌ها از سینما، تئاتر و غیره حضور دارند و ما الآن همه‌چیز به جز کنسرتِ رپ را داریم. فکر می‌کنم به زودی قرار است شاهد کنسرتِ رپ هم باشیم از آنچه که از شواهد برمی‌آید. مثلا یک رپر می‌تواند روی صحنه تئاتر برای دقایقی، یکی از ترک‌های خودش را بخواند. طبیعی است که نهایت تا چند سال دیگر، شاهد کنسرتِ رپ هم باشیم با رپرهایی که قابلیت اجرا روی صحنه خوبی دارند. هر چه نگاه می‌کنیم، بیشتر داریم به این روند نزدیک می‌شویم. اینکه حضور رپرها روی صحنه تئاتر چقدر به این روند کمک کرده که قطعا کرده است و آن هم به لطفِ امثالِ سینا ساعی، امیر خلوت، مهیار و رِض اتفاق افتاد. از نظر من، هر چه جلوتر می‌رویم، رپ دارد بیشتر به رسمیت شناخته می‌شود. جدا از این بحث که رپری ممکن است چند سال دیگر برای برگزاری کنسرت رپ اقدام کند و وزارت ارشاد مجوز بدهد، این مسئله هم هست که خیلی از رپرها برای مجوز گرفتن، پاپ خوان شدند. در نتیجه، فکر نمی‌کنم دیگر مشکلی با خودِ رپ مثل سابق وجود داشته باشد.
او افزود: درباره تغییرِ نسل هم باید بگویم که یک توازنی بینِ عرضه و تقاضا وجود دارد. وقتی یک نفر می‌خواهد تئاتری را ببیند که فِلان رپر حضور دارد، طبیعی است که تولیدکننده اثر یا کارگردان یا وزارت ارشاد می‌بیند که اوکی است و مشکلی نیست. از طرف دیگر، اگر آورده‌ای هم داشته باشد که چه بهتر. یا بازیگر خوبی است یا تماشاگر جذب می‌کند. ممکن است یکی از این رپرها که روی صحنه تئاتر حضور پیدا می‌کنند، از نظر تئاتری ها خوب باشند یا نباشند. این اتفاقی است که برای این نسل دارد می‌افتد و روند خوبی است. من به عنوان کارگردان رپ تئاتر «آژاکس»، خودم را مدیونِ این جریان می‌دانم. فکر کن، من این ایده را پنج سال پیش می‌خواستم اجرا کنم، آیا امکانِ اجرا می‌داشت؟! شاید نمی‌شد یا شاید می‌شد. الآن نسبت به مقوله‌ی رپ گاردی وجود ندارد و بیشتر مسئله محتواست. اگر محتوا مناسب باشد، اجازه می‌دهند و حتی ممکن است حمایتِ اندکی هم بکنند. اگر محتوا نامناسب باشد، هنوز آن گارد را خواهند داشت.
خبرنگار: و این هم فقط مربوط به تئاتر و رپ نیست و در همه حوزه‌های مربوط به هنر، شاهد این رویکردِ محتوای مناسب هستیم. به «آژاکس» برگردیم، آیا با یک رپ تئاتر ایرانی مواجهیم یا با اولین رپ تئاتر ایرانی؟
_با یک نمایشِ موزیکال مواجه شدید که از سبکِ رپ در آن استفاده شده است. اثرِ رپ داشتیم ولی این شکلی بوده است که اثرِ غیراقتباسی نبوده. مثلا کارگردان‌ها، نمایشنامه‌هایی مثل «پزشکِ نازنین» و «دایره گچی قفقازی» و غیره، که وجود داشتند را به شکل شعر درآوردند و به سبکِ رپ اجرا کرده‌اند یا در بخشی از اجرا، رپ خوانده‌اند. من به عنوان کسی که «آژاکس» را ساخته و همچنان، روی صحنه است، از نظر من، این یک نمایش موزیکال بر پایه‌ی رپ است. شاید با اولین هم مواجه باشیم که حقیقتا از صحت و سقم آن مطلع نیستم. اولین از لحاظ تالیفی بر مبنای اقتباسی از تاریخ می‌توان گفت. جدا از همه این حرفها، با یک نمایش طرفیم و مخاطب باید نظر بدهد که چگونه است. بازخوردِ مخاطبانِ تئاتر ما فوق‌العاده‌ بوده و بلااستثنا اثر را دوست داشتند. بازخوردهای مخاطبِ رپِ ما به دلیل اینکه رپرهای مورد علاقه آنها اجرا نکرد و روی صحنه نبود یا اجرایی که کرده، به دلش ننشسته است، یا کلا در اجرا دیگر حضور ندارد، منفی شد یعنی ما اجرایی داشتیم که مخاطب وسطِ اجرا، بلند شده و تکستی از رپر موردِ علاقه خودش را خوانده است و ما هم این‌گونه این بحران روزهای اول و ویدئوهای وایرال شده را مدیریت کردیم که گذاشتیم آن مخاطب ها به خواندنِ شان ادامه بدهند و ما هم اجرا را تا آخر ادامه دادیم.
خبرنگار: برنامه‌های آتی ات چیست؟ آیا قرار است همچنان درباره مشاهیر ایران، رپ تئاتر بسازی یا رپ تئاتر را مثل آهنگهای یاس یا علی سورنا با زندگی اجتماعی مردم نسبت بدهی؟ یا مثل سه نمایش قبلی به نمایشنامه‌های خارجی رجوع و آنها را کارگردانی کنی؟
_اول اینکه من همیشه یک تئاتری هستم. هر چه هم که ترانه و آهنگ برای این اجرا ساختم، همه آن‌ها در خدمتِ نمایش بود. قدمی فراتر از این برنداشته‌ام. نمایش‌های آینده برای من همیشه در هاله‌ای از ابهام است همانطور که در صفحه تیوالِ خودم نوشته‌ام:«کارِ بعدی: ؟!» مگر اینکه آنقدر اثری در ذهنم مرا درگیر کند که مجبور شوم آن را روی کاغذ بیاورم. می‌دانم شاید دارم با غرور و گنده‌گویی به «آژاکس» نگاه می‌کنم ولی شاید چند نفر دیگر هم بیایند و این راه را ادامه دهند. در واقع، شاید رپ تئاتر جا بیفتد. «آژاکس» ایده‌ای بود که باید پیاده‌اش می‌کردم و چهار سال ذهنم را درگیر و در کاغذ پاره‌های کفِ اتاقم زیست کرده بود. یک نمایشِ موزیکال دیگر هم به اسم «آل» دارم که تمِ فانتزی و ترسناک دارد. یک نمایشنامه دیگر هم به اسم «Elevator» دارم. بین این دو نمایشنامه، هنوز به جمع‌بندی نرسیده‌ام.
سخن پایانی.
_امیدوارم، یک روزی، نمایش «آژاکس» مخاطب کثیر و تعداد زیاد را به خودش ببیند کمااینکه در روزهای اول هم این‌گونه بود و هر چقدر حواشی زیاد شد، مخاطبانِ اثر کاهش پیدا کردند. امیدوارم اثر دوباره به روزهای اوجش برگردد. یک نکته هم اضافه کنم: امیرحسین ویژگی بازیگر نمایش «آژاکس» چند روزی تحت مداوای جدی در بیمارستان است بعد از تصادفِ رانندگی که پشت سر گذاشته. او آسیب جدی دیده است به همین خاطر، برای سلامتی هر چه زودتر او دعا می‌کنم. من همینجا به او اعلام می‌کنم که از بازیگرِ حرفه‌ای و آدم حسابی مثلِ تو دست نخواهم کشید به شرطی که تو هم از بازیگری دست نکشی.

عکس حاشیه خبر: فرزاد جمشیددانایی، سایت خبری راوی هنر

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://ravihonar.com/?p=5453

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

logo-samandehi